خلاصه داستان: این سریال داستان لو شو، دختری با سرنوشتی دشوار، را روایت میکند. او در گذشته به حاکم شهرستان، هان مو ژی، در حل یک پرونده مهم کمک کرد و از آن پس بهعنوان کارآگاه در حکومت شهرستان باقی ماند تا در تحقیقات کمک کند. در این مسیر، او با چی منگ لین، جوانی که آرزوی سفر به دور دنیا را داشت، آشنا میشود. این دو با همکاری یکدیگر پروندههای پیچیده و عجیب بسیاری را حل میکنند و در طول این مسیر، رابطهای عمیق و پرماجرا شکل میگیرد...
خلاصه داستان: در یک مأموریت خبری در کشوری پرآشوب در شرق، خبرنگار خانم سونگ ران از تلویزیون ماهوارهای لیانگ سیتی با خطرات زیادی روبهرو میشود. خوشبختانه، لی زان، مهندس مواد منفجره چینی و داوطلب در همان کشور، او را نجات میدهد. لطافت و قلب پاک لی زان به شدت سونگ ران را جذب میکند. با گذر زمان و تعاملات مختلف، لی زان متوجه میشود که سونگ ران با اینکه ظاهراً ضعیف به نظر میآید، اما در واقع شجاع و قوی است و قلبی پر از عدالت و مهربانی دارد. با داشتن افکار و روحیات مشابه، رابطهای عاطفی میان این دو شکل میگیرد. اما یک حمله بمبگذاری ناگهانی این رابطه نوپا را مختل میکند. پس از بازگشت به چین، هر دو به پایینترین نقطههای زندگیشان میرسند و ارتباطشان قطع میشود. هر یک از نظر جسمی و روحی در عذاب هستند؛ لی زان خود را به خاطر مرگ دوستی که جان خود را فدای او کرده بود، سرزنش میکند، در حالی که سونگ ران به دلیل عکسی که از حمله بمبگذاری گرفته، درگیر جنجال میشود. این دو به طور تصادفی دوباره یکدیگر را میبینند...
خلاصه داستان: "ملکه وون کیونگ"، دختر "مین جه" در دوران گوریو، از خانوادهای اصیل و صاحبمنصب میآید. او با "لی بانگ وون" (شاهزاده جئونگان)، پسر "پادشاه تائجو"، بنیانگذار سلسله جوسان، ازدواج میکند. وقتی پادشاه تائجو پسر دومش، "لی بانگ گوا" را به عنوان جانشین خود انتخاب میکند، بانو مین و همسرش نقشه میکشند تا لی بانگ وون را به پادشاهی برسانند. پس از اینکه لی بانگ وون با لقب "پادشاه تائجونگ" به تخت مینشیند، او همسران متعددی اختیار میکند که این امر باعث بروز تنشهای زیادی میان او و ملکه وون کیونگ میشود. با وخیمتر شدن رابطهشان، پادشاه تائجونگ برای تحکیم قدرتش تصمیم میگیرد ملکه و خاندانش را تحت کنترل خود درآورد و در این مسیر، کشمکشهای سیاسی و خانوادگی به اوج میرسد.
خلاصه داستان: داستان از جایی آغاز میشود که ژو نا، نویسنده داستانهای معمایی در دوران مدرن، بهطور اتفاقی به شهر باستانی "یان" منتقل میشود و در آنجا به نامزد قاضی شهر، گوو زی جی، تبدیل میشود. آنها با هم بارها معماهای عجیب و غریب را حل میکنند و در مسیر تحقیق، به رازهای پنهانی از گذشته پی میبرند. در حالی که عشق میانشان عمیقتر و پیوندشان محکمتر میشود، توطئهای شوم و مرگبار بهآرامی در پسزمینه شکل میگیرد و تهدیدی برای آینده آنها ایجاد میکند. این دو باید نه تنها در برابر معماهای پیچیده بایستند، بلکه در مقابل نیروهای پنهانی که در تلاشند تا زندگیشان را تحت تأثیر قرار دهند، از خود دفاع کنند.
خلاصه داستان: داستان این سریال حول محور دو شخصیت اصلی به نامهای فانگ لی و آن هنگ است که در دنیای مجازی به هم میپیوندند. آنها که در دنیای واقعی رقبا و دشمنان سرسخت یکدیگرند، بهطور ناخواسته در یک حادثه به دنیای مجازی منتقل میشوند و مجبور میشوند به عنوان یک زوج در آنجا فعالیت کنند. اما مشکلات از جایی شروع میشود که مأموریتهای سیستمی این دو کاملاً متفاوت است و هر کدام باید دیگری را شکست دهد تا بتوانند به دنیای واقعی بازگردند.
این تضاد در مأموریتها باعث میشود که آنها همیشه درگیریهای شدیدی با هم داشته باشند و در مسیر پر از چالشها و تنشها، رابطهشان بیشتر شبیه به "آقا و خانم اسمیت" تبدیل شود. در حالی که هر یک از آنها سعی دارد به هدف خود برسد، اما در این مسیر نه تنها رقابتها، بلکه احساسات و جذابیتهای متقابل نیز به روابطشان اضافه میشود.
این سریال ترکیبی از درگیریهای احساسی و رقابتی است که به تدریج به کشف و درک بیشتر از شخصیتهای یکدیگر منجر میشود، و در نهایت یک رابطه پیچیده اما پر از هیجان بین این دو شکل میگیرد.
خلاصه داستان: داستان این سریال حول محور "جون چی لو" است، دختر بزرگ یک خانواده تاجر که دو هویت مختلف دارد. برای دیگران، او "جون فی فان" است، پسر نامشروع خانواده. در سن 20 سالگی، به سرزمین "بِیشوان" فرستاده میشود، جایی که با دشواریها و تحقیرهای فراوانی مواجه میشود. در این سرزمین بیگانه، او به جاسوسی متهم میشود و با بدرفتاریهای بسیاری روبهرو است.
