خلاصه داستان: پنج جوان که در حال فیلمبرداری یک فیلم علمی-تخیلی درباره سفر به سیارهای دور هستند، ناگهان خود را درگیر یک ماجراجویی واقعی میبینند که در آن یک موجود عجیب و غریب به نام «مهاجر» به آنها میپیوندد و سرنوشت بشریت را تغییر میدهد.
خلاصه داستان: فیلم «کلوزهای قاتل از فضا» داستان عجیب و غریبی را روایت میکند که در آن یک سیرک فضایی با کلوزهای شرور وارد زمین میشود. این موجودات با استفاده از ابزارهای عجیب و غریب خود مانند تفنگهای پاپکورن و بادکنکهای مرگبار به ساکنین یک شهر کوچک حمله کرده و آنها را به عروسکهای پارچهای تبدیل میکنند. گروهی از جوانان شجاع باید برای نجات شهر و جهان با این دشمنان دلقکوار و نقشههای شیطانیشان مبارزه کنند.
خلاصه داستان: سال ۱۹۶۲ در بالتیمور، تریسی ترنبلاد، دختر نوجوانی با موی فرفری و علاقهمند به رقص، رویای حضور در برنامه تلویزیونی محبوب رقص Corny Collins را در سر میپروراند. او با استعداد و پشتکار خود به سرعت به یکی از ستارههای برنامه تبدیل میشود، اما در این مسیر با مادرش که زنی خانهدار و کمی عجیب است و ویلما، دختر زیبای مدرسه که رقیب اصلی اوست، درگیر میشود. تریسی در نهایت متوجه میشود که برنامه رقص Corny Collins به شدت از سیاستهای نژادپرستانه پیروی میکند و تنها به سفیدپوستان اجازه حضور میدهد. او با کمک دوستان جدیدش، این تبعیض را به چالش میکشد و با ایستادگی در برابر این بیعدالتی، تلاش میکند تا دنیای کوچک خود و در نهایت جهان را به جایی بهتر تبدیل کند.
خلاصه داستان: مایکل داندی، که اکنون در نیویورک زندگی میکند، به همراه دوستدخترش سو به استرالیا سفر میکند تا از خانوادهاش دیدن کند. اما آنها به زودی درگیر یک جنگ قدرت بین یک کلانتر محلی و یک باند قاچاق مواد مخدر میشوند که برای انتقامگیری به دنبال خانواده سو هستند. مایکل با استفاده از مهارتهای منحصر به فرد و زیرکی بینظیرش، باید از عزیزانش در برابر این تهدادها محافظت کند.
خلاصه داستان: فیلم «کالرز» (Colors) که در سال ۱۹۸۸ به کارگردانی دنی هیوستون ساخته شد، داستان دو پلیس کهنهکار و تازهکار در لسآنجلس را روایت میکند که درگیر جنگ خیابانی بین دو باند رقیب خیابانی میشوند. این فیلم با بازی شان پن و رابرت دووال، واقعیتهای خشونتبار و پیچیدههای اخلاقی زندگی در محلههای پرآشوب را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: فیلم «شیطان کوچک» (The Little Devil) داستان پسری نوجوان به نام «مایکل» را روایت میکند که در سال ۱۹۹۳ در حومه شهر زندگی میکند. او بهطور اتفاقی با یک شیطان کوچک و بازیگوش به نام «بیلی» آشنا میکند که از دنیای دیگر آمده است. این دوستی غیرمنتظره، مایکل را وارد ماجراهای عجیب و خندهداری میکند که در آن باید بین دوستی با یک شیطان و زندگی عادی خود تعادل برقرار کند.
