خلاصه داستان: وقتی لیو به شهرش باز میگردد، تنها چیزی که میداند این است که میخواهد به عنوان یک شهروند شریف و بیگناه زندگی کند. اما هشت سال از گذشتهی او پر از رازهای پنهان و گمشده است که به هر طریقی باید در نهایت به او برسند. در این مسیر، او با یادآوریهای پراکنده و چالشهای جدیدی روبهرو میشود که تمام باورهایش را به چالش میکشد و او را مجبور میکند تا با حقیقتهای نهچندان خوشایند روبرو شود. این دوران اسرارآمیز، مسیر زندگیاش را به سمت کشف رازهای گذشته و مواجهه با واقعیتهایی تغییر میدهد که شاید بهتر بود هرگز کشف نمیشدند.
خلاصه داستان: این سریال کمدی درباره بونگ گیل، مردی ۴۰ ساله و مجرد است که تصمیم میگیرد به سئول برود تا زندگی جدیدی را آغاز کند. بونگ گیل در جستجوی تغییر و پیشرفت در زندگی است و میخواهد مسیر تازهای را دنبال کند. در طول سفرش به سئول، با اتفاقات مختلف و شخصیتهای متفاوتی روبهرو میشود که هر کدام چالشها و فرصتهایی برای او ایجاد میکنند. این داستان پر از لحظات طنز و شوخطبعی است که در کنار کشمکشهای درونی بونگ گیل، به تجربههای جدید و پختهتر شدن شخصیت او میپردازد. از طریق تعاملات با دیگران و جستجوی مسیر زندگی، بونگ گیل درمییابد که زندگیاش میتواند تغییرات جالب و غیرمنتظرهای داشته باشد.
خلاصه داستان: این سریال داستان نوجوانانی را به تصویر میکشد که در دوره حساس بلوغ جسمی و عاطفی قرار دارند و با تغییرات هورمونی در بدنشان روبهرو میشوند. در این دوران، احساسات و نگرانیهای مختلفی تجربه میکنند که اغلب خام و واقعی هستند. این درام به نمایش میگذارد که چگونه این نوجوانان با دغدغههای مختلف زندگی، از جمله روابط عاشقانه، فشارهای اجتماعی، و جستجو برای هویت شخصی دست و پنجه نرم میکنند. داستانهای عاشقانه و پیچیدگیهای احساسی آنها در این سنین، جزء جداییناپذیر از تجربه بلوغ است که با لحظات پر از امید، شک، و کشفهای جدید همراه است.
خلاصه داستان: چن چینگ چینگ، دختر یک خانواده ثروتمند، تصمیم میگیرد که بهطور سنتی ازدواج نکند و از مراسم عروسی خود فرار میکند. بهدنبال این تصمیم، او برای ثبتنام در کالجی که والدینش در آن تحصیل کردهاند، اقدام میکند، با این امید که بتواند اطلاعات بیشتری در مورد مرگ مرموز آنها بدست آورد. در این کالج، او هویت واقعی خود را پنهان میکند و سعی میکند با همکلاسیهای خود ارتباط برقرار کند و دوستیهای جدیدی شکل دهد.
در این مدرسه، یک پسر به نام سی تو فنگ، خواننده معروف، تحصیل میکند. اما بین او و چن چینگ چینگ دائماً مشکلات و نزاعهایی پیش میآید و آنها هیچوقت از هم راضی نیستند. در حالی که رابطهشان مملو از کشمکش است، سوال اینجاست که آیا پشت این اختلافها، چیزی عمیقتر وجود دارد که آنها نمیتوانند به آن پی ببرند؟ به تدریج، این دو ممکن است متوجه شوند که احساساتشان نسبت به یکدیگر فراتر از یک دعوای ساده است.
خلاصه داستان: چوی میشلا توانایی ویژهای دارد که به او اجازه میدهد ساعتهای افراد دیگر را ببیند و زمان زندگی آنها را تشخیص دهد. روزی او متوجه میشود که لی دو هکتار توانایی منحصر به فردی دارد: او میتواند زمان ساعت حیاتی خود را متوقف کند. این کشف باعث میشود چوی میشلا تصمیم بگیرد او را دنبال کند. در طی این پیگیری، رابطهای عاشقانه بین آنها شکل میگیرد و هر دو درگیر دنیای پیچیده و مرموزی از زمان و احساسات میشوند. در حالی که تلاش میکنند تا از قدرتهای خود بهرهبرداری کنند، عشق و چالشهای زندگیشان به هم تنیده میشود و مسیر جدیدی برای هر دو رقم میخورد.
خلاصه داستان: این درام داستان عاشقانه وی چین، رئیس یک کمپانی موفق است که از بیماری نادر وسواس رنج میبرد. او به دلیل مشکلاتی که در برقراری ارتباط با خانمها دارد، به دنبال کسی میگردد که به نوعی فرشته نجاتش باشد. روزی او با یک دانشجوی 18 ساله رشته هنر به نام ژو آشنا میشود و متوجه میشود که برخلاف دیگران، دیدار با ژو برایش مشکلی ایجاد نکرده است. این ملاقات تصادفی باعث میشود حسی ویژه بین این دو شکل بگیرد. در حالی که وی چین به آرامی از وسواسهایش رهایی مییابد، ژو نیز در این رابطه به کشف دنیای جدیدی میپردازد که هر دو را به سمت دگرگونیهای مهمی در زندگیشان میبرد.
خلاصه داستان: این سریال داستان زندگی افرادی که در بیمارستان به عنوان فیزیوتراپیست، متخصصان توانبخشی، رادیولوژیست ها، پرستاران، دانشجویان پزشکی و… کار می کنند را نشان می دهد. یه جه ووک (Lee Joon hyuk) به عنوان یه فیزیوتراپیست کار می کنه و همچنین آموزش این کار را بر عهده داره. اون به عنوان رهبر تیم در بیمارستان شروع به کار میکنه. وو بو یانگ (Lee Yu bi) 3 سال به عنوان یه فیزیوتراپیست کار کرده، اون در ابتدا می خواست شاعر بشه، امابه دلیل فقر خانوادگی، مجبور شد فیزیوتراپ بشه. شین مین هو (Jang Dong yoon) کارآموز فیزیوتراپیه ولی علاقه ای به این کار نداره . نمرات اون به اندازه کافی برای رشته پزشکی خوب نبود ولی چون پدر و مادرش هر دو پزشکن اونو مجبور به خوندن این رشته کردن.
خلاصه داستان: کیم جه ووک (بائه سو بیم) یه معمار موفقه و همسرش سو جی یونگ (هان چه یونگ) نیز شغل گویندگی داره. این دو بعد از اینکه پسرشون به یک بیماری کشنده دچار میشه برای نجاتش دست به هر کاری میزنند…