خلاصه داستان: فیلم «گزارش سابارماتی» یک درام سیاسی هندی به کارگردانی دیراج سارنا و نویسندگی آرجون بهاندگاونکار و آویناش سینگ تومار، بر اساس داستانی از عاصم آرورا، است که به وقایع واقعی حادثه آتشسوزی قطار سابارماتی اکسپرس در ۲۷ فوریه ۲۰۰۲ در گودهرا، گجرات، میپردازد. داستان حول سامار کومار (ویکرانت مسی)، روزنامهنگار سرگرمی هندیزبان در شبکه EBT News، میچرخد که بهطور غیرمنتظره برای پوشش پیامدهای این فاجعه که منجر به مرگ ۵۹ کارسواک (زائران هندو) شد، اعزام میشود. او همراه با مانیکا راجپوریه (ریدی دوگرا)، گزارشگر ارشد انگلیسیزبان، شواهدی جمعآوری میکند که نشان میدهد آتشسوزی نه تصادفی، بلکه اقدامی برنامهریزیشده بوده است. اما تلاشهایش برای پخش حقیقت توسط شبکه خبری که با منافع سیاسی همسو است، سرکوب میشود، و او از کار اخراج شده و منزوی میشود. سالها بعد، آمریتا گیل (راشی خانا)، روزنامهنگار جوان، گزارش مخفی سامار را کشف میکند و با او همکاری میکند تا توطئهای عمیق را افشا کند. فیلم به موضوعات حاشیهسازی روزنامهنگاری هندیزبان، تعصبات رسانهای، تأثیر سیاسی بر رسانهها، و مبارزه برای حقیقت در برابر فشارهای سیاسی میپردازد. با این حال، به دلیل فقدان ظرافت در روایت، نمایش یکجانبه، و زیرنویسهای ضعیف، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی ویکرانت مسی و راشی خانا، و دیالوگهای پرقدرت تحسین شدند، اما فیلم به دلیل ریتم کند، شخصیتپردازی سطحی، و رویکرد تبلیغاتی نقد شد.
خلاصه داستان: فیلم «پرنسس مغرور» یک انیمیشن خانوادگی-کمدی محصول مشترک جمهوری چک، لهستان و اسلواکی به کارگردانی رادک بران و دیوید لیسی است که بازسازی انیمیشنی فیلم زنده کلاسیک چکی ۱۹۵۲ بر اساس افسانه «غرور مجازاتشده» نوشته بژنا نمتسووا است. داستان درباره پادشاه جوان و خوشچهره بنجامین (مارک لامبورا) از پادشاهی خورشید است که به دنبال همسری مناسب است. او شیفته پرتره پرنسس کارولینا (آنا فیالووا) از پادشاهی نیمهشب میشود، اما کارولینا، که مغرور و لوس است، پیشنهاد ازدواج او را رد میکند. بنجامین، با لباس مبدل باغبان، به قلعه کارولینا نفوذ میکند تا قلب او را بهدست آورد. او با کمک پرستار قدیمی پرنسس و یک گل جادویی آوازخوان که ملودی کودکی کارولینا را تکرار میکند، متوجه میشود که کارولینا زمانی مهربان و شاد بود. در همین حال، مشاوران فاسد کارولینا، به رهبری ماکسیموس (آلش پروخازکا)، قصد دارند او را با شاهزادهای ضعیف ازدواج دهند تا قدرت خود را حفظ کنند. بنجامین و کارولینا با ماجراهای پرخطر از قلعه فرار میکنند و در این مسیر به هم نزدیکتر میشوند. فیلم با طنز، موسیقی (مانند آهنگ «Rozvíjej se poupátko»)، و انیمیشن سهبعدی رنگارنگ، به موضوعات عشق، فروتنی و مبارزه با فساد میپردازد. با این حال، به دلیل شباهت زیاد به نسخه ۱۹۵۲، داستان قابلپیشبینی و کمبود نوآوری، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. صداپیشگی و طراحی بصری الهامگرفته از مناظر چکی تحسین شدند، اما فیلم به دلیل بازیگری ضعیف برخی نقشهای فرعی و پایانبندی ساده نقد شد.
