خلاصه داستان: داستان فیلم دربارهٔ زندگی جورجیانا کاوندیش، دوشس دوونشر است که در قرن هجدهم میلادی در انگلستان میگذرد. جورجیانا که توسط کیرا نایتلی به تصویر کشیده شده، یک زن اشرافی جذاب، باهوش و بسیار محبوب در جامعه است که در سنین جوانی با دوک دوونشر (رالف فاینس) ازدواج میکند. با وجود شهرت و محبوبیتش، او در زندگی زناشویی خود با مشکلات فراوانی روبرو میشود، زیرا همسرش فردی سرد و بیاحساس است و به او خیانت میکند. زندگی جورجیانا زمانی پیچیدهتر میشود که دوست صمیمیاش، الیزابت فاستر (هیوارد) به خانهٔ آنها نقل مکان میکند و به صورت سهنفره با آنها زندگی میکند. این فیلم که در سال ۲۰۰۸ توسط سول دایبچ ساخته شده، به زیبایی زندگی پر فراز و نشیب این زن اشرافی، مبارزات او با قوانین سختگیرانهٔ جامعه و جستجوی او برای عشق و خوشبختی را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: فیلم سینمایی «روز بعد از فردا» محصول سال ۲۰۰۴ به کارگردانی رولاند امریش، داستانی فاجعهبار و نفسگیر را روایت میکند. در این فیلم، دنیس کواید در نقش جک هال، دانشمند اقلیمشناس، هشدار میدهد که تغییرات آبوهوایی میتواند به سرعت زمین را به عصر یخبندان جدیدی بکشاند. هنگامی که طوفانهای ویرانگر و یخبندانهای ناگهانی سراسر جهان را فرا میگیرد، جک باید در یک مأموریت خطرناک برای نجات پسرش سم (جیک جیلنهال) که در نیویورک گیر افتاده، اقدام کند. این فیلم با جلوههای ویژه خیرهکننده، صحنههای اکشن پرتنش و داستانی پر از هیجان، تماشاگران را با خود به سفری پرحادثه در مواجهه با خشم طبیعت میبرد.
خلاصه داستان: فیلمی به کارگردانی هنرمند کرهای هونگ سانگ سو محصول سال ۲۰۱۱ که با نام «روزی که او میآید» نیز شناخته میشود. این اثر سینمایی با بازی یو جون سانگ در نقش یو جون سانگ، یک کارگردان سینما که دیگر فیلم نمیسازد و به زادگاهش سئول بازمیگردد، روایتگر داستانی ظریف و تأملبرانگیز است. او در این سفر چندروزه با دوستان قدیمی خود دیدار میکند و در کافهها و بارهای شهر پرسه میزند. ملاقات او با یک زن مرموز که شباهت عجیبی به معشوقه سابقش دارد، زندگی او را وارد فضایی سوررئال و تکرارشونده میکند. هونگ سانگ سو با نگاهی دقیق و طنازی ظریف، مفاهیم زمان، حافظه و روابط انسانی را در قالب دیالوگهای هوشمندانه و تصاویری مینیمال به تصویر میکشد. فیلم که در جشنواره فیلم کن ۲۰۱۱ حضور داشت، اثری شاعرانه و خودارجاع است که مرزهای واقعیت و خیال را در هم میآمیزد و مخاطب را به تأملی عمیق درباره زندگی و هنر فرامیخواند.
خلاصه داستان: دیوید کراننبرگ در سال ۱۹۸۳ شاهکاری فراطبیعی با بازی کریستوفر واکن در نقش «جان اسمیت»، معلم دبیرستانی که پس از یک تصادف وحشتناک به کما میرود و پنج سال بعد بیدار میشود، خلق کرد. او اکنون از توانایی شگفتانگیزی برای دیدن آینده افراد از طریق لمس برخوردار است، موهبتی که زندگی او را به جهنمی تبدیل میکند. وقتی جان آیندهی سیاه یک سیاستمدار جاهطلب به نام «گرگ استیلسون» (مارتین شین) را میبیند و متوجه میشود که او تهدیدی برای بشریت است، با چالشی اخلاقی و شخصی مواجه میشود که سرنوشت جهان را تغییر خواهد داد. این فیلم بر اساس رمانی از استیون کینگ ساخته شده و با بازی درخشان واکن و فضاسازی تاریک خود، به یکی از برترین اقتباسهای سینمایی از آثار کینگ تبدیل شده است.
