خلاصه داستان: فیلم «آیین» یک فیلم ترسناک آمریکایی به کارگردانی دیوید مایدل و نویسندگی مایدل و انریکو ناتاله است که بر اساس داستان واقعی اکورسیسم اما اشمیت در سال ۱۹۲۸ در ارلینگ، آیووا ساخته شده است. داستان در سال ۱۹۲۸ در شهر کوچک ارلینگ رخ میدهد و حول اما اشمیت (ابیگیل کوئن)، زنی جوان که از پدیدههای ترسناک و غیرقابلتوضیح مانند کابوسهای شبانه، پرخاشگریهای خشونتآمیز، صحبت به زبانهایی که نمیداند، و نفرت غیرطبیعی نسبت به اشیاء مقدس رنج میبرد، میچرخد. خانوادهاش، که کاتولیکهای مؤمنی هستند، معتقدند او تسخیر شده و از کلیسا درخواست کمک میکنند. دو کشیش، تئوفیلوس ریزینگر (آل پاچینو)، کشیشی با تجربه و مصمم، و جوزف اشتایگر (دن استیونز)، کشیش جوانی که در بحران ایمان به سر میبرد، برای انجام اکورسیسم به صومعهای منزوی فرستاده میشوند. اکورسیسم در سه مرحله طاقتفرسا انجام میشود که طی آن اما صداهای متعدد و شیطانی از خود بروز میدهد، از جمله صداهایی که ادعا میکنند متعلق به بعلزبول، یهودا اسخریوطی، و پدر متوفی اما هستند که در زندگی او را آزار داده بود. روح عمهاش، که شایعه شده جادوگر بوده، نیز ظاهر میشود. اما با رفتارهایی مانند تشنج، معلق شدن در هوا، و صحبت به زبانهای لاتین، آلمانی، و آرامی، کشیشها و راهبهها را به چالش میکشد. فیلم به موضوعات ایمان، تردید، و مبارزه با شر میپردازد، اما به دلیل داستان کلیشهای، فیلمبرداری ناپایدار و شبیه به سبک مستند که گاهی حواسپرتکن است، و فقدان عمق در شخصیتپردازی، نقدهای منفی دریافت کرد. بازیهای پاچینو، استیونز، و کوئن به دلیل شدت و باورپذیری تحسین شدند، اما فیلم به دلیل عدم نوآوری و شباهت بیشازحد به «جنگیر» (۱۹۷۳) و پایان ناامیدکننده نقد شد.
خلاصه داستان: فیلم «شمایکل» یک مستند دو قسمتی به کارگردانی اوون دیویس است که زندگی پیتر شمایکل، یکی از بزرگترین دروازهبانان تاریخ فوتبال، را روایت میکند. این فیلم به دوران حرفهای ۲۲ ساله او میپردازد، از جمله نقش کلیدیاش در قهرمانی غیرمنتظره تیم ملی دانمارک در یورو ۱۹۹۲ و کاپیتانی منچستریونایتد در پیروزی دراماتیک فینال لیگ قهرمانان اروپا در سال ۱۹۹۹ که سهگانه تاریخی (Treble) را برای این تیم به ارمغان آورد. مستند با استفاده از آرشیوهای شخصی دیدهنشده، مصاحبههایی با شمایکل، خانوادهاش، و چهرههای برجستهای مانند سر الکس فرگوسن، اریک کانتونا، و گری نویل، داستان موفقیتها، شکستها، و رستگاری او را کاوش میکند. فیلم به موضوعات خانوادگی، از جمله رابطه پیچیده شمایکل با پدرش آنتونی، یک موسیقیدان جاز لهستانی که در جنگ جهانی دوم یتیم شد، و تأثیر او بر روحیه رقابتی پیتر، میپردازد. همچنین به درگیری معروف شمایکل با فرگوسن پس از تساوی مقابل لیورپول در سال ۱۹۹۴ و تصمیم او برای ترک منچستریونایتد در سال ۱۹۹۹ اشاره دارد که خود او آن را «اشتباه بزرگ» میداند. فیلم به روانشناسی نقش دروازهبانی، که اغلب سوءتفاهم شده، و شخصیت غیرمتعارف شمایکل میپردازد. با این حال، به دلیل ماهیت ستایشآمیز و فقدان افشاگریهای جدید، و همچنین تمرکز بیشازحد روی لحظات معروف مانند فینال ۱۹۹۹، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی شمایکل و مصاحبههای فرگوسن و نویل تحسین شدند، اما برخی منتقدان فیلم را به دلیل روایت کلیشهای مستندهای ورزشی و کمبود عمق در برخی بخشها نقد کردند.