خلاصه داستان: فیلم «سال نویی که هرگز نیامد» یک درام تاریخی-تراژیکمدی رومانیایی-صربستانی به کارگردانی و نویسندگی بوگدان مورشانو در اولین تجربه کارگردانی بلند اوست که بر اساس فیلم کوتاه او در سال ۲۰۱۸، «هدیه کریسمس»، ساخته شده است. داستان در ۲۰ دسامبر ۱۹۸۹ در بخارست، رومانی، در آستانه انقلاب علیه رژیم کمونیستی نیکولای چائوشسکو رخ میدهد. فیلم زندگی شش نفر را دنبال میکند که در ظاهر بیارتباط به نظر میرسند: گلو (آدریان وانچیکا)، کارگر کارخانهای که از سوی رئیسش برای جابهجایی اثاثیه به خانهای فرستاده میشود؛ مارگارتا (امیلیا دوبرین)، زنی که خانهاش در حال تخریب است و در برابر جابهجایی مقاومت میکند؛ یونوت (یولیان پوستلنیکو)، مأمور سکرتات (پلیس مخفی) که به دنبال لورنتیو (آندری میرکوره)، دانشجویی با نقشه فرار به یوگسلاوی از طریق شنا در دانوب است؛ استفان (میهای کالین)، مدیر صحنه یک برنامه تلویزیونی سال نو که پس از فرار بازیگر اصلی، باید جایگزینی پیدا کند؛ و فلورینا (نیکولتا هانکو)، بازیگر تئاتری که از ادای احترام اجباری به چائوشسکو در برنامه سر باز میزند. این داستانهای بههمپیوسته در میان اعتراضات خیابانی، سانسور، و نظارت پلیس مخفی به هم گره میخورند و با اوجگیری تنشها، لحظهای انفجاری آنها را به سقوط رژیم متصل میکند. فیلم با طنز تلخ، استفاده از موسیقی «بولرو» اثر راول، و ترکیب تصاویر آرشیوی، به موضوعات مقاومت، ترس، و پوچی زندگی در یک رژیم سرکوبگر میپردازد. با این حال، به دلیل ریتم کند اولیه، دیالوگهای گاه توضیحی، و توسعه محدود برخی خطوط داستانی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی بازیگران، فیلمبرداری در نسبت ۴:۳، و فضاسازی نوستالژیک تحسین شدند، اما برخی پیچشها و پایانبندی قابلپیشبینی نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «هیولای زیر ما» یک فیلم ترسناک-معمایی-هیجانی بریتانیایی به کارگردانی و نویسندگی سوفی اوزبورن است. داستان در یورکشایر، سال ۱۸۹۸ رخ میدهد و حول گریس ابینگتون (بکا هیرانی)، زنی سوگوار، و پسرش چارلی (مارشال هاکس) میچرخد که پس از مرگ ناگهانی همسر سابق گریس، جیمز (جک فورسیث-نوبل)، به عمارت متروکه او نقلمکان میکنند. گریس قصد دارد عمارت را بفروشد، اما چارلی از دوستی جدید در زیرزمین صحبت میکند که نگرانی گریس را به ترس تبدیل میکند. آنها متوجه میشوند که در خانه تنها نیستند و موجودی ماوراءطبیعی به نام بوگارت، روحی شیطانی از فولکلور انگلیسی، در آنجا حضور دارد. فیلم با فضاسازی گوتیک و موضوعات انزوا، سوگ و تفاوت، تلاش میکند وحشتی روانشناختی خلق کند، اما به دلیل ریتم کند، داستان پراکنده، فقدان عمق در شخصیتها، و جلوههای ویژه ضعیف (مانند طراحی CGI بد هیولا)، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی بکا هیرانی و فیلمبرداری دوم هاپکینگ در عمارت تاریخی کریک منور تحسین شدند، اما فقدان توضیح درباره موجود، پایانبندی ناامیدکننده، و انتخابهای عجیب بازیگری، مانند نقش چارلی که به نظر برخی تماشاگران دختر به نظر میرسد، نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «آتش درون» یک درام بیوگرافیک ورزشی آمریکایی به کارگردانی راشل موریسون در اولین تجربه کارگردانی بلند خود و نویسندگی بری جنکینز است که داستان اولیه زندگی کلارسا "تی-رکس" شیلدز (رایان دستینی)، بوکسور جوان از فلینت، میشیگان، را روایت میکند. کلارسا، دانشآموز سال سوم دبیرستان، با وجود زندگی سخت در محلهای فقیر و خانوادهای آشوبزده، با حمایت مربی سختگیرش جیسون کراچفیلد (برایان تایری هنری) به بوکس روی میآورد. او در سال ۲۰۱۲ بهعنوان اولین زن آمریکایی مدال طلای المپیک بوکس را در لندن کسب میکند، اما پس از پیروزی متوجه میشود که موفقیتش فرصتهای برابر با ورزشکاران