خلاصه داستان: فیلم «تورنادو» یک درام اکشن-هیجانی بریتانیایی به نویسندگی و کارگردانی جان مکلین است که در اسکاتلند دهه ۱۷۹۰ رخ میدهد. داستان حول تورنادو (کوکی)، یک زن جوان ژاپنی و دختر یک عروسکگردان سامورایی به نام فوجین (تاکهیرو هیرا)، میچرخد که با گروهی از تبهکاران بیرحم به رهبری شوگرمن (تیم راث) و پسرش لیتل شوگر (جک لاودن) روبهرو میشوند. پس از آنکه گروه شوگرمن، که تازه کلیسایی را غارت کرده و مقدار زیادی طلا دزدیدهاند، نمایش عروسکی تورنادو و فوجین را تماشا میکنند، تورنادو با دیدن دزدی یک پسر بچه از طلاهای گروه، تصمیم میگیرد خود طلا را بدزدد. این اقدام او منجر به کشته شدن پدرش توسط شوگرمن میشود. تورنادو، که با آموزشهای سامورایی پدرش مهارتهای رزمی دارد، برای انتقام و فرار از دست تبهکاران وارد سفری پرخطر میشود. او در عمارتی متروکه پنهان میشود، اما وقتی گروه شوگرمن آنجا را اشغال میکنند، با استفاده از محیط، مانند کفپوشهای پوسیده، فرار میکند و در نهایت با کشتار اعضای گروه و دور انداختن طلا به دریاچه، انتقام میگیرد. فیلم با الهام از سینمای سامورایی آکیرا کوروساوا و وسترنهای کلاسیک، به موضوعات انتقام، حرص و تحول شخصی میپردازد. با این حال، به دلیل ریتم کند، کوریوگرافی ضعیف صحنههای اکشن، شخصیتپردازی ناکافی، و پایانبندی ضد اوج، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی تیم راث و کوکی، و فیلمبرداری رابی رایان در مناظر اسکاتلند تحسین شدند، اما داستان ساده و دیالوگهای شعاری نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «گارد قدیمی ۲» یک فیلم ابرقهرمانی آمریکایی به کارگردانی ویکتوریا ماهونی و نویسندگی گرگ روکا و سارا ال. واکر، بر اساس کمیکهای گرگ روکا و لئاندرو فرناندز است. این فیلم دنبالهای بر «گارد قدیمی» (۲۰۲۰) است و داستان اندی (شارلیز ترون)، رهبر گروهی از جنگجویان نامیرا، را دنبال میکند که شش ماه پس از وقایع فیلم اول، با جو (مروان کنزاری)، نیکی (لوکا مارینلی)، نایل (کیکی لین)، و کاپلی (چیووتل اجیوفور) برای بازیابی یک انبار تسلیحات در اسپلیت همکاری میکند. کوئین (ورونیکا نگو)، همتیمی سابق و معشوقه اندی که قرنها در قفسی آهنین در کف اقیانوس گرفتار بود، توسط دیسکورد (اوما تورمن)، اولین نامیرا و دلال اسلحه مرموز، نجات یافته و به دنبال انتقام از اندی است. اندی و کاپلی با توآ (هنری گلدینگ)، نگهبان تاریخچه نامیراها، در سئول ملاقات میکنند که فاش میکند کتابهایش توسط دیسکورد دزدیده شده است. توآ نظریهای دارد که «آخرین نامیرا» میتواند نامیرایی را سلب یا منتقل کند، که وقتی نایل بهطور تصادفی زخمی به بوکر (ماتیاس شونارتس) وارد میکند و او نامیراییاش را از دست میدهد، تأیید میشود. داستان با نقشه دیسکورد و کوئین برای انفجار تأسیسات هستهای در جنوب تانگرانگ پیچیده میشود که تهدیدی برای میلیونها نفر است. فیلم با صحنههای اکشن مانند مبارزه اندی با شمشیر و آویزان شدن از هلیکوپتر، به موضوعات خیانت، وفاداری، و شکنندگی نامیرایی میپردازد. با این حال، به دلیل داستان آشوبناک، پایانبندی ناتمام شبیه یک صخرهنورد (cliffhanger)، کمرنگ شدن مضامین کوئیر فیلم اول، و شخصیتپردازی ضعیف دیسکورد، نقدهای منفی دریافت کرد. بازی شارلیز ترون و صحنههای اکشن تحسین شدند، اما فیلم به دلیل فقدان انسجام و ریتم کند نقد شد.
