خلاصه داستان: دو دوست صمیمی به نامهای کالین و مایلز که در اوکلند زندگی میکنند، با چالشهای هویت، دوستی و عدالت در جامعهای متلاطم روبرو میشوند. کالین که سه روز دیگر به پایان دوره آزمایشی خود میرسد، شاهد تیراندازی یک افسر پلیس به یک شهروند سیاهپوست بیگناه میشود و این حادثه زندگی او را زیر و رو میکند. در همین حال، رابطه او با مایلز که سفیدپوست است و شخصیتی تندخو دارد، تحت فشار قرار میگیرد. فیلم که در سال ۲۰۱۸ توسط کارلوس لوپز استرادا ساخته شد و دیو دایگل و رافائل کازال در نقشهای اصلی ظاهر شدند، به بررسی مسائل نژادی، طبقاتی و تغییرات شهری در اوکلند میپردازد و با استفاده از عناصر موزیکال و درام، داستانی تأثیرگذار و بهیادماندنی را روایت میکند.
خلاصه داستان: اورسن ولز، کارگردان افسانهای سینما، نه تنها با شاهکارهایی چون «همشهری کین» دنیای فیلمسازی را متحول کرد، بلکه نقاش و طراح چیرهدستی نیز بود. این مستند جذاب و شخصی، به کارگردانی مارک کازنز، با بهرهگیری از صدها طراحی، نقاشی و اسکچهای خصوصی ولز که پیش از این دیده نشده بودند، به کاوش در ذهن خلاق او میپردازد. کازنز با سفر به مکانهای کلیدی زندگی ولز و مصاحبه با نزدیکانش، از جمله دخترش بئاتریس ولز، این آثار تجسمی را به زندگی و فیلمهای او پیوند میزند و نشان میدهد که چگونه این تصاویر، خاستگاه بصری بسیاری از صحنههای به یاد ماندنی فیلمهایش بودند. این فیلم ما را به سفری شگفتانگیز از طریق چشمهای اورسن ولز میبرد و درک عمیقتری از نبوغ و جهانبینی منحصر به فرد این هنرمند بزرگ به ما میدهد.
خلاصه داستان: خلاصه داستان سریال کمدی-درام «باندینگ» محصول سال ۲۰۱۹ به کارگردانی رایت کلیفورد که در دو فصل تولید شد، داستان زندگی پیتر (برندان اسکینر)، دانشجوی تحصیلات تکمیلی روانشناسی را روایت میکند که به عنوان دستیار دومینیک (زوئی لوین)، دوست صمیمی دوران دبیرستانش که اکنون یک مستر سادومازوخیست حرفهای در نیویورک است، مشغول به کار میشود. این سریال با طنزی سیاه و موقعیتهای خندهدار، به کاوش در دنیای BDSM، روابط انسانی، هویت جنسی و دوستی میپردازد و در عین حال کلیشهها و تابوهای اجتماعی را به چالش میکشد. پیتر که در ابتدا برای کسب درآمد به این کار روی آورده، به تدریج با پیچیدگیهای این دنیا آشنا شده و درگیر ماجراهای غیرمنتظرهای میشود که زندگی شخصی و تحصیلی او را تحت تأثیر قرار میدهد.
خلاصه داستان: «خونبها» (Bloodline) یک درام روانشناختی آمریکایی محصول سال ۲۰۱۵ است که توسط تاد ای. کسلر، گلن کسلر و دنیل زلنیک ساخته شده است. این سریال که در ۳ فصل و ۳۳ قسمت تولید شد، داستان خانواده بزرگ و به ظاهر کامل ریباک را روایت میکند که در فلوریدا زندگی میکنند. خانواده شامل رابرت (سام شپارد)، همسرش سالی (سیسی اسپیسک)، و چهار فرزندشان جان (کایل چندلر)، کوین (نوربرت لئو باتز)، مگ (لیندا کاردلیانی) و دنیی بدنام (بن مندلسون) میشوند. زندگی آرام آنها زمانی به هم میریزد که دنی برای جشن تولد رابرت به شهر بازمیگردد. حضور او رازهای تاریک و گذشتهای پر از دروغ، خیانت و خشونت را آشکار میکند که هر یک از اعضای خانواده را تحت تأثیر قرار میدهد. این سریال با بازی درخشان بازیگرانش، بهویژه بن مندلسون در نقش دنی، به کاوشی عمیق در پیوندهای خانوادگی، فداکاری و مرزهای اخلاقی میپردازد و نشان میدهد که چه اقدامات ناامیدانهای ممکن است برای محافظت از خانواده انجام شود.
