خلاصه داستان: انیمیشن «لوولو یک کرگدن است» یک ویژهبرنامه موزیکال خانوادگی به کارگردانی آنجلا استمپل و تولید شده توسط Propagate Content و Bento Box Animation است که بر اساس کتاب کودکانهای به همین نام نوشته جیسون و آلیسون فلوم ساخته شده است. داستان درباره لوولو (با صدای آولیای کراوالو)، سگی است که در آینه خود را یک کرگدن میبیند. او که سرشار از شادی و مهربانی است، در سفری ماجراجویانه برای گسترش مهربانی در شهرش به سمت جشن روز اتحاد جامعه حرکت میکند. در این مسیر، لوولو با حیواناتی مانند کوری (الکس نیوئل)، یک گاو خوشبین، فین (پل راست)، خرگوشی بیتباکسر به نام هیپهاپ (اوتکارش آمبودکار)، و فلوم فلوم (دوله هیل)، یک پرنده تیکل، دوست میشود که او را در پذیرش هویت واقعیاش حمایت میکنند. داستان با صحنههایی مانند آوازخوانیهای رنگارنگ، رقص با خورشید و ماه، و رویارویی با حیواناتی که هویت لوولو را زیر سؤال میبرند (مانند مرغهایی که میگویند کرگدن باید گلی باشد)، به موضوعات پذیرش خود، مهربانی و تنوع میپردازد. با این حال، به دلیل داستان ساده و پیامهایی که ممکن است برای کودکان خردسال خیلی پیچیده باشد، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۶.۰/۱۰ در IMDb و بدون امتیاز رسمی در Rotten Tomatoes). انیمیشن دوبعدی پررنگ، آهنگهای جذاب للاند و بازیهای صوتی کراوالو و نیوئل تحسین شدند، اما داستان خطی و فقدان عمق برای مخاطبان بزرگسال نقد شدند
خلاصه داستان: فیلم «لیلو و استیچ» یک کمدی ماجراجویی علمی-تخیلی آمریکایی به کارگردانی دین فلایشر کمپ است که بازسازی لایو-اکشن انیمیشن کلاسیک دیزنی در سال ۲۰۰۲ محسوب میشود. داستان درباره لیلو پلکای (مایا کیالوها)، دختری ششساله هاوایی است که پس از مرگ والدینش با خواهر بزرگترش نانی (سیدنی الیزابت آگودونگ) زندگی میکند. نانی که برای حفظ سرپرستی لیلو با مشکلات مالی و نظارت خدمات اجتماعی (با بازی تیآ کارر بهعنوان خانم ککوآ و کورتنی بی. ونس بهعنوان کبرا بابلز) دستوپنجه نرم میکند، تحت فشار است. لیلو که در مدرسه منزوی و مورد آزار همکلاسیهایش قرار دارد، در پناهگاه حیوانات با موجودی آبیرنگ به نام استیچ (با صدای کریس سندرز) دوست میشود، غافل از اینکه او یک بیگانه فراری به نام آزمایش ۶۲۶ است که توسط دکتر جومبا جوکیبا (زک گالیفیاناکیس) خلق شده و تحت تعقیب فدراسیون کهکشانی به رهبری گرند کانسیلوومن (هانا وادینگهام) قرار دارد. استیچ که در ابتدا مخرب است، از طریق دوستی با لیلو معنای خانواده (اوهانا) را میآموزد. این فیلم که در ۲۳ مه ۲۰۲۵ اکران شد، با تصاویر CGI خیرهکننده استیچ، موسیقی الویس پریسلی و فرهنگ اصیل هاوایی، مورد تحسین قرار گرفت، اما برخی تغییرات داستانی، مانند حذف شخصیت گانتو و تبدیل جومبا به آنتاگونیست اصلی، و پایان متفاوت، باعث بحث و انتقاد طرفداران شد. فیلم با بودجه ۱۰۰ میلیون دلار، تا ۱۵ جولای ۲۰۲۵ بیش از ۹۹۶ میلیون دلار در سراسر جهان فروش داشت
