خلاصه داستان: در ایرلند سال ۱۹۳۱، جیمی گرالتون، فعال سیاسی چپگرا که به دلیل فعالیتهایش ده سال قبل تبعید شده بود، به زادگاهش بازمیگردد تا از مزرعه خانوادگی مراقبت کند. او با اصرار جوانان محلی، سالنی را که سالها قبل برای رقص، موسیقی، شعرخوانی و بحثهای آزاد ساخته بود، دوباره بازگشایی میکند. این سالن به سرعت به مکانی برای گردهمایی، شادی و تبادل اندیشه تبدیل میشود، اما این فعالیتها با مخالفت شدید کشیش محافظهکار و مقامات کلیسا مواجه میشود که آن را تهدیدی برای نظم اجتماعی و مذهبی حاکم میدانند. درگیری میان جیمی و حامیانش با نهادهای مذهبی و سیاسی بالا میگیرد و او را در مسیری قرار میدهد که باید بین آرمانهای آزادیخواهانه خود و فشارهای جامعه سنتی یکی را انتخاب کند. این فیلم درام تاریخی به کارگردانی کن لوچ، با بازیگری بری وارد، فرانسیس مکگی و سیمون کربی، داستانی الهامبخش از مقاومت در برابر سانسور و استبداد را روایت میکند.
خلاصه داستان: دو دوست به نامهای گریس و اما به همراه خواهر ناتنیشان مگ، برای تعطیلات به پاریس سفر میکنند. در یک اتفاق غیرمنتظره، گریس که بسیار شبیه به یک ثروتمند انگلیسی به نام کوردلیا وینثروپ اسکات است، با او اشتباه گرفته میشود. وقتی کوردلیا به طور مرموزی ناپدید میشود، گریس به جای او به یک سفر مجلل به مونتهکارلو میرود و همراهانش را نیز با خود میبرد. در آنجا، او با شاهزادهای خوشتیپ به نام دیمیتری آشنا شده و درگیر یک ماجراجویی عاشقانه میشود. این فیلم محصول سال ۲۰۱۱ به کارگردانی توماس بزوئوچا و با بازی سلنا گومز، لیتون میستن و کیتی کسیدی است که داستانی سرگرمکننده و پر از لبخند را روایت میکند.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: «مرد شبح» یا Ghost Rider روایتگر زندگی جانی بلیز، بدلکاری سرشناس است که برای نجات پدر محتضر خود، قراردادی شیطانی با مفیستو (شیطان) امضا میکند و روحش را به او میفروشد. سالها بعد، مفیستو برای جمعآوری روح یک قرارداد دیگر، جانی را مجبور به تبدیل شدن به «مرد شبح» میکند؛ موجودی نیمهانسان و نیمهشیطان با سری آتشین و زنجیری آتشین که وظیفه دارد ارواح شرور را شکار کند. نیکلاس کیج در نقش جانی بلیز، به همراه ایوا مندس و وس بنتلی، در این فیلم اکشن و فانتزی به کارگردانی مارک استیون جانسون در سال ۲۰۰۷، داستانی پر از اکشن و جلوههای ویژه خیرهکننده را روایت میکنند که در آن قهرمان باید بین انسانیت و قدرت شیطانی خود انتخاب کند.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: در سال ۱۹۸۶، فیلم ترسناک علمی تخیلی «فراتر» به کارگردانی استوارت گوردون و با بازیگری جفری کامبس، باربارا کرامpton و کن فوریه، داستان دانشمندی به نام دکتر کرافورد تیلینگاست را روایت میکند که به همراه دستیارش دکتر ادوارد پریتشارد، دستگاهی به نام «رزوناتور» را طراحی میکنند. این دستگاه با تحریک غده صنوبری در مغز انسان، توانایی دیدن ابعاد موازی و موجودات فرازمینی را فراهم میکند. اما آزمایشات آنها به فاجعه منجر میشود و دکتر تیلینگاست در حادثهای مرموز کشته میشود. دکتر پریتشارد که متهم به قتل است، با کمک روانپزشک دکتر کاترین مکمایکلز تلاش میکند تا حقیقت را آشکار کند. آنها به زودی درمییابند که رزوناتور نه تنها موجودات نامرئی را آشکار کرده، بلکه دروازهای به دنیایی هولناک و پر از هیولاهای روانی گشوده است که حالا قصد ورود به دنیای ما را دارند. این فیلم بر اساس داستان کوتاهی از اچ.پی. لاوکرفت ساخته شده و ترکیبی از عناصر ترس روانی، بدنگروتسک و وحشت کیهانی را ارائه میدهد.
