خلاصه داستان: کاترین دنوو در نقش سورین، همسر یک پزشک ثروتمند، در این شاهکار سورئال لوئیس بونوئل در سال ۱۹۶۷ بازی میکند. او که از زندگی مرفه اما یکنواخت خود خسته شده، دچار خیالات و رویاهای عجیبی میشود که مرز بین واقعیت و فانتزی را محو میکنند. سورین به تدریج شیفته دنیای فاحشگی میشود و در نهایت تصمیم میگیرد به صورت پنهانی در یک خانه فساد لوکس مشغول به کار شود، جایی که مشتریان ثروتمند و عجیبی دارد. این زندگی دوگانه باعث میشود تا او با تمایلات جنسی سرکوب شده و هویت واقعی خود روبرو شود، اما این راز پنهان به زودی زندگی شخصی و ازدواجش را به خطر میاندازد و پیامدهای غیرمنتظرهای به همراه دارد.
خلاصه داستان: یک مرد جوان خوشتیپ به نام جولیان کِی (با بازی ریچارد گیر) در لسآنجلس به عنوان یک مرد همراه سطح بالا فعالیت میکند و با ثروتمندان و مشتریان مرفه در ارتباط است. زندگی او با ظاهری لوکس و پرزرقوبرق پیش میرود تا اینکه ناگهان متهم به قتلی میشود که مرتکب آن نشده است. با به دام افتادن در یک توطئه پیچیده، جولیان باید برای اثبات بیگناهی خود تلاش کند و در این مسیر با زنی متأهل به نام میشل (با بازی لورن هاتون) آشنا میشود که عشق و امید را به زندگی او بازمیگرداند. پل شریدر در سال ۱۹۸۰ این فیلم نوآر روانشناختی را کارگردانی کرد و با موسیقی متن به یادماندنی جورجیو مورودر، تصویری جذاب و تاریک از زندگی زیرین جامعه مرفه لسآنجلس را به تصویر کشید.
خلاصه داستان: فیلم کمدی رمانتیک «چون من اینطور گفتم» به کارگردانی مایکل لمن و محصول سال ۲۰۰۷، داستان دافنه وایلدِر (با بازی دایان کیتن)، مادری مجرد و بیش از حد محافظهکار را روایت میکند که زندگی خود را وقاف دخترانش کرده است. او که نگران تنها ماندن کوچکترین دخترش، میلی (با بازی مندی مور)، است، تصمیم میگیرد برای او در یک سایت دوستیابی آگهی بدهد و سپس خودش به جای میلی شروع به مصاحبه با مردان میکند تا بهترین گزینه را برای او انتخاب کند. در این میان، میلی عاشق جانی (با بازی گبریل مچت)، موزیسین جذابی میشود که مادرش او را مناسب نمیداند و در مقابل، او را به سوی معمار خوشتیپی به نام جیسون (با بازی تام اورت اسکات) سوق میدهد. این مداخلهی بیجا باعث ایجاد موقعیتهای خندهدار و در عین حال تلخکامیهایی برای میلی و خواهرانش میشود و در نهایت، دافنه را به این درک میرساند که باید به دخترانش اجازه دهد خودشان زندگی و عشقشان را انتخاب کنند.
خلاصه داستان: فیلمی به کارگردانی جین کمپیون که در سال ۱۹۹۰ ساخته شد و بر اساس زندگی جنت فریم، نویسنده نیوزیلندی ساخته شده است. این فیلم زندگی نویسنده را از کودکی تا بزرگسالی به تصویر میکشد و موانع و چالشهایی را که او در مسیر نویسندگی با آنها روبرو بوده، نشان میدهد. بازیگران اصلی فیلم کری فاکس، آلکسیس آرچر و کارن فرگوسن هستند که نقشهای مختلف جنت فریم را در سنین مختلف بازی میکنند. داستان فیلم حول محور زندگی جنت فریم میچرخد که در کودکی با مشکلات خانوادگی و اجتماعی روبرو است و در بزرگسالی نیز با چالشهای روحی و روانی دست و پنجه نرم میکند. او در نهایت به نویسندگی روی میآورد و از طریق نوشتن، هویت و صدای خود را پیدا میکند. این فیلم به شیوهای صمیمی و انسانی، زندگی این نویسنده را روایت میکند و بر اهمیت هنر و ادبیات در شکلدهی به هویت فردی تأکید دارد.
خلاصه داستان: یک وکیل جوان و بلندپرواز به نام «مایکل ولز» در شیکاگو، زندگی ایدهآلی دارد: شغلی پررونق، نامزدی دوستداشتنی و آیندهای درخشان. اما همه چیز در یک شب بارانی و تاریک تغییر میکند. او شاهد یک قتل وحشیانه توسط یک گروه جنایتکار قدرتمند میشود و برای نجات جان خود، مجبور به فرار میشود. حالا، مایکل که به اشتباه متهم به قتل شده، باید هم از دست پلیس و هم از دست جنایتکارانی که به دنبالش هستند فرار کند. او به زادگاه دورافتاده خود در آلاسکا بازمیگردد، جایی که گذشتهای رازآلود و تاریک دارد. در آنجا، او نه تنها باید با نیروهای طبیعت خشن و آبوهوای یخزده مقابله کند، بلکه باید با شکارچیانی مرگبار که برای ساکت کردن او فرستاده شدهاند نیز بجنگد. در این میان، او با یک شکارچی محلی و مرموز به نام «جین» آشنا میشود که مهارتهای بقای او را به چالش میکشد و به او کمک میکند تا برای نبرد نهایی آماده شود. مایکل باید از تمام تواناییهای خود استفاده کند تا زنده بماند، نام خود را پاک کند و انتقام بگیرد.