خلاصه داستان: فیلم «قلب میداند» یک درام رمانتیک آرژانتینی به کارگردانی مارکوس کارنواله و نویسندگی مشترک او با لوکاس ویوانکو است که با عنوان اصلی «Corazón Delator» شناخته میشود. داستان درباره خوان مانوئل (بنجامین ویکونیا)، تاجر خودخواه و ثروتمندی است که به دلیل بیماری شدید قلبی، تحت عمل پیوند قلب قرار میگیرد. پس از جراحی، او تغییر عمیقی در شخصیتش احساس میکند و به فردی همدل و شاد تبدیل میشود، گویی ویژگیهای اهداکننده قلبش، پدرو، را به ارث برده است. خوان برای درک این تغییر، به دنبال گذشته اهداکننده میرود و با والریا (جولیتا دیاز)، بیوه پدرو، و پسرشان تیاگو آشنا میشود. او بدون افشای ارتباطش با قلب پدرو، عاشق والریا شده و مخفیانه برای نجات محله فقیرنشین آنها، ال پروگرسو، از تخریب توسط شرکت ساختمانی خود و فشارهای شهردار مورِتی (پتو مناهم) تلاش میکند. وقتی حقیقت فاش میشود، والریا احساس خیانت میکند، اما در نهایت، خوان با کمک خواهرش (گلوریا کارا) محله را بازسازی کرده و رابطهاش با والریا بهبود مییابد. فیلم با تصاویر زیبای بوئنوس آیرس، موسیقی تأثیرگذار، و تمهای عشق، رستگاری و نابرابری اجتماعی، اثری احساسی است، اما داستان قابلپیشبینی و پایان ساده آن مورد انتقاد قرار گرفته است. این فیلم در ۳۰ مه ۲۰۲۵ در نتفلیکس منتشر شد.
خلاصه داستان: فیلم «سوکی» یک اکشن-درام نیجریهای به کارگردانی اولا کاردوسو است که حول محور بوکس دامبه زیرزمینی میچرخد. داستان درباره سوکانمی، ملقب به سوکی (جیمز دمیلار سولومون)، جوانی است که در کودکی شاهد قتل پدرش، یک بوکسور افسانهای دامبه، توسط یک رهبر باند بدنام است. سوکی که با انگیزه انتقام بزرگ شده، به دلیل اتهام نادرست سرقت به زندان آجا، یکی از بدترین زندانهای نیجریه، فرستاده میشود. در این محیط خشن، او یک باشگاه مبارزه زیرزمینی را کشف میکند که به قویترین مبارز وعده آزادی میدهد. سوکی با نبردهای خونین علیه حریفانی مانند تایو (توبی باکره) و حمایت دوستانی مانند بانجی (بوما آکپور)، نهتنها برای بقای خود، بلکه برای گرفتن انتقام و بازپسگیری آزادیاش مبارزه میکند. داستان با صحنههایی مانند مبارزات نفسگیر، فلشبکهای احساسی از کودکی سوکی، و نماد آزادی مانند پرندهای در قفس، به موضوعات انتقام، رستگاری و استقامت میپردازد. با این حال، به دلیل سرعت ناهماهنگ، شخصیتپردازی ضعیف برخی نقشهای فرعی، و پایانبندی قابلپیشبینی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۵.۸/۱۰ در IMDb و ۴۹٪ در Rotten Tomatoes). بازیهای سولومون و آدبایو، فیلمبرداری خشن و موسیقی متن ترکیبی سنتی و مدرن تحسین شدند، اما داستان پراکنده و دیالوگهای کلیشهای نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «عروسی مقصدی مادیا» یک کمدی-درام عاشقانه به کارگردانی، نویسندگی و تهیهکنندگی تایلر پری است که سیزدهمین فیلم از مجموعه مادیا محسوب میشود. داستان درباره مادیا (تایلر پری)، مادربزرگ پرهیاهو، و خانوادهاش است که برای عروسی ناگهانی تیفانی (دایموند وایت)، نوهدختر مادیا، به باهاما سفر میکنند. تیفانی که بهتازگی با زاویر (خاویر اسمالز)، رپری که روی یک قایق تفریحی ملاقات کرده، نامزد شده، اعلام میکند که عروسی در عرض دو هفته برگزار میشود. برایان (تایلر پری)، پدر تیفانی، به زاویر اعتماد ندارد و معتقد است او نابالغ است، در حالی که دبرا (تاجا وی. سیمپسون)، مادر تیفانی، بیشازحد مشتاق عروسی به نظر میرسد و رفتار مشکوکی دارد. داستان با صحنههایی مانند درگیری مادیا با سارقان در پمپبنزین، شوخیهای اغراقآمیز در هتل، و یک مهمانی مجردی خندهدار که در آن برایان با رقصندهها مواجه میشود، به موضوعات خانواده، اعتماد و بخشش میپردازد. در نهایت، تیفانی که به زاویر شک کرده، پس از شنیدن گفتوگوی احساسی والدینش به رابطهاش فرصتی دوباره میدهد و عروسی برگزار میشود. با این حال، به دلیل طنز تکراری، داستان ضعیف و بازیهای کاریکاتوری، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۵.