خلاصه داستان: فیلم «شکسته» یک درام وسترن معاصر آمریکایی به کارگردانی و نویسندگی کارلایل یوبانک است. داستان حول ترو برندیواین (وایات راسل)، یک سوارکار برهنهپشت (bareback bronc rider) میچرخد که از پذیرفتن افول حرفهاش در رودئو سر باز میزند. وقتی ترو در یک کولاک غیرمنتظره بهاری گرفتار میشود، باید با جراحات، بیماری، و سرمای طاقتفرسا مبارزه کند. در حالی که برای بقا میجنگد، ترو مجبور میشود با انتخابهای زندگیاش و شرایطی که او را به این موقعیت شکننده کشاندهاند، روبهرو شود. داستان از طریق فلشبکهایی به زندگی گذشته ترو، از جمله روابط پرتنش با پدرش جورج (دنیس کواید)، حمایت خاموش مادرش کتی (مری مکدانل)، و رابطه عاشقانهاش با پرستاری به نام علی (آدن تورنتون)، پیش میرود. او همچنین با برادر کوچکترش کالب (جانی برکتولد) که در فکر پیوستن به تفنگداران دریایی برای تأمین هزینه دانشگاه است، درگیریهایی دارد. فیلم با موسیقی متن تأثیرگذار از جان هنکاک و آهنگهایی از استیو ارل و چارلی کروکت، به موضوعات استقامت، ترومای جسمی و روانی، و بازتاب انتخابهای زندگی میپردازد. با این حال، به دلیل داستان ساده، فقدان نوآوری در ژانر وسترن، و عدم عمق در شخصیتهای فرعی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی راسل به دلیل نمایش احساسی و تأثیرگذارش تحسین شد، اما برخی منتقدان فیلم را به دلیل ریتم کند و تکیه بر کلیشههای وسترن نقد کردند.
خلاصه داستان: فیلم «چهاوا» یک درام اکشن تاریخی هندی به کارگردانی لاکسمن اوتکار و بر اساس رمان مراتی «چاوا» نوشته شیواجی ساوانت است. داستان حول زندگی چاتراپاتی سامباجی مهاراج (ویکی کوشال)، دومین حاکم امپراتوری مراتا و پسر چاتراپاتی شیواجی مهاراج، میچرخد. پس از مرگ شیواجی، امپراتوری مغول به رهبری اورنگزیب (آکشای خانا) قصد گسترش در دکن را دارد، اما با مقاومت سرسختانه سامباجی مواجه میشود. سامباجی، با حمایت همسرش یسوبای (راشمیکا ماندانا)، با شجاعت، استراتژی، و فداکاری برای حفظ سواراج (خودمختاری) مراتاها مبارزه میکند. فیلم بر نبرد بورهانپور و تأثیر آن بر جنگ مراتا-مغول تمرکز دارد، با صحنههایی از نبردهای حماسی، خیانت، و فداکاری. داستان به موضوعات غرور، خانواده، و میراث آزادی میپردازد، با لحظاتی احساسی مانند سخنرانی بداهه سامباجی با شعار «اوم ناما پارواتی پارتیه هار هار مهادو». با این حال، به دلیل سرعت ناهماهنگ، موسیقی پسزمینه بیشازحد بلند، و برخی نادرستیهای تاریخی، مانند به تصویر کشیدن اورنگزیب بهعنوان شرور مطلق و عدم نمایش کامل زندگی اولیه سامباجی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی کوشال به دلیل شدت و احساسات قوی، بهویژه در صحنههای نبرد و سخنرانی، تحسین شد، اما بازی ماندانا به دلیل لهجه غیرطبیعی و شخصیتپردازی ضعیف نقشهای فرعی نقد شد. فیلمبرداری خیرهکننده و طراحی صحنه، بهویژه در بازسازی قلعهها و کاخهای مراتا، مورد ستایش قرار گرفت، اما فیلمنامه به دلیل کلیشههای بالیوودی و فقدان عمق احساسی در برخی صحنهها نقد شد.