خلاصه داستان: فیلم «بازماندگان» (The Descendants) محصول سال ۲۰۱۱ به کارگردانی الکساندر پین و با بازی جورج کلونی در نقش مت کینگ، وکیلی موفق در هاوایی است که زندگی ایدهآل او پس از سقوط همسرش الیزابت به کما ناشی از یک حادثه قایقسواری، دگرگون میشود. مت که همواره خود را «مشاور موقت» خانواده میدانسته، حالا مجبور است نقش پدری تماموقت را برای دو دختر نوجوانش، الکساندرا (شایلی وودلی) و اسکاتی (آمالی میلر)، بر عهده بگیرد. زمانی که مت از طریق الکساندرا از خیانت همسرش در گذشته مطلع میشود، تصمیم میگیرد تا به همراه دخترانش سفری به جزایر دیگر هاوایی داشته باشد تا هم همسرش را به مرگی آرام بدرقه کند و هم با مردی که با او رابطه داشته، روبرو شود. این سفر در عین حال با تصمیمات مهم خانوادگی درباره فروش زمینهای ارثیشان در هاوایی نیز گره میخورد و مت را در موقعیتی دشوار قرار میدهد. این فیلم کمدی-درام که بر پایه رمانی از کای هارتو همینگز ساخته شده، با نگاهی طنازانه و در عین حال عمیق به مسائلی چون غم، بخشش، خانواده و مسئولیتپذیری میپردازد و تحسین منتقدان را برانگیخت.
خلاصه داستان: ورونیکا، زنی جوان در لهستان و ورونیک، خواننده اپرایی در فرانسه، دو زنی هستند که از نظر ظاهری یکسان بوده و هر دو از مشکلات قلبی رنج میبرند، اما از وجود یکدیگر بیخبرند. ورونیکا در لهستان، با وجود هشدار پزشکش، با تمام وجود میخواند و در حین اجرای کنسرت به دلیل مشکل قلبی جان خود را از دست میدهد. در همان لحظه، ورونیک در فرانسه، در هنگام عشقبازی با معشوقش، ناگهان احساس غم و اندوه شدیدی کرده و تصمیم میگیرد زندگی خود را تغییر دهد. او به دنبال یافتن پاسخ این حس مرموز، با یک عروسکگردان مرموز آشنا شده و درگیر رابطهای عاطفی میشود که سرنوشت او را به شکل غیرمنتظرهای تغییر میدهد. کریستوف کیشلوفسکی، کارگردان شهیر لهستانی، در سال ۱۹۹۱ این شاهکار سوررئال را با بازی درخشان ایرن ژاکوب خلق کرد که جایزه بهترین بازیگر زن جشنواره کن را برای او به ارمغان آورد. این فیلم با بهرهگیری از تصاویر خیرهکننده و موسیقی ماندگار، مفاهیم عمیقی مانند تقدیر، ارتباط نامرئی روحها و معنای زندگی را به شکلی شاعرانه و رمزآلود به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: دو ورزشکار حرفهای با پیشینههای کاملاً متفاوت، در دنیای رقابتی اسکیت نمایشی با هم همراه میشوند. داگلاس دوری، بازیکن سابق هاکی که به دلیل مصدومیت از ورزش خود دور افتاده، با کیت موزلی، اسکیت باز بااستعداد اما مغرور و کمالگرا، همتیمی میشوند تا برای قهرمانی المپیک آماده شوند. تضاد شخصیتهای آنها و روشهای متفاوتشان در مواجهه با چالشها، صحنههای طنز و درگیریهای متعددی را به وجود میآورد. با وجود اختلافات، آنها باید بیاموزند که چگونه به یکدیگر اعتماد کنند و مهارتهای خود را با هم ترکیب کنند تا به یک تیم موفق تبدیل شوند. این همکاری اجباری به تدریج به درک متقابل و احساسات عمیقتری منجر میشود و آنها را در مسیری قرار میدهد که نه تنها برای کسب مدال طلا، بلکه برای کشف معنای واقعی همکاری و عشق تلاش میکنند. این فیلم محصول سال ۱۹۹۲ به کارگردانی پل مایکل گلاسر و با بازی دی بی اسوینی و مویرا کلی در نقشهای اصلی است.