۰/۱۰ در IMDb و ۴۹٪ در Rotten Tomatoes). بازیهای پری و تامیلا مان، صحنههای کمدی و فضای باهاما تحسین شدند، اما فیلمنامه غیرمنسجم و فقدان نوآوری نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «امپوران: ال۲» یک تریلر اکشن-سیاسی مالایامی به کارگردانی پریتیویراج سوکوماران و نویسندگی مورالی گوپی است که دنباله فیلم «لوسیفر» (۲۰۱۹) و دومین قسمت از سهگانه لوسیفر محسوب میشود. داستان پنج سال پس از افشای هویت استفن ندومپالی (موهانلال) بهعنوان خوشری ابراهام، رهبر مرموز یک سندیکای جنایی جهانی، رخ میدهد. در سال ۲۰۰۲، در میان شورشهای قومی گجرات بین هندوها و مسلمانان، زاید مسعود جوان (پریتیویراج سوکوماران) و خانوادهاش به یک خانواده سلطنتی پناه میبرند، اما به دلیل خیانت، با خطر مواجه میشوند. در زمان حال، خوشری ابراهام، با کنار گذاشتن ظاهر سیاسیاش در کرالا، وارد دنیای جنایت بینالمللی، توطئههای سیاسی و نبرد با کارتلهای مواد مخدر و گروههای جهادی میشود. داستان با صحنههایی مانند نبردهای جنگلی، سکانسهای مبارزه تنبهتن مانند «زیندا»، و تصاویر خیرهکننده از لوکیشنهای جهانی، به موضوعات قدرت، خیانت و تأثیر سیاست بر جامعه میپردازد. با این حال، به دلیل فیلمنامه شلوغ، شخصیتهای غیرضروری، و از دست دادن جذابیت استفن نسبت به فیلم اول، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۶.۲/۱۰ در IMDb و ۴۹٪ در Rotten Tomatoes). بازیهای موهانلال و منجو واریر، فیلمبرداری سوجیت واسودو، و طراحی تولید باشکوه تحسین شدند، اما داستان پراکنده، موسیقی متن ضعیف دیپاک دِو، و مدتزمان طولانی (۱۷۹ دقیقه) نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «جاط» یک اکشن-تریلر هندی به کارگردانی گوپیچاند مالیننی است که داستان بالدو پراتاپ سینگ (سانی دئول)، سربازی از هنگ جاط، را روایت میکند که بهطور اتفاقی با رانتونگا (راندیپ هودا)، یک رئیس جنایتکار بیرحم، درگیر میشود. داستان از یک رویارویی ساده آغاز میشود، زمانی که یکی از افراد رانتونگا به غذای بالدو (ایدلی) توهین میکند و او خواستار عذرخواهی میشود ("Sorry bol"). این درگیری کوچک به جنگی تمامعیار در روستاهای ساحلی تبدیل میشود، جایی که رانتونگا، یک عامل سابق LTTE که پس از جنگ داخلی سریلانکا در ۲۰۰۹ با طلای دزدیدهشده امپراتوری جنایی خود را ساخته، روستاییان را تحت سلطه دارد. بالدو، با کمک بازرس ویجایا لاکشمی (سایامی خیر) و ساتیامورتی (جگاپاتی بابو)، به مبارزه با ظلم رانتونگا و برادرش سومولو (وینیت کومار سینگ) میپردازد. داستان با صحنههایی مانند مبارزههای انفجاری، دیالوگهای پرشور مانند «دهای کیلو کا هات»، و نبرد نهایی که در آن بالدو رانتونگا را به دار میآویزد، به موضوعات عدالت، میهنپرستی و مبارزه خیر علیه شر میپردازد. با این حال، به دلیل نیمه دوم ضعیف، پیچشهای غیرمنطقی، و تمرکز بیشازحد روی اکشن، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۶.