خلاصه داستان: در سال 1912، در یک روز تابستانی گرم، خانواده تیرنن در خانهی خود در کنکورد، ماساچوست، گرد هم جمع میشوند. جیمز تیرنن، یک هنرپیشهی سابق، با همسرش مری و دو پسرش جیمی و ادموند، در حالی که به دنبال یکدیگر پنهان میکنند، با گذشته و حقیقتهای دردآور زندگی خود مواجه میشوند. مری، که به خاطر اعتیادش به مورفین در حال تلاش برای بهبودی است، و جیمی و ادموند، که با بیماری و مشکلات شخصی خود دست و پنجه نرم میکنند، همگی در یک چرخهی از دروغ، پشیمانی و ناامیدی گیر افتادهاند. در طول روز، حقیقتهای تلخ زندگی آنها به تدریج آشکار میشود و خانواده به سفری طولانی و دردناک به درون خود و گذشته شان وارد میشوند.
خلاصه داستان: در سال 1974، جیمز لیسنر، یک مرد جوان، به طور تصادفی یک زندانی را آزاد میکند. این زندانی، آرتور جانسون، یک قاتل سریال است که اخیراً از زندان فراری شده. جیمز به آرتور کمک میکند تا به خانهاش برود و پدر و مادر آرتور را بکشد. سپس، آرتور جیمز را به یک رستوران میبرد و به او اعتراف میکند که قاتل است و میخواهد خودش را تسلیم پلیس کند. جیمز با ترس و شگفتی، به آرتور کمک میکند تا به پلیس برسد و خودش را تحویل دهد. اما آرتور، پس از تحویل دادن خودش به پلیس، به جیمز میگوید که قتلهایی که انجام داده، به دستور شخصی بنام "آقای براون" بوده است. جیمز، که به دنبال حقیقت است، شروع به تحقیق در مورد آقای براون میکند و به تدریج به یک شبکه قدرت و فساد در دولت و پلیس میرسد. در نهایت، جیمز با کمک یک روزنامهنگار، موفق میشود آقای براون را شناسایی کند و او را به عدالت تحویل دهد.
خلاصه داستان: در داستان "Open Your Eyes"، یک مرد جوان به نام سزار (کوآت) پس از یک تصادف وحشتناک، دچار آسیبهای شدید در صورت خود میشود و زندگیاش بهم میریزد. او تلاش میکند زندگیاش را دوباره سرپا کند و عشق جدیدی پیدا کند، اما به طور مرموزی به یک جنایت متهم میشود. در حالی که او تلاش میکند حقیقت را کشف کند، متوجه میشود که واقعیت پیرامونش ممکن است توهمی ساختگی باشد. این فیلم سینمایی در سال 1997 ساخته شده و به کارگردانی آمون باردم و آلیکس ده لا ایگلسیا است.
خلاصه داستان: روایتی از تاریخ تصویر در سینما، که با قطعاتی از فیلمهای مختلف و پیامدهای جنگ در خاورمیانه، به بازنگری در روایتهای بصری و قدرت تصویر در شکلگیری واقعیت میپردازد.
خلاصه داستان: یک مرد پس از بازگشت به خانه، همسرش را گم شده میبیند و در جستجوی وی وارد یک سفر مرموز و ترسناک میشود که حقایق شوکآوری را در مورد زندگی خود و همسرش آشکار میسازد.
خلاصه داستان: در ساحل بهشتی، مردی به نام فرانکو که گذشتهای پر از درگیریها و خشونت دارد، تصمیم میگیرد با دوستانش در یک جزیره کوچک در تایلند زندگی آرامی داشته باشد. اما زندگی آرام او به هم میخورد وقتی که یکی از دوستانش به او اعلام میکند که دشمنان قدیمی او در جستجوی وی هستند. فرانکو مجبور میشود با گذشتهاش مواجه شود و برای حفاظت از دوستانش و جزیرهای که به خانهاش تبدیل شده، به یک نبرد خشن با دشمنانش بپردازد.
خلاصه داستان: در سال 2025، کلوی یک دختر نوجوان است که پدرش یک مأمور سیا است. پدرش او را در خانه محبوس میکند و به او اجازه میدهد فقط در حیاط خانه راه برود. کلوی فکر میکند که دنیای خارج خطرناک است و مادرش مرده است. اما یک روز کلوی متوجه میشود که پدرش دروغ میگوید و مادرش هنوز زنده است. او تصمیم میگیرد از خانه فرار کند و حقیقت را کشف کند.
خلاصه داستان: در این فیلم، دو زن جوان به نامهای سلین و ژولی به طور تصادفی با هم آشنا میشوند و دوست میشوند. آنها شروع به بازی کردن با زمان و واقعیت میکنند و در یک خانه مرموز وارد یک راز قدیمی میشوند. این دوستی و بازی آنها منجر به کشف رازهایی در گذشته میشود که زندگی آنها را به طور شگفتانگیزی تغییر میدهد.
خلاصه داستان: در سال 1920، در دوران جنگ استقلال ایرلند، دو برادر ایرلندی به نامهای دمین و تد، به عنوان اعضای ارتش خلق ایرلند، در مبارزه علیه حکومت بریتانیا شرکت میکنند. آنها با شرکت در فعالیتهای شبهنظامی و تبلیغات ضد-بریتانیا، به دنبال آزادی کشورشان هستند. اما با توافق صلح بین ایرلند و بریتانیا، اختلاف نظر بین برادران شروع میشود و راههای آنها از هم جدا میشود.
خلاصه داستان: Olga Hepnarova، یک زن جوان چکی، در سال ۱۹۷۳ در برنو، جمهوری چک، متولد شد. او از کودکی با مشکلات روانی و احساس تنهایی و انزوا مواجه بود. در سال ۱۹۷۳، Olga با یک کامیون کوچک به تعدادی از مردم حمله کرد و ۸ نفر را کشت و ۱۲ نفر دیگر را مجروح کرد. این حمله، یکی از بدترین حملات تروریستی در تاریخ چک بود. Olga در دادگاه به اعتراف پرداخت که او این حمله را به عنوان یک شکل از انتقام از جامعه انجام داده است. در نهایت، او در سال ۱۹۷۵ اعدام شد.