خلاصه داستان: فیلم کمدی-اجتماعی «روحانی» (Clergy) محصول سال ۲۰۱۸ به کارگردانی دومینیکو پائولو، داستان سه کشیش جوان را روایت میکند که هر یک درگیر چالشهای شخصی و مذهبی خود هستند. پدر وینچنزو، که به تازگی به یک روستای کوچک در آپولیا منتقل شده، با شور و اشتیاقش برای کمک به مردم محلی، با مقاومت و سنتهای قدیمی روبرو میشود. پدر ماتئو، یک کشیش شهری، در حال مبارزه با وسوسههای دنیوی و بحران ایمان است. پدر والریو، که مسئولیت یک مؤسسه خیریه را بر عهده دارد، با فساد و بوروکراسی دست و پنجه نرم میکند. این سه روحانی در مسیر خدمت به جامعه، با موقعیتهای خندهدار و در عین حال تأملبرانگیزی مواجه میشوند که دیدگاه آنها را نسبت به ایمان، انسانیت و معنویت به چالش میکشد. بازیگرانی چون آلساندرو گاسمان، کلادیو بیسّو و جولیو بروگی در نقشهای اصلی ظاهر شدهاند و فیلم با طنز ظریف خود، تصویری انسانی و امروزی از زندگی روحانیون ارائه میدهد.
خلاصه داستان: فیلم «کینه» محصول سال ۲۰۱۸ به کارگردانی الی راث و با بازی بروس ویلیس در نقش پل کرسی، جراحی موفق و خانوادهدوست است که زندگی آرامش پس از حمله مسلحانه به خانهاش در هم میشکند. در این حمله همسرش (الیزابت شو) به قتل میرسد و دخترش (کامیلا مورون) به کما میرود. با کندی سیستم قضایی و ناتوانی پلیس در شناسایی مجرمان، پل که از احساس درماندگی به ستوه آمده، تصمیم میگیرد خود به مقابله با جنایتکاران برود. او با تغییر چهره و به دست گرفتن اسلحه، به شکل یک شبهقهرمان درمیآید و در خیابانهای شیکاگو به شکار مجرمان میپردازد. این اقدامات او همزمان با موجی از ترس و تحسین در شهر همراه میشود و بازرس پلیس (وینسنت دن آفریو) را نیز به تعقیب این قاتل مرموز وامیدارد. این فیلم بازسازی اثری به همین نام از سال ۱۹۷۴ با بازی چارلز برانسون است و داستانی از انتقامجویی و مرزهای عدالت شخصی را روایت میکند.
