خلاصه داستان: فیلم سکند اکت محصول سال ۲۰۱۸ به کارگردانی پیتر سیگال و با بازی جنیفر لوپز، میلو وینتیمیگلیا، ونسا هاجنز و لیاه رمزی است. داستان دربارهٔ مایا وارگاس (جنیفر لوپز)، زنی چهل و چند ساله در محلهٔ کویینز نیویورک است که با وجود استعداد و هوش بالا، به دلیل نداشتن مدرک دانشگاهی، سالهاست در فروشگاه لوازم آرایشی کار میکند و از پیشرفت شغلی بازمانده است. وقتی دوست پسرش تصمیم به ازدواج میگیرد، مایا که احساس میکند زندگیاش درجا زده، به کمک دوست نزدیکش یک پروفایل جعلی در شبکههای اجتماعی میسازد و خود را به عنوان یک مدیر بازاریابی با تحصیلات عالی و سابقهٔ کاری درخشان معرفی میکند. این دروغ او را به مصاحبه در یک شرکت بزرگ لوازم آرایشی در منهتن میکشاند و او به طور غیرمنتظرهای شغل رویاییاش را به دست میآورد. در این مسیر، مایا با چالشهای اخلاقی، عشق جدید و کشف هویت واقعی خود مواجه میشود و باید ثابت کند که استعداد و تجربه میتوانند از مدرک دانشگاهی مهمتر باشند.
خلاصه داستان: یک زوج ظاهراً کامل به نامهای جیم و یانا، با زندگیای مرفه و آرام در دوبلین، ناگهان با بحرانی ویرانگر مواجه میشوند. جیم، که یک معلم است، با همسرش یانا و دو فرزندشان زندگی میکند، در حالی که یانا در خانه میماند و از خانواده مراقبت میکند. دوستان نزدیک آنها، کریستی و دنی، نیز در ظاهر رابطهای پایدار دارند. دنی یک پزشک موفق است و کریستی یک مادر خانهدار است. اما این آرامش با شروع یک رابطه پرشور و مخفیانه بین جیم و کریستی به شدت به خطر میافتد. این خیانت به تدریج زندگی هر چهار نفر را تحت تأثیر قرار داده و رازها، دروغها و احساسات سرکوبشده آنها را آشکار میکند. در مواجهه با عواقب این رابطه ممنوعه، هر یک از شخصیتها باید با انتخابهای خود و تأثیر آن بر خانوادههایشان روبرو شوند. این فیلم محصول سال ۲۰۱۸ به کارگردانی مارک اونیل و با بازی برندان گلیسون، کاترین واکر، آدریان دانبار و کاترین مککورمک است.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: سانتا سانگر (Santa Sangre) یک شاهکار سورئال و روانشناختی از کارگردان افسانهای آلخاندرو خودوروفسکی است که در سال ۱۹۸۹ ساخته شد. این فیلم داستان زندگی فِنیکس (با بازی اکسل خودوروفسکی)، پسری جوان با گذشتهای عمیقاً آسیبزا را روایت میکند. در کودکی، او شاهد قتل وحشیانه پدرش، یک بندباز سیرک، توسط مادرش اورخیدا (با بازی بلانکا گوئرا) است، که در پی خیانت همسرش دستان او را قطع میکند. این واقعه منجر به بستری شدن فِنیکس در یک آسایشگاه روانی میشود. سالها بعد، او از آنجا فرار میکند و به مادرش میپیوندد که حالا یک نقاش خالکوبی است. اورخیدا، که اکنون معلول است، پسرش را وادار میکند تا به عنوان دستان او عمل کند و او را در اجرای یک نمایش عجیب و غریب همراهی کند. این رابطه سمبیوتیک و بیمارگونه به تدریج فِنیکس را در ورطه جنون و خشونت بیشتر فرو میبرد و مرز بین واقعیت و توهم را در هم میآمیزد. این فیلم با تصاویر رویایی، نمادگرایی عمیق و موسیقی فراموشنشدنیاش، یک سفر هیجانانگیز به اعماق ذهن انسان و زخمهای التیامناپذیر است.