خلاصه داستان: در سرزمینی افسانهای در قرون وسطی، پادشاهی ظالم به نام آینون بر مردم حکومت میکند. پسرش شاهزاده آینون جوانی آرمانگراست که از ظلم پدرش به تنگ آمده و قصد شورش دارد. در نبردی سخت، پدرش او را به شدت مجروح میکند و شاهزاده در آستانه مرگ قرار میگیرد. در این لحظه، آخرین اژدهای باقیمانده به نام دراکو ظاهر میشود و نیمی از قلب خود را به شاهزاده میبخشد تا او را نجات دهد. اما این عمل نتایج غیرمنتظرهای به همراه دارد: شاهزاده نه تنها بهبود مییابد، بلکه شخصیت پدرش را به ارث میبرد و به فرمانروایی بیرحم تبدیل میشود. حالا یک شوالیه سابق به نام باون با دراکو متحد میشوند تا جلوی پادشاه جدید را بگیرند و عدالت را به سرزمین بازگردانند. این فیلم فانتزی حماسی به کارگردانی راب کوهن در سال ۱۹۹۶ با بازی دنیس کواید، دیوید تیولیس، پیت پاسستلیت و صدای دینس کواید در نقش دراکو ساخته شده است.
خلاصه داستان: فیلم پلترگایست ۳ محصول سال ۱۹۸۸ به کارگردانی گری شرمن، سومین قسمت از سری فیلمهای ترسناک فراطبیعی پلترگایست است. در این قسمت، کارول آن فریلینگ (با بازی هنریکا گلیزر) که اکنون نوجوان است، برای زندگی نزد عمه و عمویش پت (نانسی آلن) و بروس گاردنر (تام اسکریت) به شیکاگو میرود. او امیدوار است که با دور شدن از خانه قبلیاش، از شر ارواح شیطانی و به خصوص روح شرور کین (ناتان دیویس) در امان باشد. اما خیلی زود مشخص میشود که این ارواح، به خصوص کین، همچنان او را تعقیب میکنند و این بار از آینههای یک آسمانخراش مدرن به عنوان دروازهای برای ورود به دنیای زندگان استفاده میکنند. پلترگایست ۳ با استفاده از جلوههای ویژه و صحنههای ترسناک مرتبط با آینهها و توهمات بصری، داستانی پرتنش را روایت میکند که در آن خانواده گاردنر باید برای نجات کارول آن و مقابله با نیروهای شیطانی، بار دیگر با دنیای ناشناخته ارواح روبرو شوند.
خلاصه داستان: یک زوج انگلیسی ثروتمند به نامهای کاترین (با بازی اینگمار برگمان) و الکس جویس (با بازی جورج ساندرز) برای فروش یک ویلا در ناپل به ایتالیا سفر میکنند. آنها در طول این سفر کوتاه، در مواجهه با تاریخ، هنر و زندگی ایتالیایی، به تدریج از یکدیگر فاصله میگیرند و بحران عمیقی در ازدواج خود را تجربه میکنند. این فیلم در سال ۱۹۵۴ توسط روبرتو روسلینی، کارگردان برجسته نئورئالیسم ایتالیا، ساخته شد و به عنوان یکی از تأثیرگذارترین آثار سینمای مدرن اروپا شناخته میشود که به کاوشی ظریف و عمیق در فروپاشی یک رابطه عاطفی میپردازد.
