خلاصه داستان: فیلم «آتشنشانان» (به کرهای: 소방관) یک درام اکشن کرهای به کارگردانی و نویسندگی کواک کیونگتک است که بر اساس حادثه واقعی آتشسوزی هونگجه-دونگ در سال ۲۰۰۱ ساخته شده است. داستان حول چئولوونگ (جو وون)، آتشنشان تازهکار در واحد نجات ایستگاه آتشنشانی سئول، و جینسئوپ (کواک دو-وون)، آتشنشان باتجربهای با لقب «مردی که بیشترین تعداد افراد را در آتش نجات داده»، میچرخد. در ساعت ۳:۴۷ بامداد ۴ مارس ۲۰۰۱، مرکز تماس اضطراری ۱۱۹ گزارشی از آتشسوزی در محله هونگجه-دونگ دریافت میکند. چئولوونگ و تیمش، از جمله کانگ اینگی (یو جه-میونگ)، سئو هوی (لی یو-یونگ)، و سین یونگته (کیم مینجه)، به صحنه اعزام میشوند. در میان دود و شعلههای غلیظ، جینسئوپ برخلاف دستور عقبنشینی رئیس، برای نجات یک نفر به جستوجو ادامه میدهد، اما این تصمیم منجر به مرگ یکی از همکارانش میشود. چئولوونگ، که ترسش به خشم علیه جینسئوپ تبدیل شده، او را مقصر میداند. در حالی که تنش میان آنها بالا میگیرد، یک آتشسوزی دیگر سرنوشتشان را تغییر میدهد. فیلم به موضوعات شجاعت، فداکاری، و شرایط کاری ضعیف آتشنشانان کرهای، مانند تجهیزات غیرمقاوم در برابر آتش، میپردازد. با وجود صحنههای آتشنشانی خوشساخت، فیلم به دلیل ملودرام بیشازحد، داستان قابلپیشبینی، و روایت غیرخطی که برخی خطوط داستانی را حلنشده رها میکند، نقدهایی دریافت کرد. بازی جو وون و کواک دو-وون به دلیل شدت عاطفی تحسین شد، اما برخی منتقدان فیلم را به دلیل فقدان نوآوری و شباهت به درامهای معمول کرهای نقد کردند. تصاویر واقعی از حادثه هونگجه-دونگ در پایان فیلم، که منجر به مرگ شش آتشنشان شد، تأثیر احساسی عمیقی دارد
خلاصه داستان: فیلم «جادوگر» (Cadı) یک درام ترسناک-هیجانی ترکیهای به کارگردانی ارمان بستان و اقتباسی از رمان «جادوگر» نوشته حسین رحمی گورپینار (۱۹۱۲) است. داستان در اواخر امپراتوری عثمانی در استانبول رخ میدهد و حول فکریّه (بوسه مرال)، زنی جوان و بیوه، میچرخد که به اجبار با ناشیت نفی افندی (فورکان آندیچ)، صاحب عمارتی مرموز، ازدواج میکند. فکریّه با شنیدن شایعات درباره ارواح و جادوگران در عمارت، به کاوش در رازهای تاریک گذشته میپردازد. او با کنعان (چاغداش اونور اوزتورک)، خدمتکاری که اسراری را پنهان میکند، و دیگر ساکنان مانند سوریا (سوریه کیلیمجی) روبهرو میشود که به تنشها میافزایند. فیلم با الهام از آثار گوتیک مانند «ربکا» و «جین ایر»، به موضوعات هویت، سوءظن، و چالشهای روانی میپردازد و پایانی غیرمنتظره با رویکرد فرویدی ارائه میدهد که جهل را برملا میکند. با این حال، به دلیل بازیهای ضعیف، گفتوگوهای غیرطبیعی، جلوههای ویژه مصنوعی، و ریتم کند با مدتزمان ۱۳۴ دقیقه، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. طراحی صحنه، لباسها، و فیلمبرداری آنند سی. چاندران برای خلق فضای تاریک و گوتیک تحسین شدند، اما داستان به دلیل فقدان عمق در شخصیتها و شباهت به فیلمهای ترسناک کلیشهای ترکیهای نقد شد. برخی تماشاگران پایان را گیجکننده و شخصیت کنعان را مبهم یافتند، در حالی که بازی مرال و آندیچ به دلیل نمایش شجاعت و چندلایگی مورد ستایش قرار گرفت.[](https://www.imdb.com/title/tt31579702/)[](https://www.imdb.com/fr/title/tt31579702/)[](https://www.imdb.com/title/tt31579702/reviews/)
