خلاصه داستان: کریس کایل، تکتیرانداز افسانهای نیروی دریایی آمریکا، در این فیلم درام جنگی به کارگردانی کلینت ایستوود و با بازی برجسته برادلی کوپر در نقش اصلی، داستان زندگی خود را روایت میکند. این فیلم که در سال ۲۰۱۴ ساخته شد، داستان مردی را به تصویر میکشد که با هدف محافظت از هموطنانش به ارتش میپیوندد و به عنوان یک تکتیرانداز در جنگ عراق به شهرت میرسد. اما این شهرت و افتخار، هزینه سنگینی بر زندگی شخصی و خانوادگی او تحمیل میکند. فیلم با بهرهگیری از بازی تحسینبرانگیز کوپر و کارگردانی دقیق ایستوود، نه تنها صحنههای نفسگیر و پرتنش جنگ را به نمایش میگذارد، بلکه به بررسی پیامدهای روانی جنگ بر سربازان و خانوادههایشان میپردازد و تصویری انسانی و تأثیرگذار از یک قهرمان ملی ارائه میدهد.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: آگوست راش (۲۰۰۷) به کارگردانی کیرستن شریدان، داستان پسری ۱۱ ساله به نام اوان تیلور (فردی هایمور) است که در پرورشگاه زندگی میکند اما معتقد است که موسیقی او را به والدینش خواهد رساند. پدر و مادر او، لوئیس (جاناتان ریس میرز)، یک گیتاریست راک ایرلندی، و لایلا (کری راسل)، یک نوازنده چیرهدست ویولنسل، در یک شب عاشقانه در نیویورک با هم آشنا شدهاند اما به دلیل شرایط زندگی از هم جدا شدهاند و هرکدام تصور میکنند که فرزندشان را از دست دادهاند. اوان که استعداد خارقالعادهای در موسیقی دارد، به نیویورک فرار میکند و در آنجا توسط ویزارد (رابین ویلیامز)، مردی مرموز که کودکان بیخانمان را برای نواختن موسیقی در خیابانها استثمار میکند، پیدا میشود. در حالی که اوان با نام «آگوست راش» به اجرای موسیقی میپردازد، موسیقی او توجه جولیان چن (لئون جی. تی. توماس)، رهبر ارکستر را جلب میکند. این در حالی است که لوئیس پس از سالها به دنبال لایلا میگردد و لایلا نیز پس از مرگ پدرش (ویلیام سدلر) تصمیم میگیرد به دنبال فرزندش بگردد. این سه مسیر موازی سرانجام در یک کنسرت بزرگ در سنترال پارک به هم میپیوندند، جایی که موسیقی خانوادهای را که هرگز نشناختهاند، دوباره به هم متصل میکند.
خلاصه داستان: فیلمی دراماتیک به کارگردانی جیا ژانگکه که در سال ۲۰۱۸ ساخته شد و داستان زندگی یک زن به نام کیائو (با بازی زائو تائو) را روایت میکند که در شهر معدنی داتونگ در شمال چین زندگی میکند. او معشوقه رهبر یک باند تبهکار به نام بین (با بازی لائو فان) است. زمانی که بین توسط رهبران رقیب مورد حمله قرار میگیرد، کیائو با شجاعت از سلاح غیرمجاز او استفاده میکند تا جانش را نجات دهد و در نتیجه به پنج سال زندان محکوم میشود. پس از آزادی، کیائو متوجه میشود که دنیای او کاملاً تغییر کرده است: بین ناپدید شده و جامعه به سرعت در حال تحول است. او مجبور میشود سفری طولانی را در جادههای چین آغاز کند تا هم عشق از دست رفته خود را بیابد و هم هویت جدیدی برای خود بسازد. این فیلم که در جشنواره فیلم کن ۲۰۱۸ به نمایش درآمد، تصویری قدرتمند و شاعرانه از تحولات اجتماعی چین و مقاومت یک زن در برابر سرنوشت ارائه میدهد.
خلاصه داستان: 2038: جورج آلمور در حال کار بر روی یک هوش مصنوعی واقعی معادل انسان است. آخرین نمونه اولیه او تقریباً آماده است. این مرحله حساس نیز خطرناک ترین است. به خصوص که او هدفی دارد که باید به هر قیمتی پنهان شود.
خلاصه داستان: آنتوان دوانل، شخصیتی که پیشتر در «چهارصد ضربه» شاهد نوجوانی او بودیم، اکنون در دهه دوم زندگی خود به سر میبرد و در پاریس به تنهایی زندگی میکند. او که به موسیقی کلاسیک علاقهمند است، در یک شرکت ضبط صفحه کار میکند و به تازگی به کنسرتی میرود که در آنجا با کولت، دختری جوان و جذاب آشنا میشود. آنتوان که شیفته او شده، تمام تلاش خود را برای جلب توجه کولت به کار میگیرد و حتی برای نزدیک شدن به او، آپارتمانی در همان ساختمان محل سکونت کولت و والدینش اجاره میکند. با این حال، کولت اگرچه از دوستی با آنتوان لذت میبرد، اما عشق او را به صورت کامل پاسخ نمیدهد و در نهایت با مرد دیگری وارد رابطه میشود. این فیلم کوتاه که بخشی از فیلم اپیزودیک «عشق در بیست سالگی» (۱۹۶۲) به کارگردانی فرانسوا تروفو است، به شکلی ظریف و دقیق، تجربه نخستین عشق و تلخیهای آن را در زندگی آنتوان به تصویر میکشد و ادامهدهنده سفر سینمایی این شخصیت به یاد ماندنی است.
