خلاصه داستان: فیلمی به کارگردانی جین کمپیون که در سال ۱۹۹۰ ساخته شد و بر اساس زندگی جنت فریم، نویسنده نیوزیلندی ساخته شده است. این فیلم زندگی نویسنده را از کودکی تا بزرگسالی به تصویر میکشد و موانع و چالشهایی را که او در مسیر نویسندگی با آنها روبرو بوده، نشان میدهد. بازیگران اصلی فیلم کری فاکس، آلکسیس آرچر و کارن فرگوسن هستند که نقشهای مختلف جنت فریم را در سنین مختلف بازی میکنند. داستان فیلم حول محور زندگی جنت فریم میچرخد که در کودکی با مشکلات خانوادگی و اجتماعی روبرو است و در بزرگسالی نیز با چالشهای روحی و روانی دست و پنجه نرم میکند. او در نهایت به نویسندگی روی میآورد و از طریق نوشتن، هویت و صدای خود را پیدا میکند. این فیلم به شیوهای صمیمی و انسانی، زندگی این نویسنده را روایت میکند و بر اهمیت هنر و ادبیات در شکلدهی به هویت فردی تأکید دارد.
خلاصه داستان: این انیمیشن موزیکال کمدی محصول سال ۱۹۹۵ به کارگردانی کوین لیما، داستان پدری تنها به نام گوفی (صدای بیل فارمر) و پسر نوجوانش مکس (صدای جیسون مارسدن) را روایت میکند. مکس که در آستانه تعطیلات تابستانی است، قصد دارد با دوستش روکسان (صدای کلی مارتین) به کنسرت پاورلاین برود، اما گوفی بدون اطلاع او برنامه سفر جادهای به شهر زادگاهش برای صید ماهی بزرگ اسپاتسویل را تدارک دیده است. مکس برای جلوگیری از خجالت در برابر دوستانش، وانمود میکند که با پدرش به سفر نمیرود، اما وقتی گوفی سرزده به مدرسه میآید، نقشه مکس نقش بر آب میشود و مجبور به همراهی پدرش میشود. در طول این سفر پر ماجرا، مکس با کمک دوستش پی جی (صدای راب پالسن) و پیت (صدای جیم کامینگز) دائماً تلاش میکند تا مسیر را تغییر دهد و خود را به کنسرت برساند، در حالی که گوفی سعی دارد با پسرش ارتباط بهتری برقرار کند. این سفر جادهای پر از اتفاقات غیرمنتظره، آهنگهای به یاد ماندنی و لحظات طنزآمیز است که در نهایت به درک متقابل و نزدیکی بیشتر پدر و پسر منجر میشود.
خلاصه داستان: «ماسک میمون» (۲۰۰۰) فیلمی جنایی و دراماتیک به کارگردانی سامانتا لنگ با بازی سوزی پورتر در نقش جیل فیتزپاتریک، یک کارآگاه خصوصی همجنسگرا که برای کشف راز قتل یک شاعر جوان به نام میکی نوریس (آبیگیل راجرز) استخدام میشود. جیل در حین تحقیقات خود با دیانا (کلی مککیلیس)، استاد دانشگاه و مادر میکی، روبرو میشود و به تدریج درگیر رابطهای عاشقانه و پیچیده با او میشود. این رابطه او را در مسیری تاریک و خطرناک قرار میدهد که مرزهای میان عشق، شهوت و جنایت را در هم میآمیزد. فیلم که بر اساس رمانی به همین نام از دوروتی پورتر ساخته شده، فضایی پرتنش و اروتیک را با بازیهای قدرتمند بازیگرانش به تصویر میکشد و مخاطب را تا انتها در تعلیق نگه میدارد.
خلاصه داستان: دو مرد غریبه در یک شب عاشقانه در شهر نیویورک با یکدیگر آشنا میشوند و متوجه میشوند که زندگیشان توسط نیروهای مرموزی به هم گره خورده است. هر روز در ساعت ۲:۲۲ دقیقه، رویدادی ترسناک و غیرقابل توضیح رخ میدهد که سرنوشت آنها را به هم پیوند میزند. آنها باید راز این پدیده را کشف کنند و قبل از اینکه زمانشان به پایان برسد، سرنوشت خود را تغییر دهند. این فیلم علمی-تخیلی و عاشقانه محصول سال ۲۰۱۷ به کارگردانی پل کوری و با بازیی Michiel Huisman، Teresa Palmer و Sam Reid است.
خلاصه داستان: این فیلم درام جنایی به کارگردانی کلینت ایستوود در سال ۲۰۰۳، بر اساس رمانی به همین نام از دنیس لهین ساخته شده است. داستان حول محور سه دوست دوران کودکی به نامهای جیمی مارکوم (شان پن)، دیو بویل (تیم رابینز) و شان دیویس (کوین بیکن) میچرخد که در کودکی توسط مردانی ربوده و مورد آزار قرار میگیرند و این حادثه مسیر زندگی هر سه را برای همیشه تغییر میدهد. سالها بعد، زمانی که کیتی دختر نوزده ساله جیمی به قتل میرسد، این سه دوست دوباره درگیر ماجرایی تاریک و پیچیده میشوند. شان که اکنون کارآگاه پلیس است، برای حل این پرونده تلاش میکند، در حالی که دیو که هنوز از آسیبهای روانی گذشته رنج میبرد، به عنوان یکی از مظنونان اصلی مطرح میشود و جیمی نیز برای انتقام خون دخترش مصمم است. این فیلم با بازی درخشان بازیگرانش، به بررسی عمیق موضوعاتی همچون دوستی، خیانت، انتقام و پیامدهای ویرانگر خشونت در طول زمان میپردازد.
