خلاصه داستان: سریال درباره متخصصین حرفه ای است که توسط FBI گرد هم میان تا یک قاتل زنجیره ای را گیر بیاندازند..یک تفاوت اصلی این سریال با سریالهای پلیسی این است که آن اتفاقی که شما فکر می کنید می افته اتفاقا نمی یفته ... بیشتر از اینکه به تجهیزات وابسته باشه به قدرت های فردی و روانی افراد وابسته هست..بر روی شخصیت ها و رابطه اونها تاکید زیادی شده و تقریبا همه شخصیت ها جذاب هستند...و در پایان کلیت سریال برای کسانی که از رشته روانشناسی جنایی اطلاعی ندارند یا می خواهند اطلاع پیدا کنند بسیار جذاب است چون رویه ای کاملا متفاوت برای کشف جرم را به ما نشان میدهد...
خلاصه داستان: "گلیات" داستان بیلی مکبراید رو روایت میکنه، یه وکیل بااستعداد که از یه شرکت حقوقی بزرگ که خودش تأسیسش کرده بود اخراج شده و حالا بهعنوان یه وکیل خیابونی روزگار میگذرونه. وقتی یه پرونده مرگ غیرعادی بهش پیشنهاد میشه، بیلی با تیمش وارد یه نبرد حقوقی میشه که یه توطئه بزرگ رو فاش میکنه. این سریال توی چهار فصل، بیلی رو توی مبارزه با غولهای حقوقی و شخصی دنبال میکنه، از جمله شرکت قدیمی خودش، Cooperman McBride، که حالا دشمن اصلیشه.
خلاصه داستان: زندگی کامل دکتر اسیل وقتی متوجه می شود که همسرش سیف با هم رابطه دارد، از هم می پاشد. تلاش بعدی او برای انتقام او را به مسیری تاریک می برد.
خلاصه داستان: داستان این سریال حول دو شخصیت اصلی، گینی و آدیتیا تیا راج سینگ میچرخد. گینی، دختری 24 ساله است که با خانوادهاش رستورانی در امریتسار اداره میکند. او در زندگیاش با چالشهای خانوادگی و فقدان عشق مواجه است. در همین حال، آدیتیا سینگ، پسری 27 ساله است که آرزوی تبدیل شدن به هتلدار بزرگ را دارد اما تحت فشارهای شدید خانوادهاش قرار دارد.
زمانی که آدیتیا با گینی، سرآشپز روستایی، ملاقات میکند، روابط آنها به تدریج تغییر میکند و احساسات جدیدی بین آنها شکل میگیرد. گینی که به دنبال حل مشکلات خود است، عشق به آدیتیا را به عنوان راهی برای رسیدن به رویاهای جدید میبیند. اما این مسیر پر از چالشها و مشکلات است که به شدت زندگی هر دو شخصیت را به چالش میکشد. این درام عاشقانه به بررسی موانع اجتماعی، خانوادگی و شخصی میپردازد که میتواند در مسیر عشق و موفقیتهای شخصی ایجاد شود.
خلاصه داستان: زندگی اینجی که با پدربزرگ و برادر غیرتیش زندگی میکنه با تصادفی که میکنه عوض میشه. این تصادف اونو با هان و خانوادهی مرموزش آشنا میکنه. هان همراه خواهرش که زندگیش پر از وسواسهای مختلفه و گلبن که ترس از دست دادن خواهر برادرانش رو داره زندگی میکنه. آیا عشق قدرت اینو داره که با وجود تمام مشکلات مانع از جدایی اینجی و هان بشه… (داستان این سریال براساس واقعیت است)
خلاصه داستان: الیزابت تاچر، یک معلم مدرسه جوان از یک خانواده ثروتمند شرقی، از شهر بزرگ مهاجرت می کند تا در یک شهر کوچک معدن زغال سنگ در غرب مدرسه تدریس کند.
خلاصه داستان: ازال و کنعان عاشق یکدیگر هستند و در شهر کوچکی کنار دریا زندگی میکنند. آنها در آستانه ازدواج هستند و رؤیای یک زندگی ساده و شاد را در سر میپرورانند. اما با ورود وکسل دمیر، مردی ثروتمند و قدرتمند که شیفته هازال میشود، همه چیز تغییر میکند. وکسل برای به دست آوردن هازال دست به هر کاری میزند و زندگی عاشقانه او و کنعان را به کابوسی تبدیل میکند.
این سریال پر از عشق، خیانت و انتقام است و سرنوشت شخصیتها بارها به شکل غافلگیرکنندهای تغییر میکند.
خلاصه داستان: داستان سریال از سال 1947 میلادی که الیزابت دوم هنوز به تخت سلطنت تکیه نزده و در آستانه ازدواج با پرنس فیلیپ می باشد آغاز می شود. دورانی که سر آغاز افول امپراتوری قدرتمند بریتانیا پس از جنگ جهانی دوم و تغییرات سیاسی-اقتصادی مهم در دنیای قرن بیستم می باشد. علاوه بر مواجه با این تغییرات الیزابت دوم باید روابط جدیدی را با دفتر نخست وزیری و یکی از قدرتمندترین و زیرک ترین سیاستمداران قرن بیستم یعنی وینستون چرچیل شکل دهد و…
خلاصه داستان: اتفاقات داستان سریال Lost in Space مربوط به 30 سال آینده است؛ زمانی که استعمار فضا و کوچ کردن به یک سیاره جدید، دیگر تبدیل به یک واقعیت انکار ناپذیر شده است. حال خانواده رابینسون یکی از آنهایی هستند که مورد آزمایش قرار گرفتند. این خانواده از میان افراد زیادی انتخاب شدند تا یک زندگی جدید در یک دنیای بهتر و زیب ...
خلاصه داستان: داستان این سریال درباره پسر جوانی به نام عمر آدماوغلو است که به همراه خانواده مذهبی و سنتیاش در یکی از قدیمیترین محلههای استانبول زندگی میکند. پدر او پیشنماز مسجد است و عمر نیز مؤذن آن مسجد است. عمر همچنین شغلی به عنوان معلم پارهوقت در مدرسه ابتدایی محله دارد. ماجرای سریال با ورود غمزه به زندگی عمر آغاز میشود. این زن از همسرش جدا شده است و به همراه پسرش به این محله آمده است. پسر غمزه به مدرسه عمر میرود و طولی نمیکشد که غمزه و عمر عاشق هم میشوند. اما بدون شک رشاد، پدر عمر، با رابطه این دو نفر مخالف است و موانع متعددی جلوی پای آنها میگذارد.