خلاصه داستان: در سال 1980، فیلمی جنایی و درام در لندن، انگلستان، رخ میدهد. هارولد شاپلند، یک قدرتمند جنایی محلی، در حال تکمیل یک معامله تجاری بزرگ است که قرار است ثروت و قدرت او را به سطح جدیدی برساند. اما درست در همان زمان، اعضای تیم او به طرز مرموزی کشته میشوند و ماشینهایشان منفجر میگردند. هارولد با عصبانیت و تشویش، به دنبال کشف عامل این حملات میافتد و به زودی میفهمد که یک گروه IRA در تلاش برای انتقام هستند. در حالی که زندگی و امپراتوری جناییاش در خطر است، هارولد مجبور میشود با این واقعیت روبرو شود که قدرت واقعی ممکن است بیش از آنچه تصور میکرد، دستنایافتنی باشد.
خلاصه داستان: خلیل، یک مهاجر سوری، در ترکیه به دنبال فرار از جنگ و خشونت، به فنلاند میآید. او در پناهگاهی در هلسینکی متوقف میشود و سپس به دنبال پناهندگی در این کشور میرود. در همین حال، ویلکو، یک مرد میانهسال فنلاندی، به دنبال شروع یک زندگی جدید در رستوران خود، "The Golden Pint"، است. داستان دو شخصیت اصلی این فیلم در حالی که هر یک به دنبال امید و آیندهای بهتر هستند، به هم پیوند میخورند و روابط جدیدی شکل میگیرد.
خلاصه داستان: موشه سینگوره، یک مهندس ناسا موفق، برای دیدن کولی مادرش به روستای خود در هند بازمیگردد. در آنجا با زندگی ساده و مشکلات روزمره مردم روبرو میشود و احساس مسئولیت نسبت به وطنش را بیدار میکند. او تصمیم میگیرد تا با استفاده از دانش و تکنولوژی خود، به توسعه روستا و بهبود زندگی مردم کمک کند.
خلاصه داستان: یک گروه از دوستان در یک کلبه دور افتاده جمع میشوند تا عید ملی را جشن بگیرند. اما وقتی یکی از آنها یک ویدئو مرموز را در شبکههای اجتماعی پیدا میکند، اوضاع تغییر میکند و جشن به کابوس تبدیل میشود.
خلاصه داستان: در دهه 1960 در هنگ کنگ، دو همسایه - یک مرد روزنامهنگار و یک زن منشی - به تدریج متوجه میشوند که همسرانشان با هم رابطه دارند. در حالی که با درد خیانت سروکار دارند، خودشان نیز به یک احساسات ناگفته و محدود به یکدیگر جذب میشوند، اما تصمیم میگیرند رابطهای عاشقانه برقرار نکنند تا مانند همسرانشان نباشند. این فیلم به دقت به موضوعات تنهایی، اشتیاق و محدودیتهای اجتماعی در یک جامعه سنتی میپردازد.
خلاصه داستان: Undine، یک فیلم درام و رمزآلود ساخته کریستیان پتزولد است که در سال 2020 منتشر شد. داستان درباره زنی به نام Undine است که به عنوان تاریخنگار در برلین مشغول تدریس تاریخ شهر است. پس از اینکه رابطهاش با مردی به نام یوهان به بنبست میرسد، Undine مجبور میشود به افسانهای که دربارهاش تدریس میکند، عمل کند و عشق خود را بکشد. اما سپس با یک مهندس شناور به نام کریستوف آشنا میشود و عشقی شدید بین آنها شکل میگیرد که ظاهراً سرنوشت Undine را تغییر میدهد. این فیلم ترکیبی از رمانتیک و معما است و به موضوعاتی مانند عشق، تقدیر و افسانه اشاره دارد.
خلاصه داستان: داستان فیلم «The Cousins» درباره دو عموی جوان است که پس از مرگ پدرشان مجبور میشوند تا با هم زندگی کنند و مسئولیت مراقبت از خانواده را بر عهده بگیرند. این دو نفر با شخصیتهای متفاوت و روشهای متضاد در زندگی، باید با مشکلات روزمره و مسائل خانوادگی سر و کار داشته باشند. در طول داستان، روابط بین آنها به تدریج دچار تغییر میشود و آنها یاد میگیرند که چگونه با یکدیگر همکاری کنند و از یکدیگر حمایت کنند. در نهایت، آنها میفهمند که خانواده و وحدت در کنار یکدیگر میتواند مهمترین نیروی پشتیبانی در زندگی باشد.
خلاصه داستان: در سال 2014، فیلمی کمدی و اکشن به نام "بازیهای مستخونه" منتشر شد که به عنوان یک پارودی از سری فیلمهای معروف "The Hunger Games" و "The Hangover" تولید شده است. داستان این فیلم درباره گروهی از دوستان است که پس از یک شب مستی بیتفاوت، خود را در میانه یک بازی مرگبار مییابند که شبیه به بازیهای گرسنگی است. آنها باید با استفاده از مهارتهای خود و کمک یکدیگر، از این وضعیت خطرناک جان سالم به در ببرند.
خلاصه داستان: در ادامهی داستان، حمون در حالی که در آستانهی طلاق از زنش است، با خاطرات گذشتهاش دست و پنجه نرم میکند و به دنبال معنای زندگی میگردد. او به خوابهای عجیب و غریبی دچار میشود که بین واقعیت و خیال تباری میکنند و او را به سوی خود میکشانند. در این راه، او با شخصیتهای مختلفی روبرو میشود که هر کدام بخشی از شخصیت و زندگی او را بازتاب میدهند. حمون در نهایت به درکی عمیق از زندگی، عشق و مرگ دست مییابد و تصمیم میگیرد که زندگیاش را از نو آغاز کند.
خلاصه داستان: در این فیلم، آنسلی (ماری الیزابت وینستد)، دختر جوانی که توسط یک فرقه خطرناک ربوده شده، توسط پدر و مادرش به یک متخصص در رفع خرافات و فرقهها به نام لِیندن (لِی تِرِند) معرفی میشود. لِیندن که در حال حاضر در وضعیت مالی و شخصی بسیار ضعیفی قرار دارد، با تماشای تلویزیونی خود درگیر جدایی از همسرش و بدهیهای بی پایان است. پدر و مادر آنسلی او را به یک هتل منزوی میبرند و از لِیندن میخواهند تا او را از تأثیرات مخرب فرقه نجات دهد. اما هر چه مراحل بازیابی پیش میرود، لِیندن متوجه میشود که این مأموریت به انتظاراتش ختم نخواهد شد و او خودش نیز در معرض خطر قرار میگیرد.