خلاصه داستان: حادثه ای که در ساعت 19:11 رخ می دهد، سرنوشت شهری به نام همسالا دیوی و سیاره ای به نام پروکسیما را تغییر می دهد. راوی فراتر از تصور در زمان سفر می کند تا یک مغز متفکر جنایتکار را متوقف و عزیزان و شهر محبوبش را نجات دهد.
خلاصه داستان: 57 ثانیه؛ فیلمی علمی تخیلی مهیج به کارگردانی راستی کندیف است. یک وبلاگنویس در زمینه فناوری به نام فرانکلین فاکس، حلقهای مرموز را پیدا میکند که امکان دستکاری در زمان را به او میدهد. حال او ار این حلقه برای تغییر گذشته و گرفتن انتقام از یک شرکت داروسازی بیرحم که خانوادهاش را نابود کرد، استفاده میکند. با این حال، اقدامات فرانکلین به زودی زنجیره وحشتناکی از رویدادها را آغاز کرده و او را به یک نبرد خطرناک برای بقا سوق میدهد، جایی که هر ثانیهاش اهمیت دارد…
خلاصه داستان: دولت امریکا متوجه می شود که روس ها قصد دارند به سیاره ی مشتری سفر کنند تا اطلاعات تازه ای درباره ی فضاپیمای «اکتشاف» که هنوز به دور سیاره می چرخد، به دست آورند. اما خیلی زود فضانوردان دو کشور با توافق دولت های شان، سفری مشترک را آغاز می کنند.
خلاصه داستان: داستان درباره مردی 37 ساله به نام مایک اودونل است که زندگی مشقت باری را دارد. یک شب وقتی در حال برگشت به خانه بود پیرمردی را در حال خود کشی دید و تصمیم گرفت تا او را نجات دهد اما همین اتفاق باعث شد تا به صورت جادویی به سن 17 سالگی خود برگردد و حالا او می خواهد با این واقعیت کنار بیاید ولی ...
خلاصه داستان: دو بونگ سون با قدرت مافوق انسانی متولد شده. به هرچی دست میزنه خرابی به بار میاره. ولی خودش این وضعیتو دوست نداره. به لطف مهارتش بادیگارد یه وارث پولدار، مین هیوک میشه. دوست مدرسه ایش، گوک دو نیز حالا کارآگاه شده. این سه نفر خیلی زود درگیر یک …
خلاصه داستان: 500 روز تابستان؛ فیلمی در ژانر کمدی درام به کارگردانی مارک وب است. جوزف گوردون لویت و زویی دشانل نقشهای اصلی را بر عهده دارند. کلویی گریس مورتس از دیگر بازیگران فیلم است. «تام» که اعتقاد داشت تا آخر عمر، خوشبخت نخواهد شد، با دختری بهنام «سامر» آشنا میشود. این دو کارمند شرکتی هستند که برای مناسبتهای مختلف، کارت طراحی میکند و همین آشنایی ساده در محل کار، هر دوی آنها را متحول میکند…
خلاصه داستان: در آپارتمانی که بیشتر به آشغالدونی شبیهه، آکیرا تندو ۲۴ ساله درحال تماشای یک فیلم زامبیای با چشمانی بدون زندگی و پر از حسادته. بعد از اینکه سه سال سخت رو در شرکتی همش از اون سوءاستفاده میکردن، روان اون تیکه و پاره شده. اون حتی جرأت اینکه به همکار زیباش اوتوری عشقش رو اعتراف کنه. اما یک روز اون صاحبخونهش رو میبینه که درحال خوردن ناهاره، و ناهارش یکی دیگه از مستاجرهای اون آپارتمانه! زامبیها مثل...