خلاصه داستان: یک افسر و یک مرد نجیب (۱۹۸۲) به کارگردانی تیلور هاکفورد، داستان زک مایو (ریچارد گیر) را روایت میکند که به عنوان یک جوان سرکش و تنها برای پیوستن به برنامه آموزش خلبانی نیروی دریایی به یک پایگاه نظامی میرود. او در آنجا تحت آموزشهای سخت و طاقتفرسای سرهنگ فولی (لویس گوست جونیور) قرار میگیرد که قصد دارد او را از پا درآورد. در همین حین، زک با پائولا (دبرا وینگر)، یک کارگر کارخانه محلی که رویای فرار از زندگی یکنواخت خود را دارد، آشنا میشود و رابطهای عاطفی بین آنها شکل میگیرد. این فیلم داستانی الهامبخش درباره عشق، دوستی و رسیدن به بلوغ است که در نهایت به یکی از به یاد ماندنیترین صحنههای سینمای دهه ۸۰ ختم میشود.
خلاصه داستان: فیلم انیمیشن «شقایق» (Anemone) محصول سال ۲۰۲۴ به کارگردانی تیموتی ریاکت، داستان دختر جوانی به نام آنا را روایت میکند که پس از از دست دادن ناگهانی مادرش، برای کنار آمدن با این فقدان به دنیای خیالی و رنگارنگ زیر آب پناه میبرد. در این دنیای شگفتانگیز، او با موجودی مهربان به نام شقایق آشنا میشود که به او کمک میکند تا با احساسات پیچیده خود، از جمله غم، خشم و ترس، روبرو شود. این سفر تمثیلی و عمیق، مخاطب را به تأملی ظریف درباره سوگواری، پذیرش و قدرت شفابخش تخیل دعوت میکند. انیمیشنی که با تکنیکهای بصری خلاقانه و موسیقی متن تاثیرگذار، تجربهای احساسی و به یاد ماندنی را برای تمام سنین خلق میکند.
خلاصه داستان: «شنای قورباغه» یک فیلم کوتاه درام استرالیایی محصول سال ۲۰۱۸ به کارگردانی جوزفین استوارت-تیگ است. این فیلم داستان دختر جوانی به نام آلیس را روایت میکند که در یک استخر عمومی به عنوان نجاتغریق کار میکند. زندگی یکنواخت او با ورود یک پدر تنها و دخترش به استخر دچار تحول میشود و آلیس به تدریج درگیر احساسات پیچیده و کشمکشهای درونی خود میشود. فیلم با نگاهی ظریف و بصیرتآمیز به موضوعات انزوا، ارتباط انسانی و کشف هویت شخصی میپردازد. بازی الیزابت بلکمور در نقش آلیس تحسینبرانگیز است و استوارت-تیگ با استفاده از فضای استخر به عنوان استعارهای قدرتمند، فیلمی تأملبرانگیز و احساسی خلق کرده است.
خلاصه داستان: یک میلیاردر تنها و قهرمانی مرموز به نام بروس وین، که در پشت نقاب خفاشی شبانه فعالیت میکند، با تهدیدی جدید و مرموز به نام «هاش» مواجه میشود. این شخصیت شرور که هویتی نامشخص دارد، با دستکاری و تهدید دشمنان قدیمی بتمن مانند جوکر، پوینتر و سایمن هارت، زندگی شخصی و حرفهای او را به خطر میاندازد. هاش با آشکار کردن اسرار و ضعفهای بتمن، او را در موقعیتی دشوار قرار میدهد و حتی رابطه او با سلینا کایل (زن گربهای) را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. این انیمیشن که بر اساس کمیک معروف DC ساخته شده، با کارگردانی جاستین کوپلند و صداپیشگی بازیگرانی چون جیسون او مارا در نقش بتمن و جنیفر موریسون در نقش زن گربهای، داستانی پر از تعلیق، خیانت و مبارزه را روایت میکند که در آن قهرمان باید برای نجات عزیزان و شهر خود، با تهدیدی روبرو شود که او را بهتر از هر کس دیگری میشناسد.
خلاصه داستان: یک گروه فیلمبردار به رهبری جیمز برای ساخت مستندی به منطقهای دورافتاده در قطب شمال سفر میکنند. پس از ورود به شهرکی کوچک، متوجه میشوند که تمام ساکنان آن به شکل مرموزی ناپدید شدهاند و هیچ اثری از آنها باقی نمانده است. به زودی، گروه با پدیدهای غیرعادی و ترسناک روبرو میشوند: یک مه غلیظ و سیاه که به نظر میرسد زنده است و هر کس را که در آن فرو رود، بلعیده و ناپدید میکند. با پیشروی این مه مرگبار، اعضای گروه در حالی که برای بقای خود میجنگند، سعی میکنند راز این پدیده عجیب و سرنوشت ساکنان شهرک را کشف کنند. آنها در محیطی سرد و خصمانه گرفتار شده و هر لحظه خطر نابودی توسط این نیروی ناشناخته آنها را تهدید میکند.