خلاصه داستان: فیلم «خیانت: تشنگی» یک درام عاشقانه-هیجانی به کارگردانی و نویسندگی جارون لاکریج است که بهعنوان دومین قسمت از مجموعه «خیانت» شناخته میشود. داستان حول جمال ویگینز (کنون واکر)، وکیلی موفق در مؤسسه حقوقی تیت و ویگینز که با دوست قدیمیاش دارن تیت (اورت اندرسون) تأسیس کرده، میچرخد. زندگی شخصی جمال به دلیل ازدواج بدون شور و اشتیاق با شاون (جای جانسون) پس از ۱۵ سال، دچار تنش است. جمال و شاون که نگران رابطه دارن با همسرش ابونی (شریکا وودارد) هستند، خودشان از شکافهای رابطهشان غافل میمانند. وقتی جمال پرونده جادا کمپبل (بره حسان)، زنی که قربانی سوءرفتار کلامی و عاطفی شوهر معلولش خاویر (مایکل گوردون سوم) است، را برعهده میگیرد، رابطهای ممنوعه بین آنها شکل میگیرد. جمال که تسلیم وسوسه میشود، دو بار با جادا رابطه برقرار میکند، اما بهزودی متوجه میشود این رابطه نهتنها حرفهاش، بلکه ازدواجش را نیز در معرض خطر قرار داده است. فیلم با صحنههای پرتنش، از جمله رویارویی جمال با خاویر و دخالتهای دارن و ابونی، به موضوعات خیانت، عواقب انتخابهای اخلاقی، و تلاش برای بازسازی روابط میپردازد. با این حال، به دلیل فیلمنامه ضعیف، دیالوگهای تکراری، ویرایش ناهماهنگ، و پایان قابلپیشبینی که به سبک «جاذبه مرگبار» است، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای حسان، واکر، و اندرسون به دلیل عمق عاطفی و شیمی قوی تحسین شدند، اما داستان به دلیل عدم نوآوری و تکیه بر کلیشههای ژانر هیجانی اروتیک، گاهی کسلکننده توصیف شد.
خلاصه داستان: فیلم «آخرین رودئو» یک درام خانوادگی آمریکایی به کارگردانی جان اونت و نویسندگی اونت، نیل مکدونا و درک پرسلی است که با همکاری انجمن حرفهای گاوبازی (PBR) ساخته شده است. جو رینرایت (نیل مکدونا)، قهرمان بازنشسته گاوبازی، پس از آسیبدیدگی شدید گردن در گذشته، روی مزرعهای در تگزاس زندگی آرامی با دخترش سالی (سارا جونز) و نوهاش کودی (گراهام هاروی) دارد. وقتی کودی در یک بازی بیسبال ضربهای به سرش میخورد و دچار تومور مغزی تشخیص داده میشود، بیمه خانواده و مزایای نظامی جو تنها ۴۰٪ هزینه جراحی گرانقیمت را پوشش میدهد. جو، که از گذشتهاش به دلیل اعتیاد به الکل و تأثیر آن بر سالی احساس گناه میکند، تصمیم میگیرد برای تأمین هزینه درمان کودی در مسابقات گاوبازی افسانهها در تولسا شرکت کند که جایزه ۷۵۰,۰۰۰ دلاری دارد. او بهعنوان مسنترین شرکتکننده، با مخالفت سالی و بیاحترامی گاوبازان جوانتر، از جمله قهرمان فعلی بیلی همیلتون (دیلن ری سوئرینگن)، روبهرو میشود. جو با کمک دوست قدیمی و گاوبازش، چارلی ویلیامز (مایکلتی ویلیامسون)، که او را به ایمان و بخشش تشویق میکند، و جیمی مک (کریستوفر مکدونالد)، مسئول مسابقات، برای این چالش آماده میشود. فیلم با صحنههای هیجانانگیز گاوبازی، موسیقی متن از جمله آهنگی از لینرد اسکینرد، و حضور کوتاه لی آن وومک، به موضوعات ایمان، فداکاری خانوادگی، و شجاعت میپردازد. با این حال، به دلیل داستان قابلپیشبینی، شخصیتپردازی سطحی، و دیالوگهای کلیشهای، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای مکدونا و ویلیامسون به دلیل شیمی عاطفی تحسین شد، اما فیلم به دلیل فقدان عمق و شباهت به درامهای ورزشی دیگر مانند «راکی» نقد شد.