خلاصه داستان: خلاصه داستان:
فیلم «بیگ» (Big, 1988) به کارگردانی پنی مارشال، با بازی تام هنکس در نقش جاش باسکین، داستان پسری ۱۳ ساله را روایت میکند که پس از آرزوی بزرگ شدن در مقابل یک دستگاه آرزو، صبح روز بعد در بدن یک مرد ۳۰ ساله (تام هنکس) بیدار میشود. جاش که در دنیای بزرگسالان غرق شده، به ناچار شغلی در یک شرکت اسباببازیسازی پیدا میکند و با استفاده از ذهن کودکانهاش، ایدههای نوآورانهای ارائه میدهد که او را به موفقیت میرساند. در این میان، او با سوزان (الیزابت پرکینز) آشنا میشود و رابطهای عاطفی شکل میدهد، اما به تدریج متوجه میشود که بزرگسالی چالشهای پیچیدهای دارد و دلتنگی برای کودکی از دست رفتهاش، او را به فکر بازگشت به زندگی واقعی میاندازد. این کمدی خاطرهانگیز، طعم شیرین و گاه ترشِ رشد کردن را با طنزی ظریف و بازی تحسینبرانگیز هنکس به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: جو، کارمند مؤسسه جمعآوری اجساد، در زندگی شخصی خود با مشکلاتی روبرو است. او که به همراه دوستدخترش بئاتریس در یک رابطه عاشقانه زندگی میکند، شیفته دنیای مرگ و اجساد است. جو یک جنین مرده را از محل کار خود به خانه میآورد و آن را به مجموعه عجیب و غریب خود از بقایای مرگ اضافه میکند. بئاتریس که او نیز تمایلات مشابهی دارد، از این هدیه جدید بسیار خوشحال میشود و این امر رابطه آنها را عمیقتر میکند. اما زمانی که جو به دلیل قصور در کار خود اخراج میشود، بئاتریس او را ترک کرده و با رئیس سابقش که حالا یک قاتل زنجیرهای است، ازدواج میکند. این اتفاق جو را به ورطه جنون و انزوا میکشاند و او را به سوی اعمالی هولناک و غیرقابل تصور سوق میدهد. فیلم «نکرومانتیک» به کارگردانی یورگ بوتگرایت در سال ۱۹۸۷، با بازی برنهارد وایدر، بیتریس ماناو و هارالد لودویگ، به بررسی تاریکترین زوایای تمایلات انسانی و مرزهای عشق و مرگ میپردازد.
خلاصه داستان: یک افسر پلیس سرسخت و بیرحم شوروی به نام ایوان دانکو (آرنولد شوارتزنگر) برای دستگیری یک قاچاقچی مواد مخدر خطرناک روسی به نام ویکتور روستاولی (اد اوتروس) به شیکاگو سفر میکند. در آنجا، او مجبور میشود با یک کارآگاه پرحرف و شوخ آمریکایی به نام آرتور ریدزیک (جیمز بلوشی) همکاری کند. این دو مرد که از نظر شخصیتی کاملاً در تضاد هستند، ابتدا با یکدیگر مشکل دارند، اما به تدریج برای متوقف کردن جنایتکار روسی و باندش، به یکدیگر نزدیک میشوند و احترام متقابل پیدا میکنند. در این میان، آنها با فساد در نیروی پلیس شیکاگو نیز روبرو میشوند و باید برای رسیدن به هدفشان، بر تمام موانع غلبه کنند. این فیلم اکشن در سال ۱۹۸۸ توسط والتر هیل کارگردانی شده و در کنار شوارتزنگر و بلوشی، لارنس فیشبورن نیز در آن ایفای نقش کرده است.
خلاصه داستان: دو زن با شخصیتهای کاملاً متضاد در سواحل کالیفرنیا با هم آشنا میشوند و دوستی عمیقی را آغاز میکنند که تمام زندگی آنها را تحت تأثیر قرار میدهد. سیسی بلوم، خوانندهای پرتلاش و جاهطلب از خانوادهای یهودی، و هیلاری ویتنی، بازیگری ثروتمند و مرفه، در دوران کودکی با هم ملاقات میکنند و این آشنایی به دوستی مادامالعمری تبدیل میشود که با تمام فراز و نشیبهای زندگی، از جمله موفقیتهای شغلی، شکستهای عاطفی، ازدواج، طلاق و بیماری، به قوت خود باقی میماند. این فیلم که در سال ۱۹۸۸ توسط گری مارشال کارگردانی شده و با بازی درخشان بت میدلر و باربارا هرشی همراه است، داستانی احساسی و عمیق را درباره قدرت دوستی، فداکاری و پذیرش تفاوتها روایت میکند که تماشاگران را به سفری عاطفی فراموشنشدنی میبرد.