خلاصه داستان: هوارد، پسری نوجوان با ظاهری ساده و آرام، عاشق لی، دختر محبوب و زیبای مدرسه است که درگیر رابطهای پیچیده با دوستان سطحبالای اجتماعی خود است. در مقابل، واتس، بهترین دوست هوارد که دختری با ظاهر پسرانه و شخصیتی صریح است، در سکوت عشق عمیقی به او را در دل میپروراند. هنگامی که هوارد تصمیم میگیرد برای جلب توجه لی با او قرار بگذارد، واتس با وجود دلشکستگی به او کمک میکند. این فیلم محصول سال ۱۹۸۷ به کارگردانی هاوارد دویچ و با بازی اریک استولتز، مری استوارت مسترسون و لی تامپسون، داستانی کلاسیک از عشق مثلثی، دوستی و پذیرش خود را روایت میکند که در آن شخصیتها در مسیر کشف هویت و احساسات واقعی خود، با چالشهای اجتماعی و عاطفی روبرو میشوند.
خلاصه داستان: رکسان فیلمی کمدی-رمانتیک محصول سال ۱۹۸۷ آمریکا به کارگردانی فرد شپیسی و با بازی استیو مارتین در نقش اصلی است. این فیلم اقتباسی مدرن از نمایشنامه معروف سیرانو دو برژراک اثر ادموند روستان میباشد. داستان درباره سی.دی. «چارلی» باپتیست (استیو مارتین)، رئیس آتشنشانی یک شهر کوچک است که بینی بسیار بزرگی دارد اما از هوش، ذکاوت و شخصیتی دوستداشتنی برخوردار است. او عاشق رکسان (داریل هانا)، اخترشناس زیبایی میشود که به تازگی به شهر آمده است. رکسان تحت تأثیر شخصیت و روحیه شوخ چارلی قرار میگیرد اما از ظاهر او خوشش نمیآید. در مقابل، او جذب کریس (ریک روسوویچ)، آتشنشان جدید و خوشتیپ اما خجالتی و کمحرف میشود. چارلی که از احساسات رکسان آگاه است، تصمیم میگیرد به کریس کمک کند تا با استفاده از کلمات و جملات زیبای خود، دل رکسان را به دست آورد و در قالب نامههای عاشقانه، احساسات واقعی خود را به او ابراز کند. این فیلم با ترکیب طنز هوشمندانه و لحظات احساسی، داستانی مفرح و تأثیرگذار را درباره عشق، زیبایی درونی و پذیرش خود روایت میکند.
خلاصه داستان: فیلم «دختر نیل» (۱۹۸۷) به کارگردانی هو شیائو-شیان، با بازی یانگ لین در نقش شو-فن، گائو جی به عنوان برادرش و لی تیانلو، داستان زندگی خانوادهای فقیر و پراکنده در تایپه را روایت میکند؛ شو-فن، دختر نوجوان خانواده، در حالی که با فقر، غیبت مادر و مرگ پدر دست و پنجه نرم میکند، به دنبال عشق و استقلال است، برادرش درگیر باندهای خلافکار میشود و خواهر کوچکترشان نمادی از امیدهای از دسترفته است، در حالی که شهر مدرن تایوان با تضادهای اجتماعی و فرهنگیاش بر زندگی آنها سایه میافکند.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۸۷، فیلم کمدی-جنایی «مامان را از قطار پرت کن» به کارگردانی دنی دویتو با بازی بیلی کریستال در نقش لری دونر، نویسندهای خسته و افسرده از همسر خیانتکارش، و خود دویتو در نقش اووالد نیگ، دانشجوی خجالتی تحت سلطه مادر دیکتاتور و آزاردهندهاش، روایت میشود. الهامگرفته از رمان «روانی» هیچکاک، این دو با ایده «تعویض قتلها» موافقت میکنند؛ لری مادر اووالد را از قطار پرت کند و اووالد همسر لری را بکشد، اما نقشهشان به سرعت از کنترل خارج شده و به زنجیرهای از موقعیتهای خندهدار، پرهرجومرج و غیرمنتظره منجر میشود که هر دو را درگیر ماجراجوییهای دیوانهوار میکند.
خلاصه داستان: فیلم چشمان سیاه (۱۹۸۷) به کارگردانی نیکیتا میخالکوف، با بازی مارکلو ماسترویانی در نقش رومانو، تاجر ایتالیایی ثروتمند و خسته از زندگی خانوادگیاش، سیلوانا مانگانو به عنوان همسرش و مارتا کلر در نقش آنا، دختری روسی معصوم و متأهل، روایتگر سفری است که رومانو را به روسیه میبرد و در آنجا با آنا آشنا میشود و عشقی آتشین میانشان شعلهور میگردد؛ اما رومانو به دلیل تعهداتش بازنمیگردد و سالها بعد حسرت آن عشق او را به روسیه بازمیگرداند تا با واقعیتهای تلخ و تفاوتهای فرهنگی روبرو شود، در اقتباسی زیبا از داستانهای آنتون چخوف.
خلاصه داستان: در سال ۲۰۱۸، فیلم ترسناک «دلیریوم» به کارگردانی دنیس ایلیادیس با بازی توفر گریس در نقش تام، جنسیس رودریگز و پاتریشیا ولاسکز اکران شد. داستان حول محور تام میچرخد که پس از سالها به خانه کودکی متروکهاش در جنگل بازمیگردد تا آن را بفروشد، اما با وقوع حوادث عجیب و ترسناک، متوجه میشود که گذشته تاریک خانوادهاش و حضور موجودات ماوراء طبیعی، او را در دام کابوسی بیپایان گرفتار کرده و رازهای وحشتناکی را آشکار میسازد.
خلاصه داستان: فلور فرشته آبی در یکی از "خانه های گل" هنگ کنگ است - بوردلوها و کلوپ های شبانه دهه 1930. یک مجری جدا و زیبا، او عاشق استاد دوازدهم چان، وارث یک داروخانه زنجیره ای می شود. آنها با یک ...
خلاصه داستان: فیلم علفهای هرز آهنین (۱۹۸۷) به کارگردانی هکتور بابنکو با بازیهای درخشان جک نیکلسون در نقش فرانسیس پیلنچ و مریل استریپ در نقش هلن، داستان یک کارگر الکلی و بیخانمان را در شهر آلبانی نیویورک طی دوران رکود بزرگ اقتصادی روایت میکند؛ فرانسیس که از گناهان گذشتهاش مانند مرگ فرزندش رنج میبرد، در جستجوی رستگاری و آشتی با خانوادهاش است و با همسفر بیثبات خود هلن، سفری احساسی و پر از تلخیهای زندگی خیابانی را تجربه میکند.