خلاصه داستان: فیلم «آزاد» یک درام اکشن تاریخی هندی به کارگردانی ابهیشک کاپور و تهیهکنندگی رونی اسکرووالا و پراگیا کاپور است که در هند دهه ۱۹۲۰ روایت میشود. گوویند (آمان دوگن)، پسر جوانی از روستای بوسار در منطقه مرکزی، که با پدرش براج، خواهرش دانی و مادربزرگش زندگی میکند، در اصطبل رئیس روستا، رای بهادر (پیوش میشرا)، کار میکند. رای بهادر و پسرش تج بهادر (موهایت مالیک) با حمایت انگلیسیها، با ظلم بر روستاییان حکومت میکنند، در حالی که دخترش جاناکی (راشا تادانی) قلبی مهربان دارد. وقتی گوویند بهطور تصادفی اسب رای بهادر را سوار میشود، به شدت تنبیه میشود. او پس از پاشیدن رنگ هولی روی جاناکی، از ترس مجازات فرار میکند و در جنگل با اسبی باشکوه به نام آزاد روبهرو میشود که متعلق به ویکتور سینگ (اجی دوگن)، رهبر گروه باغیهاست. گوویند ابتدا بهعنوان جاسوس دستگیر میشود، اما مورد لطف ویکتور قرار میگیرد و به گروهش میپیوندد. او با کمک جاناکی، که رابطهای عاطفی بینشان شکل میگیرد، اعتماد آزاد را جلب میکند. جیمز، پسر یک مقام بریتانیایی، و تج بهادر تلاش میکنند آزاد را به زور به انگلستان بفرستند، اما گوویند او را نجات میدهد. پس از خیانت به ویکتور و مرگ او، گوویند وظیفه مراقبت از آزاد را برعهده میگیرد. او در مسابقه اسبسواری محلی شرکت میکند که شرطبندی سنگینی دارد: در صورت باخت، روستاییان به کار اجباری در کارخانهها فرستاده میشوند. با وجود تلاش تج بهادر برای صدمه زدن به آزاد، گوویند پیروز میشود و روستا را از ستم نجات میدهد. فیلم با موسیقی امیت ترivedی و ترانههای امیتا بهاتاچاریا و سواناند کرکیره، به موضوعات شجاعت، آزادی، و مبارزه با ستم میپردازد. با این حال، به دلیل نیمه اول کسلکننده، فیلمنامه ضعیف، فقدان داستان عاشقانه قوی، و جلوههای ویژه متوسط، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی آمان دوگن و راشا تادانی بهعنوان تازهوارد و پیوش میشرا تحسین شد، اما داستان به دلیل شباهت به «لگان» و عدم عمق احساسی نقد شد.
خلاصه داستان: فیلم «مرد گرگنما» یک فیلم ترسناک ماوراءالطبیعه آمریکایی به کارگردانی لی ونل است که بازسازی فیلم کلاسیک «مرد گرگنما» (1941) از یونیورسال پیکچرز محسوب میشود. داستان در سال ۱۹۹۵ با ناپدید شدن یک کوهنورد در کوههای دورافتاده اورگن آغاز میشود که شایعاتی درباره ویروسی مرتبط با حیاتوحش منطقه ایجاد میکند. در همان زمان، بلیک لاوِل جوان و پدر سختگیرش گریدی در یک سفر شکار، موجودی مرموز و انساننما را در جنگل میبینند و در یک جایگاه شکار مرتفع پنهان میشوند. سی سال بعد، بلیک (کریستوفر ابوت)، نویسندهای در سانفرانسیسکو، به همراه همسرش شارلوت (جولیا گارنر) و دخترشان جینجر (ماتیلدا فرث) زندگی میکند. ازدواج او به دلیل مشکلات خشم و دوری از خانواده در حال فروپاشی است. پس از دریافت گواهی فوت گریدی، که ناپدید شده، بلیک خانوادهاش را متقاعد میکند تا برای استراحت به خانه کودکیاش در اورگن بروند. در بدو ورود، در شب، آنها مورد حمله حیوانی نادیدنی قرار میگیرند و در خانه پناه میگیرند. با ادامه شب، زخمهای بلیک بدتر میشود و رفتارش بهتدریج غیرعادی و هیولاوار میگردد. شارلوت باید تصمیم بگیرد که آیا خطر خارج از خانه یا وحشتی که در درون بلیک در حال رشد است، تهدید بزرگتری برای جینجر و خودش محسوب میشود. فیلم با جلوههای ویژه عملی، طراحی بدن وحشتناک، و فیلمبرداری در جنگلهای نیوزیلند، به موضوعات ترومای خانوادگی، ازدستدادن کنترل، و وحشت روانشناختی میپردازد. با این حال، به دلیل دیالوگهای غیرخلاقانه، فقدان عمق در شخصیتپردازی، و عدم پیگیری تمهای معرفیشده مانند نقشهای جنسیتی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای ابوت و گارنر به دلیل شدت عاطفی تحسین شدند، اما داستان به دلیل ایمن بودن بیشازحد و کمبود وحشت واقعی، گاهی اوقات ناامیدکننده توصیف شد.
