خلاصه داستان: میدیدا در یک روز معمولی در حال رانندگی با سرعت زیاد در اتریش است که توسط پلیس دستگیر میشود و به زندان میرود. در زندان، او با زندانیهای دیگر آشنا میشود و با آنها درگیر میگردد. در همین حال، پسر عمویش جو برادرش تامی را به دفتر وکالت خود میآورد تا در پروندهای حقوقی کمک کند. تامی به عنوان وکیل مدافع در پروندهای درگیر میشود که در آن یکی از دوستان قدیمیاش به نام کندر متهم به فحشا شده است. او سعی میکند کندر را مجرم نشان دهد، اما موفق نمیشود و کندر به زندان محکوم میشود. در زندان، میدیدا و کندر با هم آشنا میشوند و میدیدا کمک میکند تا کندر بتواند زندگی خود را تغییر دهد و به جامعه بازگردد.