خلاصه داستان: فیلم «انتقام جاده یخی» یک اکشن-تریلر آمریکایی به کارگردانی و نویسندگی جاناتان هنسلی است که دنباله مستقیم فیلم «جاده یخی» (2021) محسوب میشود. داستان حول مایک مککان (لیام نیسون)، راننده کامیون، میچرخد که به نپال سفر میکند تا خاکستر برادر مرحومش، گرتی، را روی قله اورست پراکنده کند. مایک در اتوبوس توریستی که در مسیر خطرناک «جاده آسمان» در ارتفاع ۱۲,۰۰۰ فوتی حرکت میکند، همراه با راهنمای کوهستانش، دانی (فان بینگبینگ)، با گروهی از مزدوران بیرحم به رهبری رودرا یاش (ماهِش جادو) مواجه میشود که قصد ربودن یک جوان نپالی (ساکشام شارما) را دارند. این گروه بخشی از توطئهای برای تخریب یک سد و نابودی روستاهای محلی هستند. مایک و دانی با کمک پروفسور آمریکایی (برنارد کاری) و دیگر مسافران، از جمله استار مایرز (گریس اُسالیوان)، باید برای نجات خود، مسافران بیگناه، و روستاهای محلی مبارزه کنند. فیلم به موضوعات غم، انتقام، و ناجی سفید میپردازد، اما به دلیل فقدان جادههای یخی (برخلاف عنوان)، داستان قابلپیشبینی، دیالوگهای ضعیف، و منطق ضعیف (مانند آتشسوزی بدون اکسیژن یا گم شدن اسلحه مایک)، نقدهای منفی دریافت کرد. بازی نیسون و فان بینگبینگ و مناظر زیبای نپال (هرچند در والهالا، استرالیا فیلمبرداری شده) تحسین شدند، اما جلوههای ویژه ضعیف، ویرایش سریع و گیجکننده، و شباهت به فیلمهای دیگر نیسون مانند «ربودهشده» و «پیچ بلک» مورد انتقاد قرار گرفتند. برخی سکانسهای اکشن، مانند مبارزه در اتوبوس و تصادف یک مزدور زیر چرخها، سرگرمکننده اما غیرواقعی توصیف شدند.
خلاصه داستان: فیلم «واداکان» یک تریلر ماوراءالطبیعه مالایالامی به کارگردانی ساجید آ. و نویسندگی اوننی آر. است که توسط Offbeat Studios تولید شده و اولین فیلم از یک سهگانه برنامهریزیشده است. داستان حول رامان پرمالایان (کیشور)، یک محقق ماوراءالطبیعه ساکن هلسینکی، میچرخد که پس از تماس اضطراری از معشوقه سابقش مگا (شروتی منون) به کرالا بازمیگردد تا مرگ مرموز شوهر مگا و گروه فیلمبرداری یک برنامه واقعیتنما در جزیرهای مرموز در برهماگیری را بررسی کند. رامان با کشف ارتباط این مرگها با یک فرقه دراویدی باستانی و آیین تیام (Theyyam)، با موجودی غیرقابل توصیف مواجه میشود. فیلم با الهام از نقاشی «منظرهای با شارون در حال عبور از استیکس» اثر یواخیم پاتنیر، سفری متافیزیکی را به تصویر میکشد و به موضوعاتی مانند ترس، هویت، و تاریخ کاست در آیین تیام میپردازد. فیلم با استفاده از تکنیک «فوتیج یافته» در نیمه اول و صحنههای تیام در پایان، فضایی وهمآلود خلق میکند، اما به دلیل ریتم کند نیمه دوم، فیلمنامه پراکنده، و استفاده سطحی از تیام بهعنوان تزئین بصری، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی کیشور و شروتی منون، طراحی صدای رسول پوکوتتی، و فیلمبرداری کیکو ناکاهارا تحسین شدند، اما داستان به دلیل شباهت به فیلمهای ترسناک هالیوودی مانند «پروژه جادوگر بلر»، دیالوگهای غیرضروری با الفاظ توهینآمیز، و پایان قابلپیشبینی از صحنه پل نقد شد. برخی شخصیتهای فرعی مانند مرین فیلیپ و گارگی آنانتان به دلیل کلیشهای بودن و فقدان عمق مورد انتقاد قرار گرفتند.