خلاصه داستان: فیلم کمدی موزیکال ایتالیایی محصول سال ۱۹۵۵ به کارگردانی دینو ریسی و با بازی ویتوریو دسیکا و سوفیا لورن است. دسیکا در نقش دون اسپاراتو، یک ستوان سابق نیروی دریایی است که به زادگاهش سورنتو بازمیگردد و با کمک دوستانش یک رستوران کوچک راه میاندازد. اما وقتی معشوقه سابقش، دختر یک ماهیگیر ثروتمند، وارد ماجرا میشود، مشکلات و سوءتفاهمهای عشقی و مالی متعددی به وجود میآید. این فیلم که با نام «گلدان شکسته» نیز شناخته میشود، داستانی سرشار از شوخیهای موقعیت، موسیقی شاد و نمایشی از زندگی و فرهنگ جنوب ایتالیا را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: فیلم سانکچواری (Sanctuary) محصول سال ۲۰۲۳ به کارگردانی زک براون و با بازی مارگارت کوالی و کریستوفر ابوت، داستان رابطه پیچیده و قدرتمند یک زوج را روایت میکند. این فیلم که در یک هتل لوکس و ایزوله اتفاق میافتد، حول محور مصاحبه غیرمعمول و تنشبرانگیزی میچرخد که در آن ربکا (کوالی)، روانشناس و همسر سابق، تلاش میکند تا هال (آبوت) را برای پذیرش نقش جدید خود به عنوان مدیرعاملی یک هتل زنجیرهای بزرگ آماده کند. آنچه به نظر میرسد یک جلسه مصاحبه حرفهای است، به سرعت به یک بازی روانی خطرناک و سادیسممازوخیستی تبدیل میشود که در آن مرزهای قدرت، تمایل، کنترل و وابستگی مخدوش میشود. ربکا و هال در اتاقی محصور، گذشته مشترک خود را مرور کرده و آینده نامشخصی را رقم میزنند. این فیلم با فضاسازی مینیمال و دیالوگمحور خود، به کاوشی عمیق در ماهیت روابط انسانی، فانتزیهای جنسی و بازیهای ذهنی میپردازد و مخاطب را تا آخرین لحظه در تعلیق نگه میدارد.
خلاصه داستان: «وسواس مخفی» (۲۰۱۹) به کارگردانی پیتر سالیوان، با بازی برندا سانگ و مایک ووگل، داستان زنی به نام جنیفر را روایت میکند که پس از یک حمله شدید دچار فراموشی میشود. همسرش راسل او را به خانه دورافتادهای میبرد تا در آرامش بهبود یابد، اما به تدریج خاطرات پراکنده و رفتارهای مشکوک راسل، شکهای جنیفر را برمیانگیزد. او متوجه میشود که این مرد ممکن است همان مهاجمش باشد و رازهای تاریکی در گذشتهاش پنهان کرده باشد. فیلم با ایجاد تعلیق روانی، تماشاگر را درگیر توطئهای مرموز میکند که در آن هیچ چیز آنطور که به نظر میرسد نیست و حقیقت میتواند مرگبار باشد.
خلاصه داستان: فیلم «ترانه اول» محصول سال ۲۰۱۴ به کارگردانی کیت بارکر فرلوند، داستان هنریتا «هن» جیمز (آن هاثاوی)، یک دانشجوی دکترای باستانشناسی را روایت میکند که پس از شنیدن خبر تصادف و کما رفتن برادر کوچکش، هنرمند خیابانی به نام فِرین (بن روزنفیلد)، به نیویورک بازمیگردد. او در تلاش برای برقراری ارتباط با برادرش، وارد دنیای موسیقی او میشود و آهنگها و یادداشتهایش را کشف میکند. در این مسیر، هن با جیمز فارل (جانی فلین)، خواننده-ترانهسرای محبوب برادرش آشنا شده و رابطۀ عاطفی عمیقی بین آنها شکل میگیرد. این آشنایی نه تنها به هن کمک میکند تا با گذشته و احساسات خود روبرو شود، بلکه مسیر زندگی هر دوی آنها را تغییر میدهد. این فیلم که با موسیقی اصیل و اجراهای زنده همراه است، داستانی لطیف و احساسی درباره خانواده، عشق و قدرت شفابخش موسیقی را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: این فیلم مستند تحسینشده محصول سال ۲۰۱۱ به کارگردانی ران فریک، پنج سال پس از اثر برجستهاش «باراکا»، مخاطبان را به سفری خیرهکننده و بیکلام به گوشهوکنار جهان میبرد. «سامسارا» با استفاده از تکنیکهای عکاسی ۷۰ میلیمتری و زمانگری، تصاویری خارقالعاده و تأملبرانگیز از طبیعت، تمدنهای باستانی، زندگی شهری مدرن و آیینهای مذهبی در ۲۵ کشور مختلف به نمایش میگذارد. این اثر بصری که نامش از واژهای سانسکریت به معنای «چرخهی تولد، زندگی، مرگ و باززایی» گرفته شده، بدون استفاده از هیچ دیالوگ یا روایت مشخصی، بیننده را به تفکر دربارهی ارتباط انسان با جهان هستی، تنوع فرهنگی و تأثیر فعالیتهای بشری بر کرهی زمین وامیدارد. موسیقی متن زیبا و هیپنوتیزمکننده اثر به همراه تصاویر نفسگیر، تجربهای سینمایی منحصربهفرد و روحنواز را خلق میکند.