خلاصه داستان: دو دوست صمیمی به نامهای نیک و لری که در شرایط مالی بسیار متفاوتی قرار دارند، زندگیشان هنگامی که لری همسر نیک را در حال خیانت میبیند، به طور غیرمنتظرهای تغییر میکند. نیک که از این موضوع بیخبر است، برای یک سفر کاری به همراه لری میرود، اما لری که نمیتواند این راز را نگه دارد، در طول سفر شرایط عجیب و خطرناکی را برای هر دو به وجود میآورد. این سفر که قرار بود یک ماجراجویی ساده باشد، به یک کابوس تمامعیار تبدیل میشود و دوستی آنها را در معرض جدیترین آزمون ممکن قرار میدهد. در این میان، شخصیتهای متفاوتی از جمله یک رئیس سختگیر و افراد محلی عجیب، مسیر آنها را پیچیدهتر میکنند و آنها را وادار میکنند تا برای نجات جان خود و حفظ دوستیشان، دست به کارهای غیرمنتظرهای بزنند.
خلاصه داستان: فیلم «بازگشت به خانه» (Coming Home) محصول سال ۱۹۷۸ به کارگردانی هال اشبی، با بازی درخشان جین فوندا، جان وویت و بروس درن، یکی از تأثیرگذارترین آثار سینمایی در مورد جنگ ویتنام است. داستان در دوران جنگ ویتنام روایت میشود و زندگی سالی هاید، همسر یک سرباز ارتشی را دنبال میکند که در غیاب همسرش به عنوان داوطلب در بیمارستان جانبازان جنگی مشغول به کار میشود. در این بیمارستان، او با لوک مارتین، یک سرباز مجروح و فلج شده از جنگ آشنا میشود و به تدریج رابطهای عمیق بین آنها شکل میگیرد. این رابطه عاطفی، در حالی که همسر سالی در ویتنام است، زندگی هر سه نفر را تحت تأثیر قرار میدهد و فیلم به بررسی پیامدهای جنگ بر زندگی سربازان و خانوادههایشان، عشق، از خودگذشتگی و بحرانهای اخلاقی میپردازد. بازی تحسینبرانگیز جین فوندا و جان وویت، همراه با کارگردانی حساس هال اشبی، این فیلم را به اثری ماندگار و انسانی تبدیل کرده است که در زمان اکران خود موفق به دریافت سه جایزه اسکار شد.
خلاصه داستان: جو باکستون، کارمند بیروحیه و بیمار یک کارخانه تولید لوازم پزشکی، متوجه میشود که تنها شش ماه به دلیل یک بیماری نادر مغزی به نام «شعله مغزی» زنده خواهد ماند. وقتی میلیونر عجیب و غریب، ساموئل گراهام، به او پیشنهادی غیرمنتظره میدهد، جو زندگی کسالتبار خود را ترک میکند. گراهام از جو میخواهد که با شکوه و جلال به جزیره ای دورافتاده سفر کند و خود را در آتشفشان آن قربانی کند تا ساکنان جزیره را که به مواد معدنی ارزشمند آن وابسته هستند، راضی نگه دارد. در ازای این فداکاری، جو میتواند باقی مانده عمر کوتاه خود را در نهایت ثروت و تجمل بگذراند. جو که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد، این پیشنهاد را میپذیرد و سفری پر از ماجراجویی، خودشناسی و عشق را آغاز میکند. در طول راه، او با سه خواهر جذاب به نامهای آنجلیکا، داگمار و پاتریشیا آشنا میشود که هر کدام به نوعی مسیر او را تغییر میدهند. این کمدی رمانتیک و فلسفی محصول سال ۱۹۹۰ به کارگردانی جان پاتریک شانلی و با بازی تام هنکس و مگ رایان، داستانی طنزآمیز و عمیق درباره یافتن معنای زندگی، غلبه بر ترس و کشف شجاعت در لحظات غیرمنتظره را روایت میکند.