خلاصه داستان: فیلم «جهان خواهد لرزید» یک درام تاریخی-بیوگرافیکی به کارگردانی و نویسندگی لیور گلر است که داستان واقعی و ناگفته فرار گروهی از زندانیان از اردوگاه مرگ چلمنو، اولین اردوگاه مرگ نازیها در لهستان اشغالی در سال ۱۹۴۲، را روایت میکند. داستان حول سولومون وینر (اولیور جکسون-کوهن)، مایکل پودخلبنیک (جرمی نیومارک جونز)، و ولف (چارلی مکگچان) میچرخد که بهعنوان گورکن اجباری، اجساد قربانیان یهودی کشتهشده در کامیونهای گاز را دفن میکنند. با آگاهی از مرگ حتمی خود، آنها نقشهای جسورانه برای فرار طراحی میکنند تا اولین گزارش شاهدان عینی از هولوکاست را به جهان ارائه دهند. فیلم با صحنههای تکاندهندهای از وحشت اردوگاه، مانند خفه شدن قربانیان با گاز اگزوز و تیراندازی به بازماندگان، و با ریتمی عمداً کند، حس وحشت و ناامیدی را منتقل میکند. فرار آنها، که با حمایت خاخام شولمن (آنتون لسر) و دیگر زندانیان انجام میشود، منجر به پخش گزارششان در بیبیسی در ژوئن ۱۹۴۲ و نیویورک تایمز در جولای ۱۹۴۲ شد، که اولین اخبار رسمی هولوکاست بودند. فیلم به موضوعات استقامت، امید، و هزینههای اخلاقی بقا میپردازد. با این حال، به دلیل ریتم کند، فقدان عمق در شخصیتهای فرعی، و شباهت به درامهای فرار مانند «فرار از سوبibor»، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی جکسون-کوهن به دلیل عمق خاموش و مایکل اپ (فرمانده اردوگاه) به دلیل شرارت محاسبهشده تحسین شد، اما برخی منتقدان فیلم را به دلیل کمبود نوآوری و لحن بیشازحد سنگین نقد کردند.
خلاصه داستان: فیلم «دادگاه: دولت علیه یک هیچکس» یک درام حقوقی تلوگویی به کارگردانی و نویسندگی رام جاگادیش در اولین تجربه کارگردانیاش است که توسط پراشانتی تیپیرننی تولید و توسط نانی ارائه شده است. داستان در ویساکاپاتنام رخ میدهد و حول متو چندراشکار (هارش روشن)، معروف به چندو، پسری ۱۹ ساله از خانوادهای فقیر که برای امرار معاش کارهای مختلفی انجام میدهد، میچرخد. او با جبیلی (سریدوی آپالا)، دختری از خانوادهای بانفوذ، دوستی بیگناهی برقرار میکند. این رابطه عاشقانه خشم عموی جبیلی، مانگاپاتی (سیواجی)، یک متعصب سختگیر، را برمیانگیزد که معتقد است این دوستی لکهای بر شرافت خانوادگی است. مانگاپاتی با اتهامات جعلی تحت قانون POCSO (حمایت از کودکان در برابر جرایم جنسی)، چندو را به دام میاندازد و او را به زندان میفرستد. سوریا تجا (پریادارشی پولیکوندا)، وکیلی تازهکار و آسیبپذیر در مؤسسه حقوقی موهان رائو (سای کومار)، پرونده چندو را بر عهده میگیرد تا بیگناهی او را ثابت کند و با تعصبات اجتماعی و فساد در سیستم قضایی مبارزه کند. فیلم به موضوعات عدالت اجتماعی، سوءاستفاده از قوانین، فشار همسالان، و مبارزه برای حقیقت میپردازد و با دیالوگهای تند و تیز، داستان عاشقانهای ظریف، و موسیقی ویجای بولگانین که فضای احساسی را تقویت میکند، همراه است. با این حال، به دلیل نیمه اول کند، ملودرام بیشازحد، و برخی انتخابهای روایی قابلپیشبینی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی پریادارشی به دلیل ظرافت و طنز ظریف، و سیواجی به دلیل نمایش قدرتمند یک شخصیت سمی، تحسین شدند، اما فیلم به دلیل شباهت به «وکیل صاحب» و «جولی الالبی» و فقدان دقت رویهای در سکانسهای دادگاه نقد شد. فیلم با بودجه ۴ کرور روپیه ساخته شد و ۵۷-۵۸.۱۵ کرور روپیه در گیشه جهانی فروش داشت.
