خلاصه داستان: فیلم «بگذار شیطان تو را ببرد: فصل دوم» یک ترسناک اندونزیایی است که دو سال پس از رویدادهای فصل اول، داستان آلفی و دوستانش را روایت میکند که دوباره با نیروهای شیطانی روبهرو میشوند؛ این بار، روحهای انتقامجو از یتیمخانهای متروکه به سراغشان میآیند و آلفی باید با گذشته تاریک پدرش و نفرین خانوادگی مبارزه کند. منتقدان برای جو ترسناک نفسگیر، جلوههای ویژه خلاقانه، بازیهای قدرتمند چلسی ایسلان و ویدیا ویدینا، و ادامه هوشمندانه داستان فصل اول تحسین کردهاند و آن را به عنوان یک دنباله هیجانانگیز و پر از تعلیق توصیف کردهاند که با لحظات شوکهکننده و تصاویر بصری خیرهکننده، طرفداران ژانر ترسناک را با هیجان و ترس مجذوب نگه میدارد.
خلاصه داستان: چهار دوست که در یک شرکت جمعآوری زباله در کالیفرنیا کار میکنند، زندگی عادی خود را سپری میکردند تا اینکه یک روز با جسد یک سیاستمدار محلی در سطل زباله مواجه میشوند. ترس از اینکه مظنون به قتل شناخته شوند، آنها را وادار میکند تا جسد را مخفیانه جابهجا کنند و خودشان تحقیقات را آغاز کنند. در این میان، مشکلات شخصی هرکدام از آنها از جمله اعتیاد، مشکلات مالی و روابط عاطفی، ماجرا را پیچیدهتر میکند. این کمدی سیاه به کارگردانی امیل کوستا با بازی چارلی شین، کیانو ریوز، تام پین و کریس پن، داستان مردانی را روایت میکند که ناخواسته درگیر ماجرایی جنایی میشوند و برای اثبات بیگناهی خود باید از پس چالشهای بزرگی بربیایند.
خلاصه داستان: فیلم «۲۷ شب» یک درام خانوادگی آرژانتینی است که داستان مارتا هوفمان، زنی سالخورده و آزاداندیش با زندگی پرشور، را روایت میکند که توسط دخترانش به کلینیک روانپزشکی فرستاده میشود؛ یک کارشناس باید قضاوت کند که آیا او واقعاً بیمار است یا فقط میخواهد از زندگی لذت ببرد. این روایت الهامگرفته از داستان واقعی، به کاوشی از آزادی، سالمندی و روابط خانوادگی میپردازد. منتقدان برای بازیهای درخشان ماریلو مارینی و دنیل هندلر، روایت هوشمندانه و ترکیب لطیف کمدی با درام تحسین کردهاند و آن را به عنوان یک فیلم جذاب و تأملبرانگیز توصیف کردهاند که با لحظات احساسی و طنزآمیز، حس گرمی و امید را به شیوهای نو و دلنشین منتقل میکند.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: رجب ایودک (با بازی شانر کایا) مردی روستایی، خشن و بیادب است که به استانبول سفر میکند تا در مراسم عروسی دوست دوران کودکیاش شرکت کند. این فیلم کمدی محصول سال ۲۰۰۸ به کارگردانی توقان گوکباکار، داستان ماجراهای خندهدار و موقعیتهای ناجوری است که رجب به دلیل رفتارهای عجیب و غریب و عدم تطابق با فرهنگ شهری برای خود و اطرافیانش ایجاد میکند. حضور او در مهمانیهای لوکس و برخورد با افراد متمول، سوژههای کمدی بسیاری را در این اثر به وجود میآورد که با بازی طنز کایا، به یکی از محبوبترین کمدیهای ترکی تبدیل شده است.
خلاصه داستان: در سال ۲۰۱۲، کارگردان رولند امریش با بهرهگیری از بازیگرانی چون جان کیوزک، آماندا پیت، چیچتل اجیوفور و دنی گلاور، داستانی حماسی و فاجعهبار را به تصویر میکشد. این فیلم با الهام از پیشبینیهای تقویم مایاها، روایتگر پایان دنیا در سال ۲۰۱۲ است. داستان حول محور جکسون کرتیس، نویسندهای معمولی، میچرخد که در جریان تحقیقاتش متوجه میشود هسته زمین در حال گرم شدن بیسابقه است و این امر به زودی فاجعهای جهانی را رقم خواهد زد. او برای نجات خانوادهاش از این فاجعه بیسابقه، در رقابتی مرگبار با زمان قرار میگیرد و در این مسیر با زلزلههای ویرانگر، سونامیهای غولپیکر و فروپاشی تمدن بشری روبرو میشود. دولتهای جهان نیز از این موضوع آگاه بوده و پروژهای مخفیانه برای نجات بخش کوچکی از بشریت آغاز کردهاند. این فیلم با جلوههای ویژه خیرهکننده، لحظات پرتنش و داستانی پر از هیجان، یکی از برجستهترین آثار ژانر فاجعهمحور به شمار میرود.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۳۷ نیویورک، ریچارد ساموئلز نوجوانی شانزده ساله با آرزوهای هنری، به طور اتفاقی با اورسن ولز کارگردان نابغه و پرحاشیه آشنا میشود. ریچارد موفق میشود در نمایش معروف «ژولیوس سزار» در تئاتر مرکوری به کارگردانی ولز، نقش کوچکی به دست آورد. او در این مدت شاهد خلق یکی از بزرگترین آثار تاریخ تئاتر است و در عین حال با دنیای پرتلاطم و شخصیت پیچیده ولز، عشق، دوستی و خیانت را تجربه میکند. این فیلم محصول سال ۲۰۰۸ به کارگردانی ریچارد لینکلیتر و با بازی زک افرون، کریستین مککی و کلر دینز، داستانی جذاب از بلوغ هنری و مواجهه با نابغهای غیرقابل پیشبینی را روایت میکند.