خلاصه داستان: یک فیلم کمدی-درام مستقل محصول سال ۲۰۱۲ به کارگردانی برایان دانللی که کریس کالفر نیز نویسنده و بازیگر اصلی آن است. داستان دربارهٔ کارسون فیلیپس، دانشآموز دبیرستانی بلندپرواز و خلاق است که آرزوی تبدیل شدن به ویراستار مجلهٔ نیویورکر را دارد و برای رسیدن به این هدف، از هیچ تلاشی فروگذار نمیکند. او که از محیط محدود و یکنواخت شهر کوچکش کلاریویل خسته شده، تصمیم میگیرد با راهاندازی یک مجله ادبی در مدرسه، مسیر خود را برای ورود به دانشگاه نورث وسترن هموار کند. اما برای این کار باید با بیعلاقگی همکلاسیها و مخالفت مدیر مدرسه روبرو شود. کریس کالفر در نقش کارسون، همراه با آلیسون جَنی، ربکا د مورنی، پالینا گریزکوا، دِرموت مالرونی و سارا هیندمن در این فیلم به ایفای نقش پرداختهاند. فیلم با روایتی طنزآمیز و گاه تلخ، ماجرای نوجوانی را به تصویر میکشد که برای تغییر سرنوشت خود و فرار از زندگی پیشپاافتاده، دست به هر کاری میزند.
خلاصه داستان: فیلمی فانتزی و اکشن به کارگردانی دومینیک سنا که در سال ۲۰۱۱ منتشر شد و نیکلاس کیج و ران پرلمن در نقشهای اصلی به ایفای نقش پرداختند. داستان در قرن چهاردهم میلادی و در بحبوحه شیوع طاعون سیاه در اروپا روایت میشود. دو شوالیه صلیبی به نامهای بهمن (کیج) و فلسون (پرلمن) پس از سالها جنگ و کشتار، از ارتش صلیبی جدا شده و به زادگاه خود بازمیگردند. آنها با صحنههای وحشتناک بیماری و مرگ مواجه میشوند و مردم شهر را در آستانه نابودی میبینند. اسقف شهر به آنها مأموریتی خطرناک میسپارد: انتقال یک دختر جوان (کلر فوی) که متهم به جادوگری و عامل شیوع طاعون است را به صومعهای دورافتاده برسانند تا آیین رهایی از طاعون بر روی او اجرا شود. در طول سفر پرخطر، گروه کوچک آنها با شوالیه دیگری به نام اکهارت (استیون کمپل مور)، یک راهب دانشمند (استیون گراهام) و یک راهنمای محلی (اورلاندو بلوم) همراه میشوند. آنها باید از دل جنگلهای تاریک و کوهستانهای صعبالعبور عبور کنند و با موجودات اهریمنی و نیروهای شیطانی دست و پنجه نرم کنند. آیا این دختر واقعاً یک جادوگر است یا قربانی بیگناهی است؟ و آیا رساندن او به صومعه میتواند طاعون را متوقف کند یا تنها فاجعه بزرگتری را به بار خواهد آورد؟