خلاصه داستان: فیلم «بوگنویلا» یک تریلر روانشناختی و جنایی مالایالامی به کارگردانی آمال نیراد و نویسندگی مشترک نیراد و لاجو جوز، بر اساس رمان «جهان روث» (Ruthinte Lokam) نوشته جوز ساخته شده است. داستان حول ریتو (جیوتیرمایی)، زنی که پس از تصادف رانندگی هشت سال پیش دچار فراموشی رتروگراد و آنتروگراد شده، و همسرش دکتر رویس توماس (کونچاکو بوبان) میچرخد. آنها به همراه دو فرزندشان، اما و رایان، در ایستگاه تپهای نزدیک کوتایام زندگی میکنند. وقتی چند دختر و گردشگر در منطقه ناپدید میشوند، دستیار کمیسر پلیس دیوید کوشی (فهد فاضل) و روانشناس جنایی میرا (وینا نانداکومار) وارد تحقیقات میشوند و ریتو بهعنوان آخرین فردی که با یکی از قربانیان دیده شده، مورد ظن قرار میگیرد. ریتو، که به دلیل بیماریاش خاطراتی پراکنده دارد و از دفترچهای برای یادآوری استفاده میکند، با نقاشیهای بوگنویلا و آفتابگردان خود سرنخهایی از گذشتهاش را بازمییابد. در ادامه، افشاگریهای تکاندهندهای درباره نقش رویس در ناپدید شدن دختران و گذشته تاریک ریتو، از جمله تلاش او برای غرق کردن ریتو برای مخفی کردن جنایات، فاش میشود. فیلم با صحنههای خشونتآمیز، از جمله قتل بیجو (شرفالدین) توسط رویس و فرار ریتو از دست سگهای خانگی، به اوج میرسد. «بوگنویلا» به موضوعات تروما، حافظه غیرقابلاعتماد، و رازهای خانوادگی میپردازد. با این حال، به دلیل داستان قابلپیشبینی، پیچشهای غیرمنطقی، و پایان ضعیف که تقلیدی از «مظنونین همیشگی» به نظر میرسد، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی جیوتیرمایی و کونچاکو بوبان به دلیل شدت و باورپذیری تحسین شد، اما نقش فهد فاضل و شرفالدین به دلیل عدم عمق و استفاده ناکافی از استعدادشان نقد شد. فیلمبرداری آنند سی. چاندران، موسیقی سوشین شیام، و تدوین ویوک هارشان به دلیل خلق فضای تنشزا مورد ستایش قرار گرفتند، اما داستان به دلیل شباهت به فیلمهایی مانند «پیش از آنکه بخوابم» و کندی ریتم در نیمه دوم نقد شد.
خلاصه داستان: فیلم «آمازون بولزآی» یک کمدی ماجراجویانه کرهای به کارگردانی کیم چانگجو و نویسندگی بائه سهیونگ است. جینبونگ (ریو سئونگریونگ)، مدالآور سابق المپیک در تیراندازی با کمان که اکنون در معرض اخراج از شرکتش قرار دارد، برای نجات شغلش بهعنوان آخرین فرصت به آمازون فرستاده میشود تا تیمی را برای مسابقات جهانی تیراندازی با کمان آموزش دهد. پس از سقوط هلیکوپتر در جنگلهای آمازون، جینبونگ بهطور اتفاقی با سه جنگجوی بومی قبیله تاگائوری به نامهای سیکا (ایگور پدرسو)، ایبا (لوآن بروم)، و والبو (جی.بی. اولیویرا) روبهرو میشود که مهارتهای خدادادی در تیراندازی با کمان دارند. او با کمک بانگسیک (جین سونکیو)، مترجم کرهای-بولدوریایی، این سه نفر را به کره میبرد تا نماینده کشور خیالی بولدور در مسابقات جهانی شوند و از این طریق قرارداد استخراج طلای شرکتش را تضمین کند. در سئول، جینبونگ و تیمش با تفاوتهای فرهنگی، مشکلات آموزش، و فشارهای شرکت، از جمله رئیس جینبونگ، پارک (جون سوکهو)، دستوپنجه نرم میکنند. فیلم با طنز ناشی از برخوردهای فرهنگی و لحظات احساسی، به موضوعات خانوادهای پیداشده، پل زدن بین فرهنگها، و شانس دوباره برای رستگاری میپردازد. با این حال، به دلیل طنز گاهی کلیشهای و نژادپرستانه، داستان قابلپیشبینی، و عدم عمق در شخصیتپردازی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی ریو سئونگریونگ و جین سونکیو به دلیل شیمی قوی و اجراهای طنزآمیز تحسین شد، اما فیلم به دلیل شباهت به «Cool Runnings» و شوخیهای قدیمی نقد شد