خلاصه داستان: فیلم «دختر ۲» یک فیلم ترسناک هندی به زبان هندی به کارگردانی ویشال فوریا و تولید شده توسط بوشان کومار، کریشان کومار، ویکرام مالهوترا و جک دیویس است که دنبالهای بر فیلم «دختر» (Chhorii) محصول ۲۰۲۱ محسوب میشود. داستان هفت سال پس از وقایع فیلم اول رخ میدهد و حول ساکشی (نوشرات باروچا)، معلم مدرسه و مادر مجردی که با دختر هفتسالهاش، ایشانی (هاردیکا شارما)، و رانیما (پالاوی آجای) زندگی میکند، میچرخد. ایشانی به دلیل بیماری نادری که نور خورشید برای پوستش خطرناک است، در تاریکی نگه داشته میشود. ساکشی که پس از کشتن همسرش راجبیر (سائوراب گویال) و فرار از دهکدهای نفرینشده با رانیما، تحت حمایت بازرس پلیس سامار (گاشمیر ماهاجانی) زندگی میکند، ناگهان با ربوده شدن ایشانی توسط فرقهای شوم مرتبط با راجبیر مواجه میشود. این فرقه، به رهبری داسیما (سوها علیخان)، قصد دارد ایشانی را برای آیینی شیطانی قربانی کند تا سلامت رئیس فرقه (پرادهانجی) را بازگرداند. ساکشی و سامار به مزارع نیشکر نفرینشده و دهکدهای زیرزمینی بازمیگردند تا ایشانی را نجات دهند. فیلم به موضوعات اجتماعی مانند ازدواج کودکان، زنکشی، و مردسالاری میپردازد و با تصاویری از سیاهچالهای زیرزمینی، موسیقی وهمآلود آدریجا گوپتا، و فیلمبرداری انشول چوبی، فضایی ترسناک خلق میکند. با این حال، به دلیل پایان باز و ناتمام، داستان بیشازحد قابلپیشبینی، پرشهای ترسناک تکراری، و جلوههای ویژه ضعیف، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی باروچا به دلیل شدت عاطفی و سوها علیخان به دلیل حضور مرموز تحسین شدند، اما نقش ماهاجانی و برخی صحنههای طولانی به دلیل فقدان عمق و کشش بیشازحد نقد شدند. فیلم با اشاره به احتمال ساخت «دختر ۳» پایان مییابد، جایی که ایشانی در امان است، اما ساکشی در زیرزمین گرفتار میماند.
خلاصه داستان: فیلم «او را بازگردان» یک تریلر ترسناک-روانشناختی به کارگردانی دنی و مایکل فیلیپو (معروف به RackaRacka) و نویسندگی دنی فیلیپو و بیل هینزمن است که دنبالهای بر فیلم موفق «با من حرف بزن» (2022) محسوب نمیشود، اما سبک مشابهی دارد. داستان درباره اندی (بیلی بارات)، پسری ۱۷ ساله، و خواهر ناتنی نابینای او، پایپر (سورا ونگ)، است که پس از مرگ ناگهانی پدرشان در حمام، به خانه لورا (سالی هاوکینز)، یک مشاور سابق و مادرخوانده عجیب، فرستاده میشوند. لورا که هنوز در سوگ مرگ دختر نابینایش، کتی، در استخر خانه است، با پسر خوانده خاموش خود، اولیور (جونا رن فیلیپس)، که در واقع کودکی ربودهشده به نام کانر برد است، زندگی میکند. اندی، که قصد دارد پس از ۱۸ سالگی سرپرستی پایپر را بر عهده بگیرد، به رفتارهای مشکوک لورا، مانند طرفداری از پایپر و تضعیف سلامت روان اندی با گازلایتینگ (مانند ریختن آب گرم روی او برای القای شبادراری)، مشکوک میشود. او و مددکار اجتماعیشان، وندی (سالی-آن آپتون)، متوجه میشوند که لورا در حال انجام آیینی شیطانی برای بازگرداندن کتی از مرگ است که شامل خوردن جسد او توسط اولیور و قربانی کردن اندی و پایپر میشود. فیلم با صحنههای تکاندهنده، از جمله خودآزاری اولیور، تصاویر خونین از ویدئوی آیین، و قتل وندی و اندی توسط لورا، به اوج میرسد. پایپر در نهایت با فریاد «مامان» لورا را متوقف میکند و توسط زوجی نجات مییابد. فیلم به موضوعات اندوه والدین، سوءاستفاده در سیستم پرورشگاه، و وحشت روانشناختی میپردازد. با این حال، به دلیل پایان مبهم، پیچشهای غیرمنطقی، و فقدان پیشزمینه کافی برای آیین، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی هاوکینز به دلیل نمایش یک شخصیت همزمان ترسناک و غمانگیز، و بازی بارات و ونگ به دلیل احساسات خام، تحسین شدند، اما داستان به دلیل شباهت به «وراثتی» و «میدسامر» و تکیه بیشازحد بر خشونت گرافیکی نقد شد.