۰/۱۰ در IMDb و ۴۵٪ در Rotten Tomatoes). بازیهای دئول و هودا، موسیقی پسزمینه تامان اس، و سکانسهای اکشن تحسین شدند، اما داستان کلیشهای و پایانبندی ضعیف نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «چگونه اژدهای خود را تربیت کنیم» یک ماجراجویی فانتزی زنده به کارگردانی دین دبلویز است که بازسازی فیلم انیمیشنی سال ۲۰۱۰ و بر اساس رمان کرسیدا کاول ساخته شده است. داستان در جزیره ناهموار برک رخ میدهد، جایی که وایکینگها و اژدهاها نسلهاست دشمن یکدیگرند. هیکاپ (میسون تامز)، پسر مخترع اما نادیدهگرفتهشده رئیس قبیله، استویک (جرارد باتلر)، با دوستی غیرمنتظره با اژدهایی به نام توثلس (بیدندان)، یک نایت فیوری ترسناک، سنتهای قبیله را به چالش میکشد. هیکاپ که در ابتدا در آموزش کشتن اژدها ناکام است، با کمک توثلس یاد میگیرد که اژدهاها موجودات دوستداشتنی هستند. او با همراهی آسترید (نیکو پارکر)، دختری جسور، و گابر (نیک فراست)، آهنگر عجیب قبیله، با تهدید باستانی به نام رد دث (مرگ سرخ) مواجه میشود که هم وایکینگها و هم اژدهاها را به خطر میاندازد. داستان با صحنههایی مانند پروازهای هیجانانگیز هیکاپ و توثلس، آموزش اژدهاها در میدان مبارزه، و نبرد نهایی حماسی، به موضوعات دوستی، شجاعت و صلح میپردازد. با این حال، به دلیل شباهت زیاد به نسخه انیمیشنی، برخی تغییرات جزئی مانند نقش پررنگتر گثی (روستایی سالخورده) و لحن جدیتر، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۸.۰/۱۰ در IMDb و ۷۱٪ در Rotten Tomatoes). بازیهای تامز و باتلر، جلوههای ویژه اژدهاها و موسیقی جان پاول تحسین شدند، اما فقدان نوآوری و برخی طنزهای نامناسب در قالب زنده نقد شدند
خلاصه داستان: در حالی که خانواده هوشمند با رویاهای بیش از حد خود می جنگند ، آنها متوجه می شوند که تلاش برای یافتن صدای شما و جایگاه شما در جهان می تواند اتفاق بیفتد ، مهم نیست که در چه مرحله ای از زندگی قرار بگیرید.
خلاصه داستان: فیلم «بریک» یک تریلر علمی-تخیلی آلمانی است که داستان تیم (ماتیاس شوایگهوفر) و اولیویا (روبی او. فی)، زوجی در هامبورگ را روایت میکند که رابطهشان به دلیل از دست دادن بارداری و فشارهای کاری تیم، یک برنامهنویس بازیهای ویدیویی، در آستانه فروپاشی است. اولیویا که آرشیتکت است، تصمیم به ترک تیم میگیرد، اما صبح روز بعد، آپارتمان آنها بهطور مرموزی با دیوارهای سیاه غیرقابلنفوذ محصور شده و تمام درها، پنجرهها و ارتباطات قطع شده است. آنها با همسایگانی مانند ماروین (فردریک لاو) و آنا (سالبر لی ویلیامز)، زوجی معتاد، اوزوالد (اکسل ورنر)، کهنهسرباز، و نوهاش لیا (سیرا-آنا فال) متحد میشوند تا راهی برای فرار پیدا کنند. جستوجوها آنها را به آپارتمان صاحبخانه، آقای فریدمن، میرساند، جایی که دوربینهای مخفی و جسد او را پیدا میکنند. سرنخهایی مانند یادداشتهای یک برنامهنویس دیوانه و کد نوری روی دیوار، راز این محصور شدن را فاش میکند. فیلم با صحنههایی مانند شکستن دیوارها، کشف مانیتورهای جاسوسی، و رویاروییهای خشونتبار، به موضوعات انزوا، اعتماد و نقد فناوری میپردازد. با این حال، به دلیل ریتم کند، شخصیتپردازی ضعیف، و پایانبندی مبهم، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۵.۵/۱۰ در IMDb و ۳۵٪ در Rotten Tomatoes). بازی شوایگهوفر و فی، طراحی صحنه و فضای claustrophobic تحسین شدند، اما فیلمنامه آشوبناک و فقدان عمق احساسی نقد شدند.