با این حال، زمانی که او فرصت فرار پیدا میکند، متوجه میشود که در غیابش، شاهزاده با شوهرخواهر و معشوقهاش تبانی کرده و ثروت خانوادگیشان را غارت کرده است. حالا "جون چی لو" تصمیم میگیرد که نه تنها برای احیای تجارت خانوادگی خود تلاش کند، بلکه پدر پیرش، اِرنیانگ و دو خواهر کوچکش را نیز با خود میبرد و برای بازگرداندن کرامت و ثروت از دست رفته خانوادهاش مبارزه میکند.
در این مسیر، او با مرد مغرور و سرسختی روبهرو میشود که در ابتدا دشمن به نظر میآید. اما این دو با گذشت زمان یاد میگیرند که برای دستیابی به اهداف خود همکاری کنند و در نهایت داستانی از عشق، مبارزه و رهایی از محدودیتهای اجتماعی و خانوادگی شکل میگیرد.
خلاصه داستان: "جی جین هویی"، که زمانی بازیگر و مجری محبوبی بود، به همراه "چو یونگ شیک"، تهیهکننده سابق سرشناس که به دلیل یک رسوایی دوران اوج خود را از دست داده بود، شرکت تولیدی "کیک کیک کیک کیک" را تأسیس میکنند. هرچند که در گذشته رابطه خوبی بین آنها وجود نداشت، اما در نهایت به خاطر اهداف مشترک، این دو با هم شرکت را راهاندازی میکنند. در این مسیر، "بک جی وون"، مشاور کارمندان، و "لی مین جه"، فردی وسواسی و مصمم که تمام تلاش خود را برای موفقیت شرکت به کار میگیرد، به تیم میپیوندند. این سریال داستان چالشها و موفقیتهایی است که این گروه به عنوان یک تیم با ویژگیهای مختلف شخصیتی تجربه میکنند. داستان پر از لحظات کمدی، درام و تلاش برای رسیدن به اهداف است و به روابط پیچیده و رشد شخصی هر یک از شخصیتها پرداخته میشود.
خلاصه داستان: در پایتخت پرجنبوجوش بیآنجینگ در دوران سلسله سونگ شمالی، خانم لی خانوادهاش را برای یافتن موقعیتهای بهتر ازدواج برای پنج دختر زیبا اما عجیبوغریبش جابهجا میکند. زندگی عاشقانه این دخترها مدتها باعث نگرانی او بوده است. هر یک از دخترها، با وجود شهرت به زیبایی و هوش، ویژگیهای منحصربهفردی دارند: دختر بزرگ، شو هوا، پس از بیوه شدن در جوانی، علاقهای به ازدواج مجدد ندارد؛ دختر سوم، کانگ نینگ، سرسخت و جسور است؛ دختر چهارم، هاو ده، خوشنیت اما رک است؛ و کوچکترین دختر، له شان، لوس و سختگیر است. مشکلات زیادی پیش روی آنها قرار میگیرد، از جمله استقبال سرد از سوی خواهر متأهلی که برای دیدارش آمده بودند. در حالی که خانواده دوباره کسبوکار خود را راهاندازی میکنند، با مجموعهای از ماجراهای خندهدار و دلگرمکننده روبهرو میشوند و…
خلاصه داستان: "جی گانگ هویی" به خاطر شغل پدرش که مدیر متل بود، در متل کالیفرنیای روستای زادگاهش بزرگ شد. مادرش هم دورگه بود و همین پیشینه خانوادگی متفاوت باعث شد که همیشه سوژه پچپچ و غیبتهای اهالی محل باشه و این زخمی عمیق روی دلش گذاشت. با اینکه دل به "چئون یئون سو"، دوست دوران بچگیش داده بود، وقتی به 20 سالگی رسید روستا رو ترک کرد و راهی سئول شد. حالا بعد از 12 سال، با اینکه به عنوان طراح داخلی به اوج موفقیت رسیده، به دلایلی تصمیم میگیره به زادگاهش برگرده و دوباره با عشق اولش روبرو میشه. "چئون یئون سو" که الان دامپزشک روستاست، تو تمام این سالها فقط گانگ هویی رو دوست داشته، ولی برای فرار از دست کشاورزهایی که میخوان دخترهاشون رو بهش معرفی کنن، شایعه نامزدیش با یه دامپزشک دیگه رو تکذیب نمیکنه. حالا بعد از 12 سال، عشق اولش دوباره سر و کلهاش پیدا شده.
خلاصه داستان: "یون گا مین" دانشآموزی هست که با اینکه خیلی دلش میخواد درسخون باشه، فقط دست و پنجهاش خوب کار میکنه! اون توی بدترین مدرسه دنیا یه گروه مطالعه تشکیل میده و داستان پر هیجانی رو برای قبولی در دانشگاه رقم میزنه. ظاهرش شبیه شاگرد زرنگاست ولی توی مدرسه فنی و حرفهای "یوسونگ" که از بدترین مدارسه درس میخونه. با اینکه شب و روز درس میخونه، نمرههاش یه ذره هم بهتر نمیشه. با این حال سر سختانه پای درس میشینه تا به هدفش که قبولی دانشگاهه برسه. اما وقتی دوستای گروه مطالعهاش قلدری میبینن، عینکش رو در میاره، کت مدرسهاش رو میندازه کنار و هنر رزمیش رو نشون میده. "لی هان گیونگ"، معلمش که در دوران دانشگاه بهش درس میداده، حالا به عنوان معلم موقت باهاش دوباره روبرو میشه و یه رازی رو هم پیش خودش نگه داشته.