خلاصه داستان: فیلم جزیره، داستان مردی به نام مازیار را روایت میکند که برای یافتن برادر گمشدهاش به جزیرهای اسرارآمیز سفر میکند. او در این جزیره با زنی رازآلود به نام لیلا آشنا میکند که به نظر میرسد اسرار زیادی در دل جزیره پنهان کرده است. مازیار برای کشف حقیقت، وارد بازی خطرناکی میشود که مرز بین واقعیت و خیال را در هم میشکند و او را با چالشهای عمیقی روبرو میکند.
خلاصه داستان: فیلم «جعبه جک برمیخیزد» داستان یک جعبه جکایندباکس جادویی و نفرینشده را روایت میکند که باعث وقوع قتلهای زنجیرهای وحشتناکی در یک خانه قدیمی میشود. گروهی از جوانان که به تازگی به این خانه نقل مکان کردهاند، بهطور اتفاقی این جعبه را پیدا میکنند و با باز کردن آن، موجودی شیطانی را آزاد میسازند که اکنون به دنبال قربانیان جدیدی برای ارضای حس کنجکاوی مرگبارش است.
خلاصه داستان: فیلم قاضی (The Judge) در سال 2014، داستان هنک پالمر (رابرت داونی جونیور) را روایت میکند؛ وکیل موفقی که برای مدتی به زادگاهش بازمیگردد تا با پدرش که قاضی سختگیر و دوراندیشی است، دیدار کند. اما با مرگ مشکوک یکی از اهالی، پدرش متهم به قتل میشود و هنک وکالت او را بر عهده میگیرد تا حقیقت را در دادگاهی نفسگیر آشکار کند.
خلاصه داستان: فیلم جزیره (The Island) داستان پسری به نام لینکلن ۶-ایکو (با بازی ایوان مکگرگور) را روایت میکند که در سال ۲۰۱۹ در یک پناهگاه زیرزمینی زندگی میکند. او و دیگر ساکنان این پناهگاه به این باورند که تنها بازماندگان یک آلودگی زیستمحیطی هستند و تنها امیدشان برای نجات، برنده شدن در قرعهکشی برای انتقال به جزیره است. با این حال، لینکلن پس از مواجهه با یک زن به نام جردن ۲-دلتا (با بازی اسکارلت جوهانسون) و مشاهده ناهنجاریهایی در پناهگاه، متوجه میشود که جزیره در واقع یک مرکز تولید مثل انسان برای برداشت اعضای بدن است. او و جردن برای فرار از این پناهگاه و افشای حقیقت به دنیای بیرون سفر میکنند.
خلاصه داستان: فیلم جزیره دکتر مورو در سال 1996 داستانی علمی-تخیلی و وحشتآور را روایت میکند که در آن یک بازمانده سانحه هوایی به نام ادوارد داگلاس، به طور اتفاقی به جزیرهای دورافتاده در جنوب شرقی آسیا راه پیدا میکند. او در آنجا با دکتر مورو دانشمند نابغه و البته روانپریش مواجه میشود که با آزمایشهای ژنتیکی غیراخلاقی خود، حیوانات را به موجوداتی انساننما تبدیل کرده است. داگلاس به زودی در میانه جنگ قدرتی خونین بین دکتر مورو و یکی از آفریدههایش به نام آیزاک، که رهبری موجودات را بر عهده دارد، گرفتار میشود و برای زنده ماندن باید از تمام مهارتهای خود استفاده کند.
خلاصه داستان: فیلم «مهاجم» (The Intruder) داستان یک زوج جوان به نامهای اسکات و آنی را روایت میکند که برای شروع زندگی جدید، یک خانه رویایی در دل طبیعت خریداری میکنند. اما این خانه با یک مشکل بزرگ همراه است؛ مالک قبلی آن، مردی به نام چارلی، که به شدت به این ملک وابسته است، حاضر به ترک کردن نیست و به صورت پنهانی در ملک حضور دارد. با گذشت زمان، رفتارهای چارلی تبدیل به یک کابوس واقعی برای این زوج میشود و تهدیدها کمکم به سمت خشونت و جنون پیش میرود.
خلاصه داستان: فیلم «دعوت» (The Invitation) داستان یک زوج جوان به نامهای ویل و کایرا را روایت میکند که پس از سالها، برای شرکت در مراسم شامی که توسط همسر سابق ویل، اِوی و شریک زندگیاش، دیوید ترتیب داده شده، به خانهای در لسآنجلس میروند. در ابتدا فضای صمیمی و دوستانهای حاکم است، اما به تدریج تنشهای قدیمی و خاطرات تلخ میان آنها زنده میشود. وقتی ویل متوجه رفتارهای عجیب و مشکوک میزبانان میشود، به تدریج شک میکند که این شام تنها یک دورهمی ساده نیست و هدف پشت آن چیزی فراتر از آشتی و گفتگو است. او باید با ترسهای درونی خود روبرو شود تا بفهمد آیا این توطئهای برای قتل آنهاست یا صرفاً توهمات ناشی از گذشتهی آزاردهندهاش است.
خلاصه داستان: مرد ایرلندی روایتی حماسی از سازمان جنایتکارانه آمریکا و نقش فرانک شیرن (رابرت دنیرو) در آن است که داستانش را از زمانی که یک راننده کامیون جوان بود تا تبدیل شدنش به یک قاتل معروف برای مافیا بازگو میکند. این فیلم مسیر پر فراز و نشیب او را در کنار رئیس قدرتمند راسل بوفالینو (جو پسکی) و رهبر کارگری جیمی هوفا (آل پاچینو) دنبال میکند و در نهایت به یکی از بزرگترین رازهای حل نشده تاریخ آمریکا میپردازد که دههها پنهان مانده بود.
خلاصه داستان: فیلم «معصومها» (The Innocents) داستان تابستانی را روایت میکند که در آن چهار کودک در یک مجتمع مسکونی در حومه شهر، قدرتهای ذهنی خود را کشف میکنند. این قدرتها که شامل تلهکینزی، تلهپاتی و کنترل ذهن است، در ابتدا بازیهای کودکانه به نظر میرسند، اما به سرعت به رفتارهای خشونتآمیز و شرورانه تبدیل میشوند. با پیچیدهتر شدن روابط بین این کودکان، مرز بین خوبی و شرارت محو شده و فاجعهای در شرف وقوع است.
خلاصه داستان: داستان دو مرد میانسال به نامهای بیلی و نیک است که به دلیل بیکاری و ناتوانی در یافتن شغل، تصمیم میگیرند در یک دوره کارآموزی رقابتی در گوگل شرکت کنند. آنها که با تکنولوژی غریبهاند، باید با نسل جوان و رقابتی که در این شرکت حاکم است، همگام شوند و با استفاده از تجربیات خود، ثابت کنند که هنوز هم حرفی برای گفتن دارند.