خلاصه داستان: در سال 1921، کارگردان معروف فیلمهای ترسناک، فردریش ویلم نور، شروع به فیلمبرداری فیلم «نوشتار وحشی» میکند. او یک بازیگر مرموز به نام مکس شرک را برای نقش وحشتناک «کنت دراکولا» انتخاب میکند. اما هر چه فیلمبرداری پیش میرود، تیم فیلمبرداری متوجه میشوند که شرک نه تنها نقش را به طور واقعی زندگی میکند، بلکه ممکن است یک خونآشام واقعی باشد که تبدیل به یک هنرپیشه شده است. در حالی که اعضای تیم فیلمبرداری یکی پس از دیگری ناپدید میشوند، ویلم نور مجبور میشود با این واقعیت مواجه شود که آیا او یک شاهکار هنری خلق کرده است یا یک تراژدی واقعی را به تصویر کشیده است.
خلاصه داستان: در سال 1942، در میانه جنگ جهانی دوم، یک گروه از دریانوردان آمریکایی مأموریت خطرناکی را برای تصرف یک غواصه آلمانی U-571 بر عهده میگیرند. هدف آنها شکستن رمزهای نظامی آلمان و کسب اطلاعات حیاتی برای پیروزی متفقین است. با وجود تجهیزات قدیمی و کمبود منابع، آنها باید با شجاعت و هوشمندی خود، مانع تهاجم غواصههای دشمن به کشتیهای متفقین شوند. در این سفر خطرناک، هر لحظه میتواند آخرین لحظه آنها باشد و تصمیمات سخت آنها میتواند سرنوشت جنگ را تغییر دهد.
خلاصه داستان: در سال 2025، یک گروه از ماموران ارتش آمریکا در جنگل آمازون گم میشوند و با یک موجود مرموز و خطرناک مواجه میشوند که باعث مرگ تدریجی آنها میشود. آنها مجبور میشوند با استفاده از تجهیزات نظامی و مهارتهای خود، نبردی سخت و مرگبار را آغاز کنند تا از دام این موجود خطرناک نجات یابند.
خلاصه داستان: یک زوج جوان در یک شب تابستانی گرم، در حالی که در یک بار مشغول صحبت هستند، به یکدیگر جذب میشوند و تصمیم میگیرند به خانهاش بروند. در طول شب، آنها به یکدیگر نزدیکتر میشوند و احساسات عمیقتری را تجربه میکنند. اما با طلوع صبح، واقعیتهای زندگیشان به آنها یادآوری میشود و مجبور میشوند تصمیم بگیرند که آیا این رابطه میتواند ادامه پیدا کند یا خیر.
خلاصه داستان: در سال 2025، در شهری کوچک در آمریکا، یک جوان نابغه به نام جک، پس از کشف یک ماده شیمیایی مرموز، تواناییهای فوقالعادهای کسب میکند که باعث تغییرات شگرفی در زندگی اطرافیانش میشود. او با کمک دوستانش، تلاش میکند تا از این تواناییها برای خیریت جامعه استفاده کند، اما با ظهور یک گروه تروریستی که قصد استفاده از ماده شیمیایی برای اهداف شرور دارد، مواجه میشود. جک باید تصمیم بگیرد که آیا قدرتهای جدیدش را برای مبارزه با شر یا حفظ امنیت دوستانش به کار ببرد.
خلاصه داستان: در دهه 1960 در هنگ کنگ، دو همسایه - یک مرد روزنامهنگار و یک زن منشی - به تدریج متوجه میشوند که همسرانشان با هم رابطه دارند. در حالی که با درد خیانت سروکار دارند، خودشان نیز به یک احساسات ناگفته و محدود به یکدیگر جذب میشوند، اما تصمیم میگیرند رابطهای عاشقانه برقرار نکنند تا مانند همسرانشان نباشند. این فیلم به دقت به موضوعات تنهایی، اشتیاق و محدودیتهای اجتماعی در یک جامعه سنتی میپردازد.
خلاصه داستان: پیرمردی که سابقهای طولانی در سرقت بانک دارد، به دلیل بیماریای ناگهانی در بیمارستان بستری میشود. جوانی که به عنوان پرستار با او کار میکند، شک میکند که این بیماری واقعی نیست و پیرمرد فقط تظاهر میکند. او تصمیم میگیرد با کمک دوستش، پیرمرد را به یک سرقت بانک جدید فریب دهد تا حقیقت را کشف کند.
خلاصه داستان: در سال 3028، زمین توسط نژاد بیگانهای به نام دراجو نابود میشود و تنها چندین هزار انسان در فضا زندگی میکنند. کال، پسری 20 ساله، پس از مرگ پدرش کاپیتان جوزف کورسو، کشف میکند که پدرش یک سفینه با نام تایتان ساخته است که میتواند زمین جدیدی را بسازد. کال با کمک یک گروه از بیگانگان، به دنبال یافتن تایتان میرود تا بتواند نسل بشر را نجات دهد.
خلاصه داستان: در دوران رکود بزرگ در آمریکا، یک قهرمان گلف قبلی به نام راندولف جونوتون (وِل اسمیت) به شهر کوچک خود باز میگردد تا در یک مسابقه گلف حساس شرکت کند و آبرویش را بازیابد. با کمک یک مرموز به نام بَگَر ون (متیو مککانِهِی)، او نه تنها با مهارت خود در زمین گلف، بلکه با درک عمیقتری از زندگی و هدف از زندگیاش مواجه میشود. این فیلم ورزشی و درام در سال 2000 ساخته شده و به خوبی روح انسان و پیروزی درونی را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: در دهه 1930، یک گلفباز سابق به نام رانالد جرنالد (متیو مککانِیهی) پس از جنگ جهانی اول دچار اضطراب و افسردگی شده و دیگر قادر به بازی گلف نیست. او به شهر زادگاهش بازمیگردد و در یک مسابقه گلف محلی شرکت میکند. در این مسابقه، یک مرد مرموز به نام بَگِر وانس (وِل اسمیت) ظاهر میشود و به عنوان کمکگوی رانالد انتخاب میشود. بَگِر با حکمت و آرامش خاص خود، رانالد را به یادآوری لذت واقعی از بازی و زندگی میاندازد و او را برای مواجهه با گذشته و آیندهاش آماده میکند.