خلاصه داستان: فیلم «زندگی خصوصی» (Private Parts) محصول سال ۱۹۹۷، به کارگردانی بتی توماس و با بازی هاوارد استرن در نقش خودش، داستان زندگی پرفرازونشیب این دیجی جنجالی رادیویی را روایت میکند. فیلم که بر اساس کتاب پرفروش استرن ساخته شده، مسیر حرفهای او را از یک دیجی تازهکار در دیترویت تا تبدیل شدن به سلطان رادیو در نیویورک دنبال میکند. استرن با سبک خاص و بیپروای خود در آنتن، به سرعت به محبوبیتی عظیم دست مییابد، اما در عین حال با انتقادات شدید و مشکلات قانونی متعددی نیز روبرو میشود. در کنار این مسائل حرفهای، فیلم به رابطه پیچیده او با همسرش آلیسون (با بازی مری مککورمک) و تلاشهایش برای متعادل کردن زندگی شخصی و شهرت جنجالیاش میپردازد. بازیگرانی چون رابین کوئیز، فرد نوریس و پل جیاماتی در نقشهای مکمل حضور دارند و فیلم با نگاهی طنزآمیز و صادقانه، تصویری انسانی از مردی ارائه میدهد که پشت نقاب شخصیت رسانهایاش پنهان شده است.
خلاصه داستان: دو دوست صمیمی به نامهای نیک و لری که در شرایط مالی بسیار متفاوتی قرار دارند، زندگیشان هنگامی که لری همسر نیک را در حال خیانت میبیند، به طور غیرمنتظرهای تغییر میکند. نیک که از این موضوع بیخبر است، برای یک سفر کاری به همراه لری میرود، اما لری که نمیتواند این راز را نگه دارد، در طول سفر شرایط عجیب و خطرناکی را برای هر دو به وجود میآورد. این سفر که قرار بود یک ماجراجویی ساده باشد، به یک کابوس تمامعیار تبدیل میشود و دوستی آنها را در معرض جدیترین آزمون ممکن قرار میدهد. در این میان، شخصیتهای متفاوتی از جمله یک رئیس سختگیر و افراد محلی عجیب، مسیر آنها را پیچیدهتر میکنند و آنها را وادار میکنند تا برای نجات جان خود و حفظ دوستیشان، دست به کارهای غیرمنتظرهای بزنند.
خلاصه داستان: فیلم «جعبه چینی» ساختهی وین وانگ در سال ۱۹۹۷، با بازی جرمی آیرونز، گونگ لی و مگی چونگ، داستانی عاشقانه و سیاسی را در آستانهی تحویل هنگکنگ به چین روایت میکند. جان، یک روزنامهنگار بریتانیایی، درگیر رابطهای پیچیده با ویویان، یک زن مرموز و موفق چینی میشود. در عین حال، او با جین، یک زن جوان و سرگردان که درگیر مشکلات خانوادگی است، نیز ارتباط برقرار میکند. این روابط عاشقانه در پسزمینهی تحولات سیاسی و اجتماعی بزرگ هنگکنگ، نمادی از پایان یک دوران و آغاز عصری جدید هستند. فیلم با بهرهگیری از فضایی شاعرانه و تصاویری تأملبرانگیز، به بررسی هویت، عشق و از دست دادن در بستر تغییرات تاریخی میپردازد و روایتی شخصی و در عین حال جهانی را ارائه میدهد.
خلاصه داستان: یک کارگردان هالیوودی ثروتمند به نام مایک ماکس که در اوج شهرت و موفقیت قرار دارد، ناگهان درگیر یک توطئه مرموز و پیچیده میشود که زندگی او را برای همیشه تغییر میدهد. این فیلم که توسط ویم وندرس، کارگردان آلمانی ساخته شده و در سال ۱۹۹۷ منتشر شد، با بازی بازیگرانی چون بیل پولمن، آندری مکداول، گابریل بیرن و تراجی پی. هنسون، به بررسی مضامین نظارت، خشونت و رابطه پیچیده بین تکنولوژی و جامعه میپردازد. در حالی که مایک ماکس سعی میکند از دست افرادی که قصد جان او را دارند فرار کند، با یک زن مرموز آشنا میشود که به او در کشف حقیقت پشت این توطئه کمک میکند. فیلم با بهرهگیری از فضایی تاریک و پرتعلیق، نگاهی انتقادی به فرهنگ خشونت در رسانهها و تأثیر آن بر زندگی مدرن دارد و مخاطب را به تأمل در مورد مرزهای واقعیت و توهم دعوت میکند.
