خلاصه داستان: فیلم مونتهنگرو (۱۹۸۱) به کارگردانی دوسان ماکاوِیف، داستان مارلین (سوزان انسپاچ)، زنی آمریکایی متاهل و خسته از زندگی یکنواختش را روایت میکند که به همراه همسر ثروتمندش به مونتهنگرو در یوگسلاوی سابق سفر میکند. در آنجا با مارتین (ارلاند جوزفسون)، مردی جوان، وحشی و جذاب آشنا میشود که او را به دنیای زیرزمینی پر از ماجراجویی، روابط جنسی آزاد و فرهنگ محلی میکشاند و زندگیاش را به طور کامل دگرگون میسازد، در حالی که تعارضات درونی و روابط پیچیدهاش با همسر و معشوق جدیدش او را به چالش میکشد.
خلاصه داستان: یک دانش آموز جوان وقتی متوجه می شود که دوست دخترش به او خیانت می کند، ویران می شود. برای اینکه بفهمد چرا این کار را کرده است، تصمیم می گیرد از او و معشوقش جاسوسی کند.
خلاصه داستان: فیلم فراسوی (۱۹۸۱) به کارگردانی لوچیو فولچی، با بازی کاترین مککال، دیوید واربک و میشل آگوستو، داستانی ترسناک و گوتیک را روایت میکند که در هتلی متروکه در لوئیزیانا رخ میدهد؛ جایی که صاحب جدید هتل، لیلین، با وقوع حوادث ماوراء طبیعی و خشونتبار روبرو میشود و کشف میکند که این مکان دروازهای به سوی جهنم است، پر از موجودات جهنمی، نابیناییهای مرموز و نبردی برای بقا در جهانی آخرالزمانی.
خلاصه داستان: فیلم «لولا» ساختهٔ سال ۲۰۲۲ به کارگردانی اندرو لگ، داستان دختری نابغه به نام لولا (با بازی اما اپلتون) را روایت میکند که در انگلستان دههٔ ۱۹۴۰، در بحبوحهٔ جنگ جهانی دوم، ماشینی مرموز اختراع میکند که قادر به پیشبینی رویدادهای آینده است؛ این کشف شگفتانگیز او را با دولت و نیروهای مخفی درگیر میکند و سفری هیجانانگیز از علم، جاسوسی و سرنوشت را رقم میزند، در حالی که استفانی مارتینی و رامولا گارایی نیز در نقشهای کلیدی میدرخشند.
خلاصه داستان: فیلم اسکنرها (۱۹۸۱) به کارگردانی دیوید کروننبرگ، داستان افرادی با قدرتهای تلهپاتیک و تلهکینتیک به نام اسکنرها را روایت میکند که توسط یک شرکت دارویی به دنیا آمدهاند. کامرون ولی، اسکنری فراری، توسط سازمانی امنیتی استخدام میشود تا با دارل رِوِل، اسکنر قدرتمند و دیوانهای که رهبری شورشی علیه بشریت را بر عهده گرفته، مقابله کند. با بازی استفن لک در نقش قهرمان، جنیفر اونیل و پاتریک مکگووهان، این اثر علمی-تخیلی ترسناک با صحنههای انفجار سرهای ikonik و تمهای کنترل ذهنی و هرجومرج، به یکی از کلاسیکهای ژانر بدل شده است.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۸۱، فرانچسکو روسی با فیلم «سه برادر» اثری ماندگار در سینمای ایتالیا خلق کرد که فیلیپ نوآر در نقش رافائل سناتور چپگرا، شارل واسون به عنوان پپینو کارگر بازنشسته و میشل پلاسیدو در نقش آندرهآ قاضی جوان را به تصویر میکشد؛ داستان حول محور مرگ ناگهانی مادر سه برادر در روستای دورافتادهای در جنوب ایتالیا میچرخد و آنها را پس از سالها جدایی گرد هم میآورد تا در میان بحثهای پرتنش سیاسی، مسائل عدالت اجتماعی، فساد سیستم قضایی و روابط خانوادگی پیچیده، هویت و ایدئولوژیهای خود را بازبینی کنند و با گذشتهای تلخ روبرو شوند.
خلاصه داستان: فیلم میوههای شور (۱۹۸۱) به کارگردانی شوجی ترایانا، با بازی کلاوس کینسکی در نقش سیدنی مرد ثروتمند اروپایی و سایوکو آمانو در نقش آیمی دختر جوان ژاپنی، داستانی اروتیک و جنجالی را در هنگکنگ دهه ۱۹۲۰ روایت میکند؛ جایی که سیدنی آیمی را از یک خانه فاحشه میخرد و رابطهای پیچیده، پر از شور جنسی، سلطه و تسلیم را با او آغاز میکند، در حالی که تمهای کاوش هویت، لذت و مرزهای ممنوعه را با تصاویر جسورانه بررسی مینماید.
خلاصه داستان: فیلم پل شمال (۱۹۸۱) به کارگردانی ژاک ریوت با بازی بول اگیه و پاسکال اگیه، داستان دو زن مرموز را روایت میکند که پس از آزادی از زندان، در خیابانهای پاریس پرسه میزنند و با توهمات، رازهای شهری و بازیهای خیالی مانند مونوپولی روبرو میشوند؛ سفری تجربی و فمینیستی که شهر را به عنوان labyrinthی از هویت و واقعیت کاوش میکند.
خلاصه داستان: فیلم آرتور (۱۹۸۱) به کارگردانی استیو گوردون، داستان آرتور باخ (جودلی مور)، یک میلیونر ورثهای الکلی و بازیگوش را روایت میکند که خانوادهاش او را مجبور به ازدواج با سوزان (جین وایلدر) برای حفظ ثروت خانوادگی کردهاند، اما آرتور عاشق لینا (لیزا مینلی)، دختری فقیر و پرجنبوجوش میشود. با کمک باتلر باهوش و طعنهزن خود، هابسون (سر جان گیگود)، آرتور درگیر ماجراجوییهای خندهداری میشود تا بین عشق واقعی و زندگی لوکس انتخاب کند و در نهایت به دنبال خوشبختی واقعی میگردد؛ این کمدی رمانتیک کلاسیک برنده سه جایزه اسکار از جمله بهترین بازیگر مرد شد.
خلاصه داستان: فیلم گرگینه آمریکایی در لندن (۱۹۸۱) به کارگردانی جان لندیس با بازی دیوید ناتون، جنی آگاتر و گریفین دان، داستان دو دوست آمریکایی به نامهای دیوید و جک را روایت میکند که در حین سفر backpacking در موورهای مهآلود شمال انگلستان، مورد حمله وحشیانه یک گرگینه قرار میگیرند؛ جک کشته میشود اما دیوید زنده میماند و به بیمارستان لندن منتقل میشود، جایی که به تدریج علائم تبدیل شدن به گرگینه را تجربه میکند و با روح جک روبرو میشود که او را به خودکشی ترغیب میکند، در حالی که عشقی نو با پرستاری به نام الکس شکل میگیرد و فیلم ترکیبی ترسناک از کمدی سیاه، وحشت و جلوههای ویژه نوآورانه را ارائه میدهد.