خلاصه داستان: فیلم «قانونشکنان» یک درام آمریکایی به کارگردانی، نویسندگی و تهیهکنندگی بیل گوتنتاگ است که داستان واقعی تیم رباتیک دختران افغان، معروف به «رویاپردازان افغان»، را روایت میکند. داستان در سالهای ۲۰۱۷ تا ۲۰۱۹ رخ میدهد و روی رویا محبوبی (نیکول بوشری)، اولین زن صاحب شرکت فناوری در افغانستان، تمرکز دارد که گروهی از دختران دبیرستانی، از جمله فاطمه (امبر افضلی)، نینا (نینا حسنزاده)، سارا (سارا ملال رو)، و مریم (مریم سراج)، را برای یادگیری رباتیک و شرکت در مسابقات بینالمللی گرد هم میآورد. در کشوری که آموزش دختران نوعی سرکشی تلقی میشود، رویا با مخالفتهای خانوادگی، بوروکراسی دولتی، و تهدیدات طالبان، از جمله حمله به ماشین او و برادرش علی (نورین گلامگوس)، مواجه میشود. تیم او با طراحی رباتی برای تشخیص مینهای زمینی، توجه جهانی را جلب میکند، اما موفقیتشان با موانعی مانند تأخیر در ویزا، تهدیدهای خشونتآمیز، و بمبگذاری در مسجدی که یکی از اعضای تیم را میکشد، همراه است. فیلم با حمایت سمیر (علی فضل)، کارآفرین هندی، و با نمایش لحظات عاطفی، مانند همدلی تیم ویتنامی با ایده ربات مینیاب، به موضوعات شجاعت، آموزش، برابری جنسیتی، و مقاومت در برابر سرکوب میپردازد. با وجود الهامبخش بودن، فیلم به دلیل ریتم ناهماهنگ، زمانبندی غیرخطی گیجکننده، و فقدان عمق در برخی صحنههای کلیدی، نقدهای متوسطی دریافت کرد. بازیهای بوشری و چهار بازیگر جوان تیم تحسین شدند، اما داستان به دلیل تکیه بر کلیشههای درام ورزشی و فشردگی بیشازحد، گاهی سطحی به نظر آمد.
خلاصه داستان: رویداد «شب قهرمانان ۲۰۲۵» یازدهمین دوره از رویدادهای حرفهای کشتی WWE است که در تاریخ ۲۸ ژوئن ۲۰۲۵ در آرنای پادشاهی ریاض، عربستان سعودی برگزار شد. این رویداد که بهصورت PPV و پخش زنده روی Peacock (در آمریکا) و Netflix (در اکثر بازارهای بینالمللی) پخش شد، شامل ستارگان برندهای Raw و SmackDown بود و به دلیل میزبانی فینالهای تورنمنتهای پادشاه و ملکه رینگ (King and Queen of the Ring) و حضور جان سینا در آخرین مسابقهاش در عربستان پیش از بازنشستگی در پایان ۲۰۲۵، اهمیت داشت. برخلاف سنت این رویداد که تمام عناوین قهرمانی در آن دفاع میشدند، تنها دو مسابقه قهرمانی برگزار شد و دو مسابقه دیگر به دلیل مصدومیتها (مانند مصدومیت دومینیک میستریو) لغو شدند. در مسابقه اصلی، جان سینا (با بازی خودش) در برابر سیام پانک (با بازی خودش) برای دفاع از عنوان قهرمانی بلامنازع WWE قرار گرفت و با دخالت ست رولینز و پنتا، پیروز شد. کودی رودز (با بازی خودش) در فینال پادشاه رینگ با غلبه بر رندی اورتن (با بازی خودش) عنوان را کسب کرد و فرصتی برای مسابقه قهرمانی در SummerSlam به دست آورد. جید کارگیل (با بازی خودش) نیز با شکست آسوکا (با بازی خودش) در فینال ملکه رینگ، فرصت مسابقه برای عنوان قهرمانی زنان WWE را کسب کرد. سولو سیکوآ (با بازی خودش) با کمک تانگا لوآ و هیلوکو (با نام جدید تالا تانگا) عنوان قهرمانی ایالات متحده را از جیکوب فاتو (با بازی خودش) گرفت. دیگر مسابقات شامل پیروزی ریا ریپلی (با بازی خودش) بر راکل رودریگز (با بازی خودش) در یک مبارزه خیابانی و سامی زین (با بازی خودش) بر کاریون کراس (با بازی خودش) بود. این رویداد به دلیل فضای پرشور تماشاگران سعودی، بازگشت تانگا لوآ، و اولین حضور هیلوکو تحسین شد، اما به دلیل دخالتهای بیشازحد در مسابقه اصلی و ریتم کند برخی مسابقات نقدهایی دریافت کرد.