خلاصه داستان: بن ستون، جراح جوان و طموح، در سفر به لس آنجلس با تصادفی در روستای گرادی گیر میافتد. او مجبور میشود تا تعمیرات ماشینش انجام شود در آنجا بماند و به عنوان مجازات به کار در بیمارستان محلی بپردازد. در این مدت، فردیتیها و مردم صمیمی روستا به او یاد میدهند که زندگی واقعی در گذراندن زمان با مردم و لذت از لحظات ساده است، نه فقط دنبال موفقیت و ثروت. او عشقش به لیلی، دختر محلی، باعث میشود تصمیم بگیرد که آیندهاش را دوباره ارزیابی کند.