خلاصه داستان: در قرن هفدهم میلادی، هنرمندی جوان و آرزومند به نام هروئونوبو به شهر ادو میآید تا تحت نظر استاد بزرگ هنر، هوکوسای، آموزش ببیند. او که شیفته نقاشی و طراحی آثار هنری است، به دنبال کسب مهارت در خلق آثار هنری زیبا و پرمعنا است. اما در این شهر پرجمعیت و پرحرارت، او با دنیایی از شهوت و شهوانیت مواجه میشود که تأثیر عمیقی بر آثار هنری او میگذارد. هروئونوبو که در ابتدا به دنبال یادگیری فنون نقاشی بود، به تدریج در دام عشق و شهوت فرو میرود و آثار هنری او تغییر میکند تا به یکی از معروفترین هنرمندان هنر شهوانی در تاریخ تبدیل شود.
خلاصه داستان: Greg Heffley یک دانشآموز متوسطسال تحصیلی است که با مشکلات روزمره مدرسه، خانواده و دوستانش دست و پنجه نرم میکند. او سعی میکند با استفاده از نیرنگها و ترفندهای مختلف، از دردسرها خلاص شود، اما اغلب اوضاع دست به سرش میدهد. در طول داستان، گرگ با دوستش رولی و خانوادهاش، به ویژه برادر بزرگش رودریک، روابط پیچیدهای برقرار میکند و تجربیاتی را مرور میکند که او را به چالش میکشند و در عین حال به رشد شخصیتیاش کمک میکنند.
خلاصه داستان: در سال 2025، یک نوازنده پیانو نابینا به نام الکس، پس از سالها تمرین و تلاش، آماده اجرای آخرین قطعهاش در یک کنسرت بزرگ است. اما در شب کنسرت، اتفاقی عجیب رخ میدهد و او مجبور میشود با خطراتی روبرو شود که تمام زندگیاش را به چالش کشیده است. "آخرین نت" داستان یک سفر هیجانانگیز و احساسی است که مرز بین واقعیت و خیال را محو میکند.
خلاصه داستان: در سال 2013، یک گروه خبرنگاران به جزیرهای دورافتاده سفر میکنند تا درباره یک جامعه مذهبی جدید گزارش تهیه کنند. اما به محض ورود به این جامعه، آنها با واقعیتهای وحشتناکی مواجه میشوند که هیچگاه در تصورشان نبوده است. «فیلم مقدس» با زیرنویس فارسی
خلاصه داستان: در سال ۱۸۲۸، یک جوان بیهویت به نام کاسپار هائوسر در شهر نورنبرگ آلمان ظاهر میشود. او کودکی بود که در انزوا و تاریکی بزرگ شده بود و هیچ اطلاعی از جهان خارج نداشت. این رازآلود واقعه موجب شگفتی و تحقیقات بسیاری شد و داستان وی به یکی از بحثبرانگیزترین اسرار تاریخ تبدیل شد.
خلاصه داستان: عنوان فارسی فیلم "گل کاکتوس" است. این فیلم کمدی رمانتیک ساخت سال 1969 به کارگردانی Gene Saks و بازی هنرمندان معروفی چون Walter Matthau، Ingrid Bergman و Goldie Hawn است. داستان درباره دندانپزشکی مسن و مجرد به نام Julian Winston است که برای فرار از تعهدات عاطفی، به همسر جعلی برای خود میسازد. اما وقتی عشق واقعیاش به یکی از منشیهای جوانش پیدا میشود، مجبور میشود این دروغ را ادامه دهد و همسر جعلی خود را به صورت واقعی به وجود بیاورد. این فیلم برنده اسکار بهترین بازیگر زن شد و همچنان به عنوان یکی از کمدیهای کلاسیک دهه ۱۹۶۰ شناخته میشود.
خلاصه داستان: در سال 2007، یک برنامه تلویزیونی واقعیتگرایانه با نام "The Condemned" توسط یک مجرمان سابقهدار تهیه میشود. در این برنامه، ده زندانی محکوم به اعدام از سراسر جهان در یک جزیره کوچک گرفتار میشوند و تنها یک نفر میتواند زنده بماند. این زندانیان که هر کدام دلیل ویژهای برای شرکت در این مسابقه دارند، مجبور به مبارزه با یکدیگر برای بقا هستند. در حالی که دنیا به تماشای این برنامه وحشتناک ویرانگر نشسته است، یکی از زندانیان به نام جک کانویل (جکی چان) تلاش میکند تا از این شرایط خطرناک جان سالم به در ببرد و در عین حال، حقیقت تلخ پشت این برنامه را آشکار کند.
خلاصه داستان: A young linguist ventures into the Mexican jungle to document the dying Zikril language, spoken by only two elderly men who have been estranged for decades. As he tries to convince them to reconcile for the sake of preserving their linguistic heritage, he uncovers a tragic love story and deep-seated resentments that threaten to erase the language forever. The film weaves together past and present, revealing how love, betrayal, and cultural memory are inextricably tied to the survival of a language. Through lush visuals and emotional storytelling, it explores the fragility of human connection and the profound loss that comes with the extinction of a language.
خلاصه داستان: سام، یک برنامهنویس نرمافزار محافظهکار، در یک رستوران با آیزا، مشاور ارشد بازاریابی، آشنا میشود. آیزا او را به انجام یک بازی جنونآمیز دعوت میکند که باعث تغییر کامل زندگی شخصی و حرفهای او میشود و او را به سفری پر از احساسات و دیدگاههای جدید میبرد.
خلاصه داستان: در سال 2005، در فیلم «الیزابتتاون»، یک مهندس طراحی کفش به نام درو بیله (بازیگر: اورلندو بلوم) پس از اینکه طرح جدیدش باعث خسارت ۹۷۲ میلیون دلاری به شرکتش شد، از کار اخراج میشود. در حالی که در حال خودکشی است، تلفنی از مرگ پدرش در شهر کوچکی در کنتاکی خبردار میشود. او مجبور میشود به آن شهر برود تا مراسم ختم پدرش را برگزار کند. در هواییپیما، با کلای (کرن وایت)، یک خلبان خوشصحبت و سرحال آشنا میشود که او را به سفری عاطفی و روحیای میبرد که زندگیاش را تغییر میدهد.