خلاصه داستان: فیلم «در مورد جنسیت» (On the Basis of Sex) داستان زندگی روث بیدر گینزبرگ، از آغاز فعالیتهای حقوقیاش در دهه ۱۹۵۰ را روایت میکند. این فیلم که بر اساس وقایع حقیقی ساخته شده، مسیر دشوار او را به عنوان یکی از اعضای دیوان عالی ایالات متحده آمریکا به تصویر میکشد و نشان میدهد که چگونه او با استفاده از هوش و استدلالهای خود، توانست تبعیض جنسیتی را در قوانین آمریکا به چالش بکشد و برای برابری حقوق زنان و مردان مبارزه کند.
خلاصه داستان: سریال «اولویت عشق» (Love's Ambition) داستان دو جوان به نامهای شیائو چنگ شو و وو یان را روایت میکند که در دانشگاه با هم آشنا میشوند و به دلیل علایق و اهداف مشترک، عاشق یکدیگر میشوند. اما مسیر زندگی آنها پر از چالش است؛ از جمله مخالفت خانوادهها با این رابطه، مشکلات مالی و تفاوتهای فرهنگی. با این حال، آنها با پشتکار و تلاش فراوان، سعی میکنند رویاهای خود را دنبال کنند و در عین حال، عشقشان را حفظ نمایند. این مجموعه به کارگردانی لی چیان در سال 2024 ساخته شده و بازیگرانی چانگ لی و وو جین را در نقشهای اصلی به همراه دارد.
خلاصه داستان: زمانی که جنگهای داخلی سلسله هان در چین باستان، مردم را به ستوه آورده، ژائو یون، جوانی شجاع و پرورشیافته در نزد خانوادهای سرشناس، با مهارتهای رزمی بینظیر خود وارد میدان نبرد میشود. او که برای نجات جان دوستانش و حفظ اصول اخلاقی خود دست به شمشیر برده، با شخصیتهای تاریخی همچون ژائو یون، ژانگ فی و لیو بی مواجه میشود و در جریان نبردهای حماسی، مسیر خود را به سوی قهرمانی و اسطوره شدن در تاریخ چین طی میکند.
خلاصه داستان: فیلم «ایپ من» که در سال 2008 منتشر شد، داستان زندگی استاد هنرهای رزمی وینگ چون، ایپ من را روایت میکند. در این فیلم شاهد زندگی آرام و مرفه او در شهر فوشان چین هستیم که با حمله نیروهای ژاپنی به چین در سال 1937 و آغاز جنگ دوم چین و ژاپن به کلی فرو میریزد. ایپ من با وجود از دست دادن ثروت و موقعیت اجتماعیاش، با حفظ غرور و شرافت خود در برابر ظلم و ستم اشغالگران ژاپنی مقاومت میکند و با به چالش کشیدن قهرمان رزمی ژاپنیها، روحیه مبارزه و ایستادگی را در دل مردم چین زنده میکند.
خلاصه داستان: من با یک ضدفان ازدواج کردم داستان دختری به نام هو جئونگ است که به عنوان عکاس در یک مجله کار میکند و طرفدار پر و پا قرص یک گروه موسیقی پاپ کرهای به نام «اینفینیت» است. او پس از اینکه متوجه میشود نامزدش به او خیانت کرده، در یک کلوپ شبانه با یکی از اعضای گروه به نام ایان (اوه سونگ وو) مواجه میشود که به دلیل یک سوءتفاهم عکسهای برهنهاش در اینترنت پخش شده است. این اتفاق باعث ایجاد یک رابطه پرتنش بین آنها میشود و در نهایت به ازدواج منجر میشود. این زوج که یکی طرفدار و دیگری ضدفان است، با چالشهای زیادی در زندگی مشترک و مواجهه با مشکلات دنیای سلبریتیها روبرو میشوند.
خلاصه داستان: فیلم I Am What I Am 2 داستان پسری به نام آرتور را روایت میکند که پس از مواجهه با یک اتفاق غیرمنتظره، متوجه میشود که یک خونآشام است. او باید با این هویت جدید کنار بیاید و در دنیایی که بین انسانها و خونآشامها درگیر است، زنده بماند. آرتور در این مسیر با چالشهای فراوانی روبرو میشود و تلاش میکند تا ضمن حفظ روابط خود با انسانها، از قدرتهای تازهیافتهاش استفاده کند.
خلاصه داستان: فیلم «هانتر کیلر» در سال 2018، داستان یک زیردریایی آمریکایی به نام USS Arkansas را روایت میکند که به دستور کاپیتان جو گلاس (با بازی جرارد باتلر) به سمت آبهای روسیه حرکت میکند تا فعالیتهای مشکوک در آنجا را بررسی کند. آنها در میانه یک کودتای نظامی در روسیه قرار میگیرند و خیلی زود متوجه میشوند که رئیسجمهور روسیه ربوده شده است. در همین حال، یک تیم ویژه نیروی دریایی آمریکا به فرماندهی کاپیتان مایک کول (با بازی توبی استفنز) برای نجات رئیسجمهور روسیه اعزام میشوند. در نهایت، گلاس و کول باید با کنار گذاشتن اختلافات و با کمک یکدیگر، از وقوع یک جنگ جهانی جلوگیری کنند.
خلاصه داستان: هَریت توبمن، بردهای که به دنبال فرار از اسارت در مریلند به سمت شمال است، به کمک یک شبکه مخفی موسوم به «راهآهن زیرزمینی» تبدیل به یکی از بزرگترین قهرمانان آمریکا میشود. او که با نام «موسی» نیز شناخته میشود، بارها و بارها به مناطق جنوبی بازمیگردد تا خانواده و دوستانش را نجات دهد و صدها برده دیگر را به سوی آزادی راهنمایی کند. این فیلم روایتگر سفر پرخطر و الهامبخش او در مبارزه با ظلم و نابرابری است.
خلاصه داستان: فیلم سینمایی هاچیکو (Hachiko) که بر اساس داستان واقعی سگی به نام هاچیکو در ژاپن ساخته شده است، روایتگر داستان پروفسور پارکر و سگ وفادارش هاچیکو است. این فیلم که در سال ۲۰۰۹ منتشر شد، داستان سگی را روایت میکند که هر روز پس از بازگشت پروفسور از محل کارش، به استقبال او میرود. اما پس از فوت ناگهانی پروفسور، هاچیکو هر روز به ایستگاه قطار میرود و منتظر بازگشت صاحبش میماند.