خلاصه داستان: جیمز باند در ششمین مأموریت سینمایی خود در سال ۱۹۶۹، این بار با بازی جورج لازنبی، به کارگردانی پیتر آر. هانت، در نقشی متفاوت ظاهر میشود. او در تعقیب ارنست استاورو بلوفلد، رهبر شرور سازمان اسپکتر، به پرتغال میرود و در آنجا با کنتس ترزی دی وینچنزو، بانویی زیبا و مستقل، آشنا میشود. باند که ابتدا تنها برای به دام انداختن بلوفلد با ترزی نزدیک میشود، به تدریج عاشق او میگردد. این رابطه عمیق، او را در مسیری قرار میدهد که نه تنها مأموریتش، بلکه سرنوشت شخصیاش را نیز برای همیشه تغییر میدهد. این فیلم که به خاطر صحنههای اکشن نفسگیر و سکانسهای اسکی روی کوهستانهای آلپ سوئیس مشهور است، داستانی عاشقانه و تراژیک را در قلب دنیای جاسوسی روایت میکند و باند را در یکی از آسیبپذیرترین و انسانیترین لحظاتاش به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: هوایی آمریکا در جزیره گوام، بزرگترین عملیات بشردوستانه غیرنظامی جهان را هر ساله در آستانه کریسمس اجرا میکند. این عملیات که به «عملیات افتادن کریسمس» (Operation Christmas Drop) معروف است، بستههای حاوی غذا، دارو و هدایا را برای ساکنان جزایر دورافتاده اقیانوس آرام به پرواز درمیآورد. فیلم محصول سال ۲۰۲۰ به کارگردانی «مارتین وود» و با بازی «کاترینا بال» و «الکساندر لودویگ»، داستان وکیل کنگره به نام «اریکا میلر» را روایت میکند که برای ارزیابی هزینههای این عملیات و تعیین سرنوشت آن به گوام فرستاده میشود. او در ابتدا با این کار مخالف است، اما به تدریج با کمک خلبان خوشقلب، «اندرو جکسون»، با اهمیت واقعی این مأموریت و تأثیر عمیق آن بر زندگی مردم محلی آشنا شده و دیدگاهش تغییر میکند. این آشنایی به مرور به عشقی ناب در آستانه تعطیلات تبدیل میشود.
خلاصه داستان: این فیلم آلمانی به کارگردانی کاتینکا زبراتسکی در سال ۲۰۱۳، داستان تپو، جوانی مسیحی معتقد را روایت میکند که به یک خانواده آلمانی ملحق میشود. او با ایمان راسخ به خیر و نیکی در جهان، در ابتدا با پذیرش گرمی از سوی خانواده بنت مواجه میشود. اما به تدریج، آرامش ظاهری جای خود را به خشونت و آزار بیامان میدهد و ایمان تپو در برابر شرارتی بیرحم قرار میگیرد. فیلم که بر اساس ماجرای واقعی ساخته شده، با بازی یولیوس فلدمن در نقش اصلی، مرزی تاریک و تکاندهنده میان ایمان و شرارت را به تصویر میکشد و مخاطب را با پرسشهایی عمیق درباره ماهیت انسان و قدرت شر روبرو میکند.
خلاصه داستان: اولگا، فیلمی درام و ورزشی به کارگردانی الی گرااس محصول سال ۲۰۲۱، داستان دختر جوان ژیمناستیک کاری به نام اولگا را روایت میکند که پس از مرگ مادرش در جریان انقلاب ۲۰۱۴ اوکراین، مجبور به ترک وطن و پناهندگی در سوئیس میشود. این فیلم که با بازی آناستازیا بودیاشکینا در نقش اولگا همراه است، مبارزات او را برای سازگاری با زندگی جدید، حفظ رویای شرکت در المپیک و مقابله با فشارهای سیاسی و عاطفی ناشی از تبعید به تصویر میکشد. اولگا در کشاکش میان وفاداری به کشورش و آیندهی ورزشی خود، در مسیر رسیدن به آرزوهایش با چالشهای بزرگی روبرو میشود.