خلاصه داستان: فیلم «جنگ دنیاها: انقراض» یک فیلم اکشن علمی-تخیلی به کارگردانی کریستوفر ری است که دنبالهای بر فیلم «جنگ دنیاها: نابودی» (2021) از استودیوی The Asylum محسوب میشود. داستان با یک مونتاژ آغاز میشود که نشان میدهد زمین به دلیل آلودگی غیرقابلسکونت شده و انسانها سیاره امیوس را برای استعمار مورد حمله قرار دادهاند. ژنرال اسکالر (ویلیام بالدوین)، پس از کشته شدن دخترش توسط نیروهای زمینی در حالی که تلاش میکرد پناهجویان را نجات دهد، از دستورات سرپیچی کرده و به زمین حمله میکند تا انتقام بگیرد. او یکی از افرادش، آلیس (اپریل می دیویس)، را به زمین میفرستد تا «ترا مودوس»، شیئی باستانی که قادر به نابودی کل حیات روی زمین است، را پیدا کند. در زمین، تیمی از باستانشناسان، از جمله سیبیل (کیت هاج) و جیل (جسی هولترمن)، به همراه سربازانی مانند سرجوخه لو لوپز (رایان جونز) و ژنرال آلفارو (مایکل پاره)، مأموریت مییابند تا این شیء را پیش از رسیدن آلیس پیدا کنند. فیلم با نبردهای فضایی، درگیریهای زمینی، و تلاش برای یافتن ترا مودوس، به موضوعات جنگ، انتقام، و پیامدهای استعمار میپردازد. با این حال، به دلیل فیلمنامه ضعیف، دیالوگهای کلیشهای، بازیهای غیرقابلباور، و داستان غیرمنسجم، نقدهای منفی دریافت کرد. جلوههای ویژه، اگرچه برای بودجه پایین قابلقبول بودند، اما در مقایسه با استانداردهای مدرن متوسط ارزیابی شدند. بازی بالدوین به دلیل عدم عمق احساسی و پایان شتابزده و غیرقانعکننده فیلم نقد شد، هرچند برخی صحنههای اکشن و کار دیجیتال تیم جلوههای ویژه تحسین شدند.
خلاصه داستان: فیلم «موجسوار» یک تریلر روانشناختی به کارگردانی لورکان فینهگان و نویسندگی توماس مارتین است. داستان درباره مردی (نیکلاس کیج) است که به همراه پسر نوجوانش (فین لیتل) به ساحل لونا بی در استرالیا، جایی که در کودکی موجسواری میکرد، بازمیگردد تا خانه پدریاش را که اکنون متعلق به دیگری است، بازخرید کند. او که در آمریکا زندگی مرفهی ساخته، با گروهی از موجسواران محلی به رهبری اسکالی (جولین مکماهون) مواجه میشود که ادعای مالکیت بر ساحل دارند و با شعار «اینجا زندگی نکنی، موجسواری نکن» او را در مقابل پسرش تحقیر میکنند. او که مصمم به ماندن است، با ازدستدادن داراییهایش، از جمله تخته موجسواری، ماشین، و حتی ساعت پدریاش، به تدریج وارد چرخهای از خشم، ناامیدی، و فروپاشی روانی میشود. با افشای رازهایی مانند قتل یک موجسوار توسط اسکالی و فشارهای زندگی شخصی، از جمله طلاق و نامزدی همسر سابقش، او در برابر گرما، تشنگی، و توهمات، از جمله دیدن مردی مرده در ساحل، به مرز جنون میرسد. فیلم با تصاویر خیرهکننده از ساحل استرالیا، موسیقی هیپنوتیک، و کاوش در موضوعات هویت، مردانگی سمی، و جستوجوی تعلق، به تجربهای سورئال و روانشناختی تبدیل میشود. با این حال، به دلیل پایان مبهم، داستان بیشازحد استعاری، و عدم وضوح در تمایز بین واقعیت و توهم، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی کیج به دلیل شدت و دیوانگی کنترلشده تحسین شد، اما برخی منتقدان فیلم را به دلیل ریتم کند و فقدان عمق احساسی برای شخصیتهای فرعی نقد کردند.