خلاصه داستان: این فیلم هنری دراماتیک به کارگردانی تام هوپر در سال ۲۰۱۵، داستان واقعی و تاثیرگذار نقاش دانمارکی به نام اینار وگنر (با بازی تحسینبرانگیز ادی ردماین) را روایت میکند که در دهه ۱۹۲۰ در کپنهاگ زندگی میکرد. اینار که از هویت جنسیتی خود رنج میبرد، به تدریج به این درک میرسد که در بدن یک مرد به دام افتاده و در واقع یک زن است. همسر وفادار و دوست داشتنی او گرتا (با بازی آلیسیا ویکاندر) که او نیز یک نقاش است، در ابتدا سعی میکند با این موضوع کنار بیاید و از همسرش حمایت کند. اینار به تدریج هویت جدید خود به نام «لیلی البه» را کشف و پذیرفته و تصمیم میگیرد یکی از نخستین افرادی در تاریخ باشد که عمل تغییر جنسیت انجام میدهد. این فیلم عمیقاً به رابطه عاطفی پیچیده این دو نفر، مبارزه لیلی برای پذیرفته شدن در جامعه و جراحات روحی و جسمی این مسیر دشوار میپردازد.
خلاصه داستان: فیلم کمدی-درام ساخته وس اندرسون در سال ۲۰۰۷ که داستان سه برادر به نامهای فرانسیس، پیتر و جک وایتمن را روایت میکند که پس از یک سال جدایی، در یک سفر قطاری به هند با قطار «دارجلینگ لیمیتد» به هم میپیوندند. این سه برادر که توسط بازیگران مشهوری چون اوون ویلسون، آدرین برودی و جیسون شوارتزمن به تصویر کشیده شدهاند، در تلاش هستند تا بار دیگر پیوندهای خانوادگی از دست رفته خود را بازسازی کنند. فرانسیس، بزرگترین برادر که اخیراً تصادف وحشتناکی را پشت سر گذاشته، این سفر را سازماندهی کرده تا سه برادر بتوانند با یکدیگر آشتی کرده و در مسیر معنوی هند به خودشناسی برسند. در طول این سفر پر از اتفاقات غیرمنتظره و طنزآمیز، آنها با تجربیات روحانی، عشق و در نهایت با حقایق تلخ زندگی خانوادگی خود روبرو میشوند. این فیلم با نگاهی عمیق به روابط خانوادگی و جستجوی معنویت، یکی از آثار برجسته کارنامه وس اندرسون محسوب میشود.
خلاصه داستان: مایکل گامبون در نقش آلبرت اسپیکا، دزد خشن و بیرحمی است که یک رستوران مجلل را اداره میکند و همراه با همسرش جورجینا، بازی هلن میرن، و خدمهاش در آنجا زندگی میکند. آلبرت که به دلیل رفتار وحشیانه و غیرقابل پیشبینیاش شهرت دارد، جورجینا را در محیطی سرشار از ترس و تحقیر نگه میدارد. زندگی جورجینا زمانی دگرگون میشود که با مایکل، بازی ریچارد بولینگ، یکی از مشتریان ثابت رستوران که مردی آرام و اهل مطالعه است، آشنا میشود. این آشنایی به سرعت به یک رابطه عاشقانه پرشور تبدیل میشود و آنها با کمک آشپز رستوران، بازی آلن هاوارد، و دیگر کارکنان، لحظات عشقورزی خود را در مکانهای مخفی مختلف در رستوران پنهان میکنند. اما این رابطه پنهانی برای آلبرت که از هرگونه بیاحترامی به سلطهاش به شدت خشمگین میشود، غیرقابل تحمل است و زمانی که از این رابطه باخبر میشود، خشونت او به اوج خود میرسد و انتقامی هولناک را رقم میزند. پیتر گرینوی در سال ۱۹۸۹ این فیلم را با نگاهی نمادین و بصری خیرهکننده کارگردانی کرده است.