خلاصه داستان: دو دوست صمیمی، الی و دنی، در آستانه فارغالتحصیلی از دبیرستان قرار دارند و تصمیم میگیرند آخر هفتهای را در خانهی خالی یکی از اقوام الی به نام «جان دود» بگذرانند تا خاطرهای فراموشنشدنی برای خود بسازند. اما این تعطیلات به ظاهر ساده، زمانی به کابوسی تبدیل میشود که آنها متوجه حضور یک قاتل سریالی مرموز و بیرحم در منطقه میشوند. حالا، این دو دوست که تنها سلاحشان یک اسلحه شکاری قدیمی و هوش و ذکاوتشان است، باید برای بقای خود بجنگند و راهی برای نجات از این وضعیت وحشتناک پیدا کنند. در این میان، آنها با زنی مرموز به نام «جسی» آشنا میشوند که به نظر میرسد رازهای زیادی در مورد قاتل و گذشته تاریک این منطقه دارد. درگیری، تعقیب و گریز و لحظات پرتنش، این سه نفر را در موقعیتی قرار میدهد که باید برای زنده ماندن، به یکدیگر اعتماد کنند و از هر وسیلهای برای مقابله با این شرور استفاده نمایند. فیلم «دود» محصول سال ۲۰۲۵ به کارگردانی پاتریک آرمسترانگ، با بازی کریس پاین، جنا اورتگا و دنیل واشنگتن، داستانی پر از تعلیق و اکشن را روایت میکند که در آن، دوستی و شجاعت در برابر شرارت محض قرار میگیرد.
خلاصه داستان: خانواده گراهام پس از مرگ مادر بزرگ اسرارآمیزشان الن، با نیروهای شیطانی و مرموزی روبرو میشوند که زندگی آنها را به کابوسی ترسناک تبدیل میکند. آنی، مادر خانواده که هنرمند ماکتساز است، به همراه همسرش استیو و فرزندانش پیتر و چارلی، درگیر پدیدههای فراطبیعی میشوند که ریشه در میراث خانوادگی تاریکشان دارد. هرچه زمان میگذرد، حقیقت هولناک درباره نیای خود و آیینی که به آن تعلق دارند آشکار میشود. این فیلم ترسناک روانشناختی محصول سال ۲۰۱۸ به کارگردانی آری استر و با بازی تونی کولت، الکس ولف و میلی شارپوتز است که تماشاگر را در فضایی پرتنش و اضطرابآور غرق میکند.
خلاصه داستان: فیلم سینمایی «هتل بمبئی» به کارگردانی آنتونی ماریاس و محصول سال ۲۰۱۸، با بازی دیو پاتل، آرمی همر، نازنین بنیادی و جیسون آیزکس، روایتگر یکی از تراژیکترین وقایع تروریستی در تاریخ معاصر هند است. این فیلم بر اساس وقایع واقعی حملات نوامبر ۲۰۰۸ به هتل تاج محل در بمبئی ساخته شده و داستان آن در طول سه روز پرالتهاب میگذرد. هنگامی که گروهی از تروریستها به این هتل لوکس و چندین نقطه دیگر در شهر حمله میکنند، مهمانان و کارکنان هتل در محاصره قرار میگیرند. در میان این هرج و مرج، شجاعت و فداکاری کارکنان هتل، به ویژه آشپز جوانی به نام ارجون (دیو پاتل)، به عنوان نمادی از امید و انسانیت در برابر خشونت بیمعنا میدرخشد. فیلم با بهرهگیری از بازیهای قدرتمند و کارگردانی پرتنش، مخاطب را مستقیماً به قلب این فاجعه میبرد و داستان بقا، شجاعت و همبستگی انسانی را در تاریکترین لحظات به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: یک دختر دبیرستانی به نام اِل (جوئی کینگ) که در لسآنجلس زندگی میکند، در یک غرفه بوسه در جشن مدرسه با پسر محبوبش، نوآ (جیکوب السوردی)، که اتفاقاً برادر بزرگتر بهترین دوستش لی (جوئل کورتنی) است، بوسیده میشود. این اتفاق باعث میشود که رابطه عاشقانهای بین آنها شکل بگیرد، اما این رابطه به دلیل قوانین نانوشتهای که بین ال و لی وجود دارد، مخفی نگه داشته میشود. این رازداری مشکلات زیادی را برای هر سه نفر ایجاد میکند و دوستیهای دیرینه را به خطر میاندازد. این فیلم رمانتیک کمدی در سال ۲۰۱۸ توسط وینس مارسلو ساخته شد و به یکی از محبوبترین فیلمهای نوجوانانه نتفلیکس تبدیل شد.