مرد، مانند شهرت و قراردادهای تبلیغاتی، را به همراه ندارد. او با مشکلات مالی، بیتوجهی رسانهای، و انتظارات کلیشهای از زنان ورزشکار مواجه میشود و حتی وسوسه میشود مدالش را برای حمایت از خانوادهاش بفروشد. فیلم به موضوعات پشتکار، نابرابری جنسیتی و نژادی در ورزش، و رابطه عمیق مربی-ورزشکار میپردازد. با این حال، به دلیل پیروی از فرمول آشنای فیلمهای ورزشی، برخی پیچشهای قابلپیشبینی، و عدم کاوش عمیق در روابط خانوادگی کلارسا، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی رایان دستینی و برایان تایری هنری، فیلمبرداری موریسون، و نمایش واقعی چالشهای زنان در ورزش تحسین شدند، اما ریتم کند در بخشهایی و پایانبندی ساده نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «نقض مارگریت» (به فرانسوی: Le Théorème de Marguerite) یک درام فرانسوی-سوئیسی به کارگردانی آنا نوویون و نویسندگی مشترک نوویون، اگنس فوور، ماری-استفان امبر، و متیو روبین است. داستان حول مارگریت هافمن (الا رومپف)، دانشجوی درخشان دکتری ریاضیات در دانشگاه معتبر اکول نورمال سوپریور (ENS) پاریس و تنها زن در کلاس خود، میچرخد که روی اثبات حدس گلدباخ (هر عدد زوج بزرگتر از ۲ حاصل جمع دو عدد اول است) کار میکند. در روز ارائه تز خود، لوکاس ساولی (ژولین فریسون)، دانشجوی جدید تیم، خطایی致命在 پایاننامه او پیدا میکند که سه سال کارش را بیاعتبار میکند. مارگریت، که زندگیاش حول ریاضیات شکل گرفته، دچار فروپاشی روانی میشود، دانشگاه را ترک میکند و استادش، پروفسور ورنر (ژان-پیر داروسن)، را به خیانت متهم میکند. او برای اولینبار وارد دنیای واقعی میشود، با نوآ (سونیا بونی)، یک رقصنده آزاداندیش، دوست میشود، در محله چینیهای پاریس کار پیدا میکند و با مهارتهای ریاضیاش در بازی ماهجونگ میدرخشد. این تجربیات، همراه با رابطه عاشقانهای با لوکاس، به او کمک میکند تا با دیدی تازه به ریاضیات بازگردد و در نهایت راهحلی برای تز خود پیدا کند. فیلم به موضوعات هویت، تابآوری، چالشهای زنان در علم، و تعادل بین منطق و احساسات میپردازد. با این حال، به دلیل طرح قابلپیشبینی، کلیشههای عاشقانه، و شخصیتپردازی ضعیف برخی نقشهای فرعی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی الا رومپف، فیلمبرداری ژاک ژیرو، و نمایش ریاضیات بهعنوان شعر تحسین شدند، اما ریتم کند و پایانبندی معمولی نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «داستان پروانه» یک انیمیشن خانوادگی-ماجراجویی محصول مشترک کانادا و آلمان به کارگردانی سوفی روی و نویسندگی هایدی فوس و لین ساوتسکی است. داستان درباره پاتریک (با صدای منا مسعود)، یک پروانهی مونارک نوجوان و شجاع است که به دلیل بال ناقص نمیتواند پرواز کند، اما مصمم است در مهاجرت سالانه پروانههای مونارک به مکزیک شرکت کند. او همراه با بهترین دوستش مارتی (لوسیندا دیویس)، یک کرم ابریشم بامزه که هنوز به پروانه تبدیل نشده، و جنیفر (تاتیانا ماسلانی)، پروانهای که از ارتفاع میترسد، بهصورت مخفیانه در واگن حمل شیرسپستان سوار میشوند. این گروه در طول سفر با چالشهایی مانند طوفان، پرندگان شکارچی (از جمله گنجشک زرد شرور با صدای ریچارد ام. دامونت)، و موانع انسانی روبهرو میشوند. فیلم به موضوعات دوستی، پذیرش تفاوتها، شجاعت، و مسائل زیستمحیطی میپردازد و با طنز و لحظات احساسی همراه است. با این حال، به دلیل داستان ساده، ساختار نامنظم، شخصیتپردازی سطحی، و شباهت به انیمیشنهایی مانند «مهاجرت»، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. صداپیشگی منا مسعود و تاتیانا ماسلانی، انیمیشن رنگارنگ، و موسیقی (از جمله آهنگ «Something Big» از شاون مندز) تحسین شدند، اما فیلم به دلیل کمبود عمق در شخصیتهای شرور و پایانبندی قابلپیشبینی نقد شد.