خلاصه داستان: فیلم «چوپان بد» یک تریلر روانشناختی با رگههای ماوراءالطبیعه به کارگردانی جیو سانتینی و نویسندگی رایان دیوید جان است. داستان درباره چهار دوست صمیمی، تراویس (برت زیمرمن)، پل (کریستوس کالابوگیاس)، جان (اسکاتی تووار) و لئونارد (جاستین تیت)، است که برای شکار به منطقهای دورافتاده سفر میکنند. در مسیر، آنها بهطور تصادفی زنی خونآلود (کورتنی بلایت ترک) را که کیف پر از پول نقد و اسلحهای در دست دارد، زیر میگیرند و او میمیرد. تراویس، که هنگام رانندگی مشروب خورده بود، و دیگران تصمیم میگیرند به جای تماس با پلیس، جسد را مخفی کنند و پول را نگه دارند. پل، تنها کسی که مخالف این تصمیم است، تحت فشار گروه قرار میگیرد. وقتی آنها مشغول دفن جسد در حیاط کلبه اجارهای هستند، مردی مرموز به نام سیدنی (جیو سانتینی) ظاهر میشود و ادعا میکند صاحب پول است. سیدنی، که به طرز غیرعادی آرام و آگاه به اسرار شخصی دوستان است، آنها را تحت فشار روانی قرار میدهد. او فاش میکند که جان قبلاً مرتکب قتل شده، تراویس با همسر پل رابطه داشته، و دختر پل در واقع فرزند بیولوژیکی او نیست. این افشاگریها گروه را به سمت پارانویا و درگیریهای داخلی سوق میدهد. با حضور یک شکارچی محلی به نام آوتبک (اندرو پاگانا) و برخورد عجیب با یک افسر پلیس (داگلاس اسمیت)، تنشها بالا میگیرد. فیلم به موضوعات طمع، خیانت، و پیامدهای اخلاقی میپردازد، اما به دلیل داستان غیرمنسجم، شخصیتپردازی ضعیف، و پیچش پایانی غیرمنتظره و غیرمنطقی که هویت واقعی سیدنی را فاش میکند، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی سانتینی بهعنوان سیدنی به دلیل لحن آرام و تهدیدآمیز تحسین شد، اما فیلمنامه و بازیهای دیگر، بهویژه در لحظات احساسی، به دلیل عدم عمق و باورپذیری نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «سنت-اگزوپری» یک درام بیوگرافی ماجراجویانه فرانسوی-بلژیکی به کارگردانی پابلو آگورو است که داستان یک هفته کلیدی از زندگی آنتوان دو سنت-اگزوپری (لوئی گارل)، خلبان شرکت پست هوایی آئروپوستال در آرژانتین سال ۱۹۳۰، را روایت میکند. وقتی بهترین دوست و خلبان برجسته شرکت، هانری گیومه (ونسان کسل)، در کوههای آند ناپدید میشود، سنت-اگزوپری با حمایت نوئل (دیان کروگر)، همسر هانری، و برخلاف دستورات شرکت، سفری خطرناک برای یافتن او آغاز میکند. او در پروازهای پرمخاطره بر فراز آند، با طوفانهای برفی و شرایط سخت جوی مبارزه میکند و از تخیل خلاقانهاش برای غلبه بر موانع استفاده میکند. این ماجرا، که بعدها الهامبخش کتاب «باد، شن و ستارگان» شد، او را بهعنوان خلبان و نویسندهای شاعر شکل میدهد که سیزده سال بعد «شازده کوچولو» را خلق کرد. فیلم با تصاویر شاعرانه، موسیقی احساسی، و ارجاعات ظریف به «شازده کوچولو»، به موضوعات دوستی، شجاعت، و قدرت رویاپردازی میپردازد. با این حال، به دلیل جلوههای ویژه ضعیف، ناسازگاریهای تاریخی (مانند به تصویر کشیدن اشتباه گیومه بهعنوان دوست کودکی)، و انتخاب بازیگرانی با سن نامناسب (کسل ۵۷ ساله در نقش گیومه ۲۹ ساله)، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی گارل بهعنوان سنت-اگزوپری رویایی و کروگر به دلیل عمق احساسی تحسین شد، اما داستان به دلیل ریتم کند و لحن بیشازحد رویایی، گاهی غیرمنسجم به نظر آمد.