خلاصه داستان: فیلم «بالرین» یک اکشن-تریلر آمریکایی به کارگردانی لن وایزمن و نویسندگی شای هتن و امرالد فنل است که بهعنوان اولین اسپینآف مجموعه «جان ویک» ساخته شده و بین وقایع «جان ویک: فصل سوم - پارابلوم» (۲۰۱۹) و «جان ویک: فصل چهارم» (۲۰۲۳) رخ میدهد. داستان حول ایو ماکارو (آنا د آرماس)، بالرینی است که پس از قتل پدرش خاویر توسط فرقهای مرموز تحت رهبری «چانسلور» (گابریل بیرن)، به سازمان جنایتکار روسکا روما میپیوندد. وینستون اسکات (ایان مکشین)، مدیر هتل کانتیننتال نیویورک، او را به روسکا روما میسپارد، جایی که ایو تحت نظر «کارگردان» (آنجلیکا هیوستون) و نوگی به مدت ۱۲ سال بهعنوان بالرین و قاتل/بادیگارد با نام مستعار کیکیمورا آموزش میبیند. ایو برای انتقام مرگ پدرش، گروهی از قاتلان با علامت X روی مچ دستشان را شکار میکند، که منجر به نبردهای خلاقانه با سلاحهایی مانند نارنجک، شعلهافکن، و حتی اسکیت یخی میشود. جان ویک (کیانو ریوز) بهعنوان مانعی برای متوقف کردن او ظاهر میشود، اما داستان روی سفر ایو متمرکز است. فیلم با صحنههای اکشن خیرهکننده، از جمله مبارزهای با شعلهافکن و سکانس آشپزخانه، و طنز خشک تحسین شد، اما به دلیل شروع کند، داستان ساده، و عدم احساسات عمیق برای ایو، و همچنین استفاده بیشازحد از شگردهای غیرواقعی (مانند بهبودی سریع ایو از جراحات)، نقدهایی دریافت کرد. بازی د آرماس به دلیل شدت و آسیبپذیریاش، و حضور کوتاه اما قوی ریوز، مکشین، و لنس ردیک (در آخرین نقشش) مورد ستایش قرار گرفت، اما نقش بیرن بهعنوان شرور و شخصیت نورمن ریداس (دانیل پاین) به دلیل عدم توسعه کافی نقد شد. فیلم با بودجه ۹۰ میلیون دلاری، ۱۲۰ میلیون دلار فروش جهانی داشت.
خلاصه داستان: فیلم «غریبه در خانهام» یک درام هیجانی به کارگردانی جف فیشر و بر اساس رمان پرفروش ادل پارکس است. داستان حول علی (سوفیا بوش)، همسرش جف (کریس جانسون)، و دختر ۱۵ سالهشان کیتی (آمیا میلر) میچرخد که زندگی خانوادگی بهظاهر کاملی در خانهای شیک در پارک سیتی، یوتا دارند. این آرامش با ورود تام تروبی (کریس کارمک)، غریبهای جذاب، به هم میریزد که ادعا میکند کیتی در زمان تولد در بیمارستان با دختر او، لیو، جابهجا شده است. تام مدعی است که همسر سابقش بلا، که از سرطان تخمدان درگذشته، به دلیل جهش ژن BRCA، آزمایش ژنتیکی روی فرزندانش انجام داده و متوجه شده لیو فرزند بیولوژیکی آنها نیست. علی و جف، که نگران خطر سرطان برای کیتی هستند، تصمیم به انجام آزمایش DNA میگیرند، اما از گفتن حقیقت به کیتی خودداری میکنند. نتایج آزمایش ادعای تام را تأیید میکند و کیتی، که از این راز مطلع میشود، دچار بحران هویتی میشود و به جردن، پسری که در بازسازی حیاط خانهشان کمک میکند، پناه میبرد. با دخالت بیشتر تام در زندگی خانواده، از جمله مکالمات عمیق با علی درباره گذشتهاش، مشخص میشود که او درباره بیماری بلا دروغ گفته و اهدافش خیرخواهانه نیست. در همین حال، غریبهای مرموز با ابزارهایی مانند طناب و دستبند در اطراف خانه پرسه میزند و تنش را افزایش میدهد. فیلم با پیچشهای داستانی، از جمله افشای رازهای گذشته تام و بلا، به موضوعات هویت، اعتماد، و وسواس میپردازد. با این حال، به دلیل داستان قابلپیشبینی، دیالوگهای غیرواقعی، ویرایش پرشدار، و پایان آشوبناک که به سبک فیلمهای Lifetime بیشازحد دراماتیک است، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی بوش و میلر به دلیل شدت عاطفی تحسین شد، اما فیلمنامه و کارگردانی به دلیل فقدان عمق و تکیه بر کلیشههای هیجانی نقد شدند.