خلاصه داستان: در خلاصه داستان این فیلم کوتاه، بهار در شهری کوچک با نزدیک شدن به تعطیلات عید پاک، امید و تولدی دوباره را به همراه میآورد. داستان حول محور سارا، یک معلم مدرسه ابتدایی، میگردد که در تلاش است تا شادی و معنا را به زندگی دانشآموزان خود و جامعهی محلی بیاورد. او تصمیم میگیرد با همکاری بچهها و خانوادههایشان، یک جشنوارهی گل بهاری و یک نمایشگاه هنری دستساز برای عید پاک ترتیب دهد. در این میان، مگی، دانشآموزی خجالتی با استعداد نقاشی استثنایی، با تشویق سارا، کشف میکند که هنرش میتواند الهامبخش دیگران باشد. کارگردان این اثر کوتاه و تأثیرگذار، بر ارزشهای همکاری، کشف استعدادهای پنهان و قدرت امید در کنار همسایگان تأکید میکند و تماشاگر را به سفری دلنشین در آستانهی فصل نو میبرد.
خلاصه داستان: دو برادر آمریکایی به نامهای یان و تاد به آلمان سفر میکنند تا خاکستر پدربزرگشان را به زادگاهش بازگردانند. در آنجا، آنها به طور اتفاقی با یک جشنواره مخفی و زیرزمینی نوشیدن آبجو به نام «بییرفست» (Beerfest) مواجه میشوند که در آن تیمهای ملی از سراسر دنیا برای کسب عنوان قهرمانی به رقابت میپردازند. پس از تحقیر شدن توسط تیم ملی آلمان، این دو برادر تصمیم میگیرند به آمریکا بازگردند و با جمعآوری گروهی از بهترین نوشندگان آبجو، تیمی به نام «تیم آمریکا» تشکیل دهند تا سال بعد به آلمان بازگردند و در این مسابقات شرکت کرده و انتقام بگیرند. این فیلم کمدی محصول سال ۲۰۰۶ به کارگردانی جی چاندراسخار و با بازیگری کلانسی براون، جی چاندراسخار، کوین هیلی، استیو لم، پال سوتر و اریک کریستین اولسن است.
خلاصه داستان: در ادامه روایت سهگانه شگفتانگیز «شبهای عربی» به کارگردانی میگوئل گومیس، «عربین نایتز: ولوم ۲ - دیزولت وان» (۲۰۱۵) بار دیگر ما را به دنیای افسانهها و داستانهای پرپیچوخم پرتغال میبرد. این فیلم که ادامه سبک روایی منحصربهفرد گومیس است، با بهرهگیری از بازیگرانی چون کریستینا ویدال، آدیرسون لیوپز و آمالیا رودریگز، داستانهایی درهمتنیده را روایت میکند که مرز بین واقعیت و خیال را محو میکنند. فیلم با نگاهی شاعرانه و تصاویر خیرهکننده، زندگی شخصیتهایی را دنبال میکند که در جستجوی معنا و نجات در دنیایی پر از آشوب و تنهایی هستند. گومیس در این اثر، همچون بخش نخست، از ساختاری اپیزودیک بهره میبرد که هر بخش آن، روایتی مستقل اما بههمپیوسته را ارائه میدهد و مخاطب را به تأمل در باب فقر، امید و قدرت قصهگویی فرامیخواند.
خلاصه داستان: فیلم کمدی رمانتیک «فرودگاه عشق» (Baggage Claim) محصول سال ۲۰۱۳ به کارگردانی دیوید ای. تالبوت و با بازی پائولا پاتون در نقش مونتانا مور، یک مهماندار پرواز سی و پنج ساله است که با فشار خانواده و دوستانش برای ازدواج مواجه میشود. او که نگران تنها ماندن است، با کمک همکارانش یک مأموریت مخفیانه را آغاز میکند: ردیابی و ملاقات با تمام مردانی که در گذشته با آنها رابطه داشته است، به این امید که یکی از آنها را برای ازدواج پیدا کند. در این میان، دوست صمیمی و همسایهاش، ویلیام رایت (دریک لوک)، که همیشه در کنارش بوده، به او کمک میکند. مونتانا در طول این سفر عجیب و غریب با شخصیتهای مختلفی روبرو میشود و در نهایت متوجه میشود که شاید عشق واقعی تمام این مدت درست پیش چشمش بوده است. این فیلم با حضور بازیگرانی چون جیل اسکات، آدام برودی، تی آی، تیاملا جونز و بورنیتا ال. ترنر، داستانی طنزآمیز و دلنشین درباره عشق، خودشناسی و پذیرش خویشتن را روایت میکند.
خلاصه داستان: دو نوجوان به نامهای توماس و دامین، در یک دبیرستان کوهستانی در فرانسه با یکدیگر دشمنی دارند. توماس که توسط مادرخواندهی سیاهپوستش بزرگ شده، دانشآموزی آرام و درونگرا است، در حالی که دامین، پسر یک خلبان نظامی، فردی پرخاشگر و عصبی است. پس از آنکه مادر دامین که پزشک است، مادر توماس را در دوران بارداریاش تحت درمان قرار میدهد، این دو مجبور میشوند زیر یک سقف زندگی کنند. در فضای تنشزا و پر از کوههای برفی، رابطهی خصمانهی آنها به تدریج دچار تحول شده و احساسات پیچیدهای بینشان شکل میگیرد که هر دو را به چالش میکشد و مسیر زندگیشان را تغییر میدهد. این فیلم درام نوجوانانه محصول سال ۲۰۱۶ فرانسه به کارگردانی آندره تشینه و با بازی کوران فورو و کسین مایله است.