خلاصه داستان: فیلم «بره» یک درام خانوادگی به کارگردانی اشلی اویس است که داستان پسری جوان و مصمم به نام عبدالله (عبدالعزیز القحطانی) را روایت میکند که پس از مرگ مادرش، برای محافظت از عزیزترین داراییاش، یک بره یتیم، سفری پرمخاطره را در صحرای وسیع عربستان آغاز میکند. این سفر خانواده ازهمپاشیده او، از جمله پدرش (فهد الغمدی) و عمهاش (سمایه ریدا)، را به چالش میکشد و با سنتهای قدیمی که عبدالله را به پذیرش نقشهای سنتی مردانه ترغیب میکنند، در تضاد قرار میگیرد. عبدالله با کمک یک چوپان کهنهکار (ندا عبدالحکیم) و با استفاده از داستانهای مادرش درباره شجاعت، با خطرات صحرا، از جمله طوفان شن و حیوانات وحشی، روبهرو میشود تا بره را به چراگاه امن برساند. فیلم با فیلمبرداری خیرهکننده از مناظر صحرای عربستان، به موضوعات غم، پیوند خانوادگی، و مبارزه با انتظارات فرهنگی میپردازد. با این حال، داستان به دلیل کمبود کشش روایی، شخصیتپردازی سطحی برای نقشهای فرعی، و پایان قابلپیشبینی، نقدهای متوسطی دریافت کرد. بازی ریدا و القحطانی به دلیل عمق احساسی تحسین شد، اما فیلم به دلیل عدم بهروز بودن در نمایش فرهنگ عرب و تمرکز بیشازحد بر مناظر بهجای داستان، گاهی اوقات از واقعیت مدرن عرب دور به نظر میرسد. فیلم در به تصویر کشیدن روابط بیننسلی و پویایی خانوادگی موفق است، اما در ایجاد تأثیر ماندگار ناکام میماند.
خلاصه داستان: فیلم «طوفانشکنان» یک انیمیشن ماجراجویانه خانوادگی به کارگردانی گونزالو گوتیرز (G.G.) است که با الهام از داستان «دن کیشوت» اثر سروانتس ساخته شده است. آلفونسو (میکه مورنو)، پسری ۱۱ ساله و وارث روحیه خیالپردازانه دن کیشوت، به همراه سه خرگوش خیالی و موزیکال خود، پانچو (متیو مورنو) و ویکتوریا (کسی گلو)، تلاش میکند تا شهر محبوبشان لامانچا را از طوفانی عظیم نجات دهد. آلفونسو معتقد است این طوفان یک هیولاست که میتوان آن را شکست داد، نه یک پدیده طبیعی غیرقابلکنترل. آنها متوجه میشوند طوفان توسط شرکت شیطانی کاراسکو (توماس هریس) ایجاد شده که قصد دارد زمینهای اهالی را تصاحب کند و آنها را به «کاراسکولند» منتقل کند. با کمک دوستانش و تخیل بیحدش، آلفونسو به قلب طوفان میرود تا منبع آن را نابود کند و شهر را نجات دهد. فیلم با پیامهای زیستمحیطی و ضدتوسعه شهری، به موضوعات دوستی، شجاعت، و قدرت تخیل میپردازد. با این حال، به دلیل طرح کلیشهای، شخصیتپردازی ضعیف، انیمیشن متوسط با طراحیهای غیرجذاب، حرکات غیرطبیعی، و شوخیهای ناکارآمد (مانند حضور بیدلیل یک پانتومیم در صحنههای پایانی)، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای صوتی و مناظر کوههای اسپانیا تحسین شدند، اما داستان آشوبناک و خرگوشهای خیالی بیتأثیر در پیشبرد داستان نقد شدند.