خلاصه داستان: فیلم «بوچا» یک درام تاریخی-جنگی اوکراینی به کارگردانی استانیسلاو تیونوف و نویسندگی و تهیهکنندگی الکساندر شچور است که بر اساس وقایع واقعی در بوچا، ورزل، و هوستومل (منطقه کییف) در فوریه تا مارس ۲۰۲۲، طی اشغال روسیه، ساخته شده است. داستان حول کنستانتین گوداسکاس (چزاری لوکاشویچ)، یک یهودی لیتوانیایی و شهروند قزاقستان که بهعنوان پناهنده در اوکراین زندگی میکند، میچرخد. او با استفاده از پاسپورت قزاقستانی خود، که به او اجازه عبور از ایستهای بازرسی نیروهای روسی را میدهد، بیش از ۲۰۰ غیرنظامی اوکراینی را از مناطق اشغالی نجات میدهد. کنستانتین با هدایت هایده ریزایوا، مأمور اطلاعاتی اوکراینی، در عملیاتی مخفیانه به نام «بوچا» شرکت میکند، اما با خطر فزایندهای مواجه میشود، زیرا سازمان اطلاعاتی دیگر نمیتواند از او حمایت کند. او باید تصمیم دشواری برای ادامه نجات یا حفظ جان خود بگیرد. فیلم با نمایش صحنههایی از جنایات جنگی، مانند قتل ایرنا فیلکینا و سرقت توسط سربازان روس، به موضوعات شجاعت، فداکاری، و مقاومت در برابر ظلم میپردازد. با این حال، به دلیل ریتم کند، شخصیتپردازی ضعیف گوداسکاس، ارجاعات غیرضروری به کمدی الهی و کتاب مقدس، و لحن بیشازحد احساسی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی لوکاشویچ و ویچسلاو دووژنکو (در نقش سرهنگ افاسبی نیکولای ایوانوویچ)، و فیلمبرداری واقعی در لوکیشنهای بوچا تحسین شدند، اما فیلم به دلیل سادهسازی برخی رویدادها و فقدان عمق در شخصیتهای فرعی نقد شد.
خلاصه داستان: فیلم «آنا» (به انگلیسی: ANИA) یک تریلر اکشن فرانسوی به نویسندگی، تهیهکنندگی و کارگردانی لوک بسون است که در سال ۲۰۱۹ منتشر شد. داستان در سال ۱۹۹۰ آغاز میشود و حول آنا پولیاتووا (ساشا لوس)، زنی جوان و زیبا از مسکو میچرخد که پس از زندگی دشوار با اعتیاد و خشونت خانگی، توسط الکس چنکوف (لوک اوانز)، مأمور KGB، بهعنوان قاتل حرفهای استخدام میشود. او تحت نظارت اولگا (هلن میرن)، مأمور ارشد KGB، بهعنوان مدل در پاریس مخفیانه فعالیت میکند و مأموریتهای مرگبار را انجام میدهد، از جمله حذف اولگ (اندرو هاوارد)، یک فروشنده اسلحه. آنا که به دنبال آزادی از این زندگی دوگانه است، با لنی میلر (سیلیان مورفی)، مأمور CIA، وارد معاملهای برای جاسوسی دوجانبه میشود و در نهایت با استفاده از هوش و مهارتهایش، نقشهای پیچیده برای فریب هر دو طرف و فرار طراحی میکند. فیلم با ساختار غیرخطی، پر از فلاشبک (مانند «سه سال قبل» یا «یک سال بعد»)، و صحنههای اکشن مانند قتلعام رستوران با بشقابهای شکسته، به موضوعات جاسوسی، خیانت، و جستجوی آزادی میپردازد. با این حال، به دلیل داستان پیچیده، ریتم نامنظم، فقدان عمق احساسی، و شباهت به فیلمهای قبلی بسون مانند «نیکیتا» و «لئون»، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی هلن میرن و ساشا لوس، موسیقی اریک سرا، و صحنههای اکشن تحسین شدند، اما فیلم به دلیل کلیشهها، ضعف در شخصیتپردازی، و پایانبندی قابلپیشبینی نقد شد.
خلاصه داستان: فیلم «باشگاه کتاب ممنوعه» بر پایه زندگی واقعی معلمی دلیر در دوران پرآشوب پس از انقلاب ایران ساخته شده است. او به صورت مخفیانه، هفت دختر نوجوان را دور هم جمع میکند تا در محیطی پنهانی به خواندن آثار ادبی کلاسیک غربی که در آن زمان ممنوع بودند، بپردازند. این جلسات محرمانه، نقطه آغاز بیداری فکری، افزایش آگاهی و تقویت روحیه شجاعت در میان آنها میشود. این اثر سینمایی، نگاهی انگیزشی به مبارزه با سانسور، ارزش دانش و نقش کلیدی زنان در گسترش تفکر آزاد دارد؛ داستانی امیدبخش که با مفاهیمی چون مقاومت، شجاعت و اشتیاق به رهایی گره خورده است.