خلاصه داستان: این فیلم سینمایی محصول سال ۲۰۱۶ به کارگردانی گرت دیویس، براساس داستان واقعی زندگی سارو بریرلی ساخته شده است. داستان از کودکی سارو در هندوستان آغاز میشود که به طور تصادفی از خانواده خود جدا شده و هزاران کیلومتر دورتر از خانه رها میشود. او توسط یک زوج استرالیایی به فرزندی پذیرفته شده و سالها بعد در استرالیا بزرگ میشود. در بزرگسالی، سارو با بازی تحسینبرانگیز دیو پاتل، تصمیم میگیرد با استفاده از فناوری گوگل ارث به جستجوی خانواده گمشده خود در هندوستان بپردازد. نیکول کیدمن و دیوید ونهام نیز در نقش والدین خوانده او ایفای نقش میکنند. این فیلم تکاندهنده که نامزد شش جایزه اسکار شد، داستانی عمیق و احساسی درباره تعلق، هویت و قدرت عشق بیقید و شرط را روایت میکند.
خلاصه داستان: یک پزشک جوان به نام نیکولو که در بیمارستان کار میکند، درگیر رابطهای پیچیده با یک زن مرموز و اغواگر میشود که زندگی حرفهای و شخصی او را به خطر میاندازد. در همین حال، یک معلم دبیرستان به نام فیلیپو که به تازگی طلاق گرفته، سعی میکند با شرکت در کلاسهای آشپزی، زندگی جدیدی برای خود بسازد و با یک زن جذاب آشنا میشود. این فیلم که در سال ۲۰۰۷ توسط جووانی وروتسی کارگردانی شده و بازیگرانی چون کارلو وردونه، سیلویو اورلاندو و سارا فلیپلی در آن ایفای نقش کردهاند، به بررسی جنبههای مختلف عشق و روابط انسانی در قالب چند داستان به هم پیوسته میپردازد که هر کدام نمایانگر مرحلهای متفاوت از تجربه عاشقانه هستند.
خلاصه داستان: یک مرد میانسال پس از جدایی از همسرش، در آستانه پنجاه سالگی با بحران هویت و تنهایی مواجه میشود. او که درگیر روزمرگی شده، ناگهان با زنی جوان و جذاب آشنا میشود که زندگی یکنواخت او را زیر و رو میکند. این آشنایی تازه، او را به بازنگری در ارزشها و انتخابهای گذشته وامیدارد و سوالات بزرگتری درباره عشق، وفاداری و معنای زندگی در میانسالی برایش ایجاد میکند. کارگردان جووانی وروتسی در این فیلم کمدی-درام، با بازیگری تحسینبرانگیز کارلو وردونه و بازیگرانی چون مارگارت ماد و والریا سولارینو، تصویری طنزآمیز و در عین حال عمیق از عشق در دوران میانسالی ارائه میدهد.
خلاصه داستان: در سال ۲۰۰۰، تال رابینسون کارگردانی فیلم علمی تخیلی «سیاره سرخ» را بر عهده گرفت و وال کیلمر، کری آن ماس و بنجامین برت در نقشهای اصلی ظاهر شدند. داستان در سال ۲۰۵۷ میلادی روایت میشود، زمانی که زمین به دلیل آلودگی شدید و تخریب محیط زیست در آستانه نابودی قرار دارد و انسانها به دنبال مکانی جدید برای زندگی هستند. سیاره مریخ به عنوان تنها گزینه ممکن انتخاب میشود و یک تیم فضانوردی متشکل از متخصصان مختلف برای بررسی امکان سکونت در این سیاره راهی مأموریت میشوند. اما زمانی که به مریخ میرسند، با شرایط غیرمنتظره و خطرناکی روبرو میشوند که بقای آنها را به چالش میکشد و اسرار ترسناکی از این سیاره سرخ برملا میکند.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: این فیلم استرالیایی به کارگردانی کریوتو در سال ۲۰۱۱، داستان واقعی سگی به نام رد داگ را روایت میکند که در دهه ۱۹۷۰ در منطقه معدنی پیلبارا در استرالیا زندگی میکرد. این سگ دوستداشتنی به تنهایی در بیابان سرگردان بود تا اینکه توسط یک راننده کامیون به نام جان به شهرک معدنی آورده شد و به زودی قلب همه ساکنان شهرک را تسخیر کرد. رد داگ به نمادی از دوستی، وفاداری و امید تبدیل شد و زندگی مردم شهرک را به شیوههای شگفتانگیزی تغییر داد. فیلم با بازی جاش لوکاس، ریچل تیلور و نوح تیلور، داستانی الهامبخش و احساسی را درباره ارتباط عمیق بین انسان و حیوان به تصویر میکشد.