خلاصه داستان: خلاصه داستان:
فیلم «کمان» محصول سال ۲۰۰۵ به کارگردانی کیم کی دوک، داستان زندگی پیرمردی را روایت میکند که به همراه دختربچهای در یک قایق بزرگ زندگی میکند. پیرمرد که با کمان خود به مسافران خدماتی ارائه میدهد، با دختربچه که او را از کودکی بزرگ کرده، رابطهای خاص و آیینی دارد. او معتقد است زمانی که دختر به سن ۱۷ سالگی برسد، باید با او ازدواج کند. اما ورود یک دانشجوی جوان به این قایق، تعادل این رابطه را برهم میزند و درگیریهای عاطفی و روانی عمیقی را ایجاد میکند. این فیلم که با بازیگرانی چون هان یو ری، سئو جی هو و جون سونگ هوان اجرا شده، اثری نمادین و شاعرانه درباره انزوا، وابستگی و گذر از کودکی به بزرگسالی است.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: «هاله» (The Aura) محصول سال ۲۰۰۵ به کارگردانی فابیان بیلینسکی، با بازیگری خولیو چاوز، داستان اسپینوزا، یک تاکسیدرمیست مبتلا به صرع را روایت میکند که رویای ارتکاب جرم کامل را در سر میپروراند. او در یک سفر شکار به جنگل پاتاگونیا، به طور تصادفی شریک یک قتل میشود و درگیر یک سرقت بزرگ از کازینو میگردد. اسپینوزا که از هالههای پیش از حمله صرع خود برای پیشبینی وقایع استفاده میکند، به تدریج در دام توطئهای پیچیده گرفتار شده و مرز بین واقعیت و خیال برایش محو میشود. این فیلم نوآر روانشناختی، آخرین اثر کارگردان فقید آرژانتینی است که با فضاسازی تاریک و پرتعلیق خود، مخاطب را تا آخرین لحظه درگیر میکند.
خلاصه داستان: یک هیولای باستانی به نام کتولوفو در اعماق اقیانوس آرام در خواب فرورفته است. این موجود که بخشی از اساطیر لاوکرفت محسوب میشود، توسط فرقهای مرموز پرستش میشود که مشتاقانه منتظر بیداری او و نابودی جهان هستند. داستان از زبان راویای بینام روایت میشود که پس از مرگ عمویش، پروفسور آنجل، به میراث عجیبی دست مییابد: یک مجسمه مرموز و یادداشتهایی که به موجودی باستانی اشاره میکنند. تحقیقات او را به فرقهای مخوف و توطئهای برای بیدار کردن کتولوفو میکشاند. او با کمک فرانسویها و پلیس، سعی در متوقف کردن این فرقه دارد، اما هرچه بیشتر پیش میرود، بیشتر درگیر جنون و وحشتی میشود که ذات این موجود باستانی به همراه دارد. این فیلم کوتاه سیاه و سفید صامت محصول سال ۲۰۰۵، به کارگردانی اندرو لمن و با بازی متیو ادواردز، به سبک فیلمهای دهه ۱۹۲۰ ساخته شده و اقتباسی وفادار از داستان کوتاه مشهور اچ. پی. لاوکرفت است.
خلاصه داستان: یک نوجوان به نام ایدن که به تازگی به شهرک آستوریا در اورگن نقل مکان کرده، به طور اتفاقی نوار ویدئویی مرگباری را تماشا میکند و طلسم آن را به جان میخرد. مادرش، ریچل کلر، که پیشتر با نیروی شیطانی سامارا مواجه شده بود، حالا باید بار دیگر برای نجات جان پسرش وارد مبارزهای مرگ و زندگی شود. او به زودی درمییابد که سامارا این بار قصد دارد از بدن ایدن به عنوان پلی برای ورود به دنیای زندگان استفاده کند. ریچل برای شکستن طلسم و نجات ایدن، باید رازهای عمیقتری از گذشته سامارا را کشف کند و با نیروهایی فراتر از تصور روبرو شود. این فیلم ترسناک ماوراءطبیعی به کارگردانی هیدئو ناکاتا در سال ۲۰۰۵ و با بازی نائومی واتس، سایمون بیکر و دیوید دورفمن ساخته شده است.
خلاصه داستان: عباس کیارستمی، کارگردان نامدار سینمای ایران، در این مستندِ تأملبرانگیز، مخاطب را به سفری بصری و فلسفی در جادههای روستایی توسکانای ایتالیا میبرد. دوربین ثابت او، که به سبک منحصربهفردش، از داخل خودرو به بیرون مینگرد، مناظر آرام، درختان سرسبز و جادههای خالی از سکنه را ثبت میکند. این تصاویرِ به ظاهر ساده، با صدای محیطیِ غنی از آواز پرندگان و وزش باد، فضایی مدیتیشنگونه و عمیقاً شاعرانه خلق میکنند. کیارستمی در «جادههای کیارستمی» (۲۰۰۵)، مرزهای مستند و هنرهای تجسمی را در هم میآمیزد و از هر نما، تابلویی زنده و متحرک میسازد که مخاطب را به تأملی عمیق دربارهٔ طبیعت، زمان و زیباییهای نهفته در سکوت و سادگی دعوت میکند.
