خلاصه داستان: زندگی گیورگی 14 ساله در جنگ جهانی دوم مجارستان از هم می پاشد، زیرا او ابتدا به آشویتس و سپس به بوخن والد تبعید می شود، جایی که مجبور می شود در میان نفرت مردی شود و واقعاً یهودی بودن به چه معناست.
خلاصه داستان: یک زن جوان بدبین در شهر نیویورک همچنان می میرد و به مهمانی که در همان شب به افتخار او برپا می شود باز می گردد. او سعی می کند راهی برای خروج از این حلقه زمانی عجیب پیدا کند.
خلاصه داستان: برترام پینکوس مردی است که مهارتهای مردمیاش جای تامل دارد. وقتی پینکوس به طور غیرمنتظره ای می میرد، اما پس از هفت دقیقه به طور معجزه آسایی زنده می شود، از خواب بیدار می شود و متوجه می شود که اکنون توانایی آزاردهنده ای برای دیدن ارواح دارد.