خلاصه داستان: این فیلم کمدی رمانتیک محصول سال ۱۹۸۷ به کارگردانی نورمن جویسون، با بازی درخشان چر و نیکلاس کیج، داستان لورِتا کاستورینی، یک بیوه ۳۷ ساله ایتالیایی-آمریکایی را روایت میکند که با فردی به نام جانی کامارری نامزد کرده است. زندگی لورِتا زمانی دستخوش تغییرات شگرف میشود که برای متقاعد کردن برادر عجیب و غریب و تنها جانی، یعنی رانی، برای حضور در مراسم عروسی به سراغ او میرود. در این ملاقات، جرقههای عشق و اشتیاق میان لورِتا و رانی زده میشود و او را در موقعیتی پیچیده و احساسی قرار میدهد. این اتفاق در حالی رخ میدهد که پدر لورِتا نیز درگیر یک رابطه پنهانی است و مادرش سعی دارد با این موضوع کنار بیاید. فیلم «ماهزده» با ترکیب طنز، عشق و فرهنگ ایتالیایی، داستانی جذاب و ماندگار را درباره انتخابهای قلب و پیچیدگیهای خانوادگی به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: دو تاجر کاملاً متفاوت – نیل پیج، مردی عصبی و وسواسی که عجله دارد تا برای تعطیلات به خانه برسد، و دل گریفیت، فروشنده پردهی پرحرف و بیمزه – پس از لغو پروازشان در نیویورک، سرنوشتشان به هم گره میخورد. حالا آنها باید با هر وسیله ممکن، از جمله هواپیما، قطار و انواع خودروها، سفری پرپیچ و خم و فاجعهبار را از طریق غرب میانه آمریکا آغاز کنند تا خود را به شیکاگو و نزد خانوادههایشان برسانند. در این مسیر، برخورد شخصیتهای متضادشان به موقعیتهای خندهدار و گاه تکاندهندهای منجر میشود که در نهایت به دوستی غیرمنتظره میانجامد. این کمدی کلاسیک سال ۱۹۸۷ به کارگردانی جان هیوز، با بازی درخشان استیو مارتین و جان کندی، داستانی فراموشنشدنی درباره صبر، مدارا و معنای واقعی دوستی را روایت میکند.
خلاصه داستان: فیلم «سه مرد و یک نوزاد» یک کمدی خانوادگی دلنشین است که داستان سه مجرد خوشگذران نیویورکی، پیتر (تام سلک)، مایکل (استیو گوتنبرگ) و جک (تد دانسون)، را روایت میکند که ناگهان با یک نوزاد ششماهه به نام مری روی دستشان میمانند؛ این نوزاد دختر یکی از روابط جک است و سه مرد بیتجربه برای مراقبت از او، زندگیشان را دگرگون میکنند و در میان ماجراهای خندهدار، به پدران واقعی تبدیل میشوند. منتقدان برای شیمی پرانرژی سه ستاره اصلی، لحظات طنزآمیز و عاطفی، و حس نوستالژیک خانوادگی تحسین کردهاند و آن را به عنوان یک کمدی کلاسیک و سرگرمکننده توصیف کردهاند که با بازیهای گرم و داستانسرایی شاد، حس شادی و گرمی روابط را به شیوهای نو و جذاب منتقل میکند.
خلاصه داستان: فیلم «شانس کور» (Blind Chance) به کارگردانی کریشتوف کیشلوفسکی در سال 1981 ساخته شد. داستان فیلم در سه اپیزود به بررسی سه سرنوشت متفاوت مردی جوان به نام ویتک میپردازد که هر کدام از این سرنوشتها به انتخاب او در یک لحظه حساس زندگیاش بستگی دارد؛ در اولی، او با دویدن به سمت قطار، وارد دنیای سیاست میشود، در دومی، به دلیل تاخیر در رسیدن به قطار، با دنیای زیرزمینی و مخالفان حکومت آشنا میشود و در سومی، با رسیدن به موقع به قطار، زندگی عادی و آرامی را پیش میگیرد.
خلاصه داستان: فیلم کاپریچیو در سال 2000 به کارگردانی ویلیام فریدکین و با بازی هلن میرن، استلان اسکارسگارد و دانیل برول ساخته شده است. داستان فیلم در برلین و در سال 1942 میگذرد و درباره یک کارگردان تئاتر به نام رودولف موند است که در جریان جنگ جهانی دوم، در میانه جنگ و تئاتر، تلاش میکند تا از اجرای نمایشی در تالار اپرای برلین جلوگیری کند که میتواند به تحریک یک توطئه علیه هیتلر منجر شود.
خلاصه داستان: فیلم هورور «هیلریزر» (Hellraiser) به کارگردانی کلایو بارکر و با بازی اشلی لارنس، داگ بردلی و اندرو رابینسون در سال ۱۹۸۷ منتشر شد. داستان درباره جولیا، زنی جوان است که پس از بازگشت برادر شوهرش فرانک، که در جستجوی لذتهای ماورایی از طریق یک مکعب اسرارآمیز به نام «مکعب اسرارآمیز» (Lament Configuration) کشته شده، به خانه پدریاش نقل مکان میکند. جولیا با دیدن فرانک که به شکلی نیمهجان و پوستانداخته بازگشته، توسط او وسوسه میشود تا قربانیان دیگری را برای بازگرداندن کامل او قربانی کند، در حالی که دختر شوهرش، کریستی، بهطور تصادفی درگیر این نقشه شیطانی میشود.
خلاصه داستان: فیلم «شانس کور» (Blind Chance) به کارگردانی کریستوف کیشلوفسکی در سال 1981 ساخته شد و یکی از آثار تأثیرگذار و کمتر دیدهشدهی او پیش از سهگانهی معروفش است. داستان فیلم دربارهی مرد جوانی به نام ویتک (با بازی بوگوسواف لیندا) است که در یک لحظهی سرنوشتساز، انتخاب میکند به دنبال یک دوست برود یا به سرعت قطار برسد؛ این انتخاب، دو مسیر متفاوت و موازی از زندگی او را به تصویر میکشد که در هر کدام، ویتک با چالشها و تجربیات سیاسی، اجتماعی و عاطفی متفاوتی روبرو میشود و نشان میدهد که چگونه یک تصمیم لحظهای میتواند کل مسیر زندگی یک فرد را تغییر دهد.
خلاصه داستان: خبر پخش، فیلمی به کارگردانی جیمز ال. بروکز در سال ۱۹۸۷ است که هالی هانتر، ویلیام هرت و آلبرت بروکس در آن نقشآفرینی میکنند. داستان در دنیای خبر تلویزیونی جریان اصلی میگذرد و رابطه عاشقانه پیچیده بین یک تهیهکننده بااستعداد (هالی هانتر) و یک گزارشگر بااستعداد اما غیراخلاقی (ویلیام هرت) را روایت میکند، در حالی که یک رقیب حرفهای (آلبرت بروکس) سعی دارد استانداردهای خبری را بالا نگه دارد.