خلاصه داستان: «ترنسامریکا» (۲۰۰۵) به کارگردانی دانکن تاکر، فیلمی کمدی-درام با بازی درخشان فلیسیتی هافمن در نقش بری سابسکایند، زنی ترنس است که یک هفته پیش از عمل جراحی تطبیق جنسیت، متوجه میشود پسر هفدهسالهای به نام توبی (کوین زیگرز) دارد که از وجودش بیخبر بوده است. وقتی توبی در نیویورک به خاطر تنفروشی دستگیر میشود، بری که خود را به عنوان یک مبلغ مذهبی معرفی میکند، مجبور میشود برای آزادی او از زندان کفالتش را بپذیرد. این دو غریبه، سفری جادهای غیرمنتظره را از نیویورک به سمت لسآنجلس آغاز میکنند و در طول مسیر، با چالشهای خانوادگی، هویتی و اجتماعی روبرو میشوند. فلیسیتی هافمن برای این نقش نامزد اسکار بهترین بازیگر زن شد و فیلم با نگاهی طنزآمیز و همزمان انسانی، به مسائل هویت جنسیتی، پذیرش و خانواده میپردازد.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: «مکش انگشت شست» (Thumbsucker) محصول سال ۲۰۰۵ به کارگردانی مایک میلز و با بازی لو تیلور پاچینی در نقش جاستین کاب، نوجوان هفده سالهای است که با مشکل مکیدن انگشت شست دست راست خود دست و پنجه نرم میکند. این عادت کهنه باعث ایجاد تنش در خانوادهاش، بهویژه در رابطه با پدرش (وینسنت دن آفریو) و مادرش (تیلدا سوینتن) میشود. جاستین تحت درمان یک دندانپزشک عجیب و غریب به نام پری (کیلر مورفی) قرار میگیرد که تلاش میکند با روشهای هیپنوتیزم و غیرمتعارف به او کمک کند. در تلاش برای یافتن هویت و پذیرفته شدن در جمع همسالان، جاستین ابتدا به تیم مناظره مدرسه میپیوندد و سپس تحت تأثیر یک معلم (وینسنت دن آفریو) به مصرف داروهای ADHD روی میآورد، غافل از اینکه این کار مسیر جدیدی از مشکلات را برایش به ارمغان میآورد. این فیلم با نگاهی طنزآمیز و در عین حال عمیق، مسائل بلوغ، هویتیابی و فشارهای اجتماعی را در قالب داستانی جذاب و متفاوت به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: فیلم «خواهری شلوار جادویی» محصول سال ۲۰۰۵ به کارگردانی کن کواپیس و با بازی آمبر تامبلین، امریکا فررا، بلیک لایولی و الکسیس بلدل، داستان چهار دوست صمیمی به نامهای کارمن، تیبای، لنا و بریجت را روایت میکند که پس از سالها در آستانه اولین جدایی طولانیمدت خود قرار میگیرند. آنها یک شلوار جین معمولی را در یک فروشگاه دستدوم پیدا میکنند که به طرز معجزهآسایی برای هر چهار نفر کاملاً اندازه است. آنها این شلوار را نماد پیوند ناگسستنی خود میدانند و تصمیم میگیرند که آن را در طول تابستان بین خود بچرخانند و هر کدام برای مدتی مشخص آن را نگه دارند. هر یک از دختران در این سفر تابستانی با چالشهای شخصی منحصر به فردی روبرو میشوند: کارمن با مسائل خانوادگی در خانه پدرش، لنا با عشق ناگهانی در یونان، بریجت با غم از دست دادن در یک اردوی فوتبال در مکزیک، و تیبای با یک تراژدی شخصی در کارآموزی خود. این شلوار جادویی در هر مرحله به آنها قدرت، امید و یادآوری میکند که بدون توجه به فاصله، همیشه در کنار یکدیگر هستند.
خلاصه داستان: خلاصه داستان:
مکس، پسربچهای خیالپرداز که توسط همسنوسالانش مورد آزار قرار میگیرد، دنیای خیالی خود به نام سیاره شیلشاک را در دفتر خاطراتش خلق کرده است. در این دنیا، قهرمانان او یعنی شارکبوی (پسری که توسط کوسهها بزرگ شده و قدرتهای کوسه را دارد) و لاواگرل (دختری با توانایی کنترل آتش و گدازه) زندگی میکنند. زمانی که مکس با بحران خانوادگی و مشکلات مدرسه روبرو میشود، شارکبوی و لاواگرل به دنیای واقعی آمده و او را به سیاره شیلشاک میبرند. این سیاره توسط آقای الکتریکی شرور و پسرش مینیمایتی در حال نابودی است و یخهای آن در حال ذوب شدن هستند. مکس باید با کمک دو قهرمانش، قدرت خیالپردازی خود را باز یافته و سیاره مورد علاقهاش را نجات دهد. این فیلم فانتزی سهبعدی محصول سال ۲۰۰۵ به کارگردانی رابرت رودریگز و با بازی تیلور لاتنر، تیلور دولی و کیتلین کارمیشل است.
خلاصه داستان: سرعت و اشتیاق، قلب تپنده این فیلم زندگینامهای به کارگردانی راجر دانلدسون است که در سال ۲۰۰۵ بر پرده سینماها ظاهر شد. آنتونی هاپکینز در نقش برت مانرو، مردی کهن سال و مصمم اهل نیوزیلند، بازی میکند؛ مردی که تمام زندگی خود را وقف عشقش، یعنی یک موتورسیکلت هندی مدل ۱۹۲۰ کرده است. داستان حول محور تلاشهای او برای رسیدن به رویایش میچرخد: شکستن رکورد سرعت جهانی با موتورسیکلت دستساز خود در مسابقات سرعت در بیابان بونویل سالت فلَتس در یوتا. با وجود مشکلات سلامتی و کمبود منابع مالی، برت با ارادهای آهنین و شخصیتی دوستداشتنی، سفری فراموشنشدنی را آغاز میکند که او را از نیوزیلند به آمریکا میکشاند و در این مسیر با انسانهای متفاوتی روبرو میشود که تحت تأثیر روحیه ماجراجویانه و رویای بزرگ او قرار میگیرند.