خلاصه داستان: دومینیک، یک آدمکش تعلیم دیده است که در تلاش برای شروع یک زندگی جدید در آمریکای جنوبی و هنگام فرار از گذشته آشفته خود، هواپیمایش در شهری در کلمبیا که گرفتار خشونت و فساد است، سقوط میکند. حال دومینیک در پناه یک خانواده، با حملات وحشیانه پلیس و مافیا مواجه شده و باید میان محافظت از خود یا خانواده بیگناهی که به او پناه دادهاند، یکی را انتخاب کند و…
خلاصه داستان: داستان این فیلم به سال 1960 میلادی روایت می شود؛ هنگامی که بازمانده ای تنها و بدخلق از اتفاقات هولناک هولوکاست، به این نتیجه می رسد که همسایه جدیدش، کسی جز آدولف هیتلر نیست. او شروع به تحقیقات مستقل و میدانی برای اثبات ادعایش می کند...
خلاصه داستان: باتلاق شنی؛ فیلمی مهیج به کارگردانی آندرس بلتران است. دو نفر هنگام پیاده روی در جنگل های بارانی در کلمبیا در شن های روان گرفتار می شوند. آنها ناچارند تا با طبیعت، برای زنده ماندن مبارزه کنند…
خلاصه داستان: ترزا زنی جوان و متواضع از سینالوا مکزیک بود، او کارش صرافی بود و عاشق مردی بود که برای او انتخاب مناسبی نبود. ترزا مندُزا، از یک دختر مکزیکی و روستایی بی گناه به قدرتمند ترین زن در دنیای پر از خطر قاچاق مواد مخدر در اروپا تبدیل...
خلاصه داستان: آلفونسو یک کودک 11 ساله است که مادرش را به طور ناگهانی در اوایل دهه 50 از دست می دهد و مجبور می شود مدرسه را ترک کند و به عنوان پسر اراند تنها داروخانه شهر شروع به کار کند. او شروع به یادگیری همه چیزهای اساسی در مورد ...
خلاصه داستان: داستان فیلم در مورد یک افسر پلیس در محله بلویل به نام سباستین بوچارد است که وقتی دوست دوران کودکیاش به قتل میرسد، به میامی نقل مکان میکند تا پرونده مرتبط با قاچاق مواد مخدر را بررسی کند.
خلاصه داستان: خوانپیس گونزالز، یک مرد کلمبیایی نابالغ و نادان است که تلاش می کند برای به ارث بردن ثروت خانوادگی اش، در امتحان دشوار و سختی که پدربزرگش از او خواسته موفق شود و ثابت کند که لایق به دست آوردن آن است و…
خلاصه داستان: داستان این سریال در مورد دختر زیبا و جذابی به نام لولا یا دلروس میباشد که در بین مردم خرافاتی زندگی میکند و آنها به او بدقدم میگویند. خودش نیز باورش شده و فکر میکند هر جا میرود بدشانسی میآورد. همین باعث شده تا خجالتی گوشهگیر بشود. فقط یک مرد در دهکده هست که لولا را واقعاً دوست دارد و میتواند زندگی او را تغییر دهد. ...
خلاصه داستان: از زمانی آغاز می شود که اسکار، پیشنهاد می کند جسیکا را تا محل کارش برساند و جسیکا نیز بدون هیچ قید و شرطی از سرعلاقه آن را می پذیرد. در طول مسیر، جسیکا از آرزویش برای زندگی کردن در یک آپارتمان لوکس صحبت می کند و اسکار نیز برای جلب توجه او چاخان می کند که اگر روزی بلیط بخت آزمایی ببرد حتما برای جسیکا یک آپارتمان لوکس می خرد و از او تقاضای ازدواج می کند. جسیکا به این حرف ها می خندد و اسکار نیز برای اینکه نشان دهد چقدر جدی است تاکسی را نگه می دارد و یک بلیط بخت آزمایی می خرد.
خلاصه داستان: همسر و خواهر آلبرتو ویلامیزار ، نماینده کنگره ، توسط کسانی که به قانون جدید استرداد اعتراض دارند ، ربوده میشوند. حال آلبرتو و پلیس تلاش میکنند تا به آدم ربایان نزدیک شده و خانواده آلبرتو را نجات دهند اما …