خلاصه داستان: این انیمیشن جذاب محصول سال ۲۰۱۱ به کارگردانی تاموش باجینسکی، داستان خانوادهای کوچک به نام «بوروورز» را روایت میکند که در اعماق خانهها زندگی میکنند و از وسایل ساکنان برای خود ابزار و خانه میسازند. خانواده پودوین شامل پدر (با صدای استیون فرای)، مادر (با صدای ویکتوریا وود) و فرزندشان آریتی (با صدای ثورا بیرچ) است که با قوانین سختگیرانه پدر برای پنهان ماندن از انسانها مواجه هستند. اما زمانی که آریتی با پسری به نام اسپیلر آشنا میشود، زندگی آنها به کلی تغییر میکند و ماجراهای هیجانانگیزی آغاز میشود که بقای خانواده را به خطر میاندازد.
خلاصه داستان: **The Relic** (۱۹۹۷) به کارگردانی پیتر هایمز، یک فیلم ترسناک علمی-تخیلی است که بر اساس رمانی از داگلاس پرستون و لینکلن چایلد ساخته شده. این فیلم با بازی تام سیزمور در نقش جان وینسنت، یک انسانشناس و کارآگاه پلیس، پنهلوپه آن میلر در نقش دکتر مارگو گرین، یک دانشمند متخصص در زمینه بیماریهای عفونی، و لیندا هانت در نقش دکتر آن کاترین برینگ، مدیر موزه تاریخ طبیعی شیکاگو، روایت میشود. داستان با کشف یک مجسمه مرموز در جنگلهای آمازون آغاز میشود که پس از انتقال به موزه، موجودی ترسناک و جهشیافته را آزاد میکند. این موجود که حاصل یک جهش ژنتیکی ناشی از یک انگل است، به طور وحشیانهای کارکنان موزه را در آستانه یک مراسم بزرگ به قتل میرساند. وینسنت و دکتر گرین باید قبل از آنکه این هیولا قتلعام بیشتری به بار آورد، راز آن را کشف کرده و آن را متوقف کنند. فیلم با ترکیب عناصر معمایی، اکشن و وحشت، فضایی پرتنش و هیجانانگیز را در دل یکی از معروفترین موزههای جهان خلق میکند.
خلاصه داستان: «اسپاون» یک فیلم ابرقهرمانی تاریک و فراطبیعی محصول سال ۱۹۹۷ به کارگردانی مارک آ.ز. دیپه با بازی مایکل جای وایت در نقش اصلی است. داستان حول محور آل سیمونز، مأمور ویژه دولت که توسط فرمانده فاسدش جیسون وین (با بازی جان لگویزمائو) به قتل میرسد، میگردد. پس از مرگ، آل به جهنم میرود و با شیطان (با بازی پیتر جیسون) معامله میکند: او میتواند برای دیدن همسرش وندا (با بازی تریا بانکس) به زمین بازگردد، اما در ازای آن باید فرمانده ارتش جهنم شود. آل به شکل یک موجود جهنمی به نام اسپاون تبدیل میشود و با ظاهری مخوف و قدرتهای فوقطبیعی به زمین بازمیگردد. او به زودی متوجه میشود که پنج سال از مرگش گذشته و وندا اکنون با بهترین دوست سابقش تری (با بازی نیکولاس ویندینگ رفن) ازدواج کرده و صاحب دختری به نام زن است. اسپاون که بین وظیفه جهنمی خود و عشق به خانوادهاش گرفتار شده، توسط یک راهب مرموز به نام کاگل (با بازی مارتین شین) راهنمایی میشود تا علیه نیروهای تاریک بجنگد. این فیلم با جلوههای ویژه پیشرفته برای زمان خود و فضای گوتیک و تاریک خود شناخته میشود و داستانی از انتقام، فداکاری و مبارزه بین خیر و شر را روایت میکند.
خلاصه داستان: یک دزد بینالمللی ماهر و استاد تغییر چهره به نام سایمون تمپلار که با نام مستعار «سنت» شناخته میشود، در ازای دریافت یک میلیون دلار از یک دانشمند روس به نام دکتر تسیلوف، موافقت میکند تا فرمول یک منبع انرژی انقلابی را بدزدد. اما در این مأموریت، او با یک زن دانشمند آمریکایی به نام دکتر اما راسل آشنا میشود که در حال کار بر روی همین پروژه است. سایمون که عاشق اما میشود، متوجه میشود که مأموریت او پیچیدهتر از آن چیزی است که به نظر میرسد و یک تاجر شرور به نام ترتزین که به دنبال سوءاستفاده از این فناوری برای اهداف شوم خود است، در کمین اوست. فیلم اکشن و جاسوسی «سنت» محصول سال ۱۹۹۷ به کارگردانی فیلیپ نویس و با بازی وال کیلمر در نقش اصلی، الیزابت شو، راد استایگر و والری نیکولایف است که در آن تمپلار باید بین مأموریت خود و عشق تازهیافتهاش یکی را انتخاب کند.
خلاصه داستان: الکس پرویت، پسر 8 ساله ای که در شیکاگو زندگی می کند، باید چهار جنایتکار بین المللی را که به دنبال یک ریزتراشه فوق سری در ماشین اسباب بازی او هستند، دفع کند.