خلاصه داستان: شین تونگ، دختری سختکوش با چندین کار پارهوقت، با ون پیآن، وارث ثروتمند یک امپراتوری بزرگ، قرارداد ازدواج جعلی امضا میکند تا او را از یک ازدواج اجباری نجات دهد. این دو با شروع همخانگی پرهیاهوی خود تلاش میکنند خانواده را فریب دهند، اما به مرور زمان عشق واقعی میانشان شکوفا میشود.
خلاصه داستان: آماندا پس از یک شکست عاطفی با چهار مدل همخانه میشود و به همسایه جذابش مشکوک میشود که مرتکب قتل شده است. اما با ورود به دنیای او، میفهمد که او یک مأمور مخفی افبیآی است و حالا این دو باید برای متوقف کردن یک باند قاچاق، وارد ماجراجویی هیجانانگیز و عاشقانهای شوند.
خلاصه داستان: پریوِن، نوجوان ۱۵ سالهای است که در تلاش برای یافتن عشق واقعی پیش از پایان دوران مدرسه، وارد روابط عاطفی مختلفی میشود. او در این مسیر پر فراز و نشیب، شکستها و تجربیات عمیقی را پشت سر میگذارد تا در نهایت با درک معنای واقعی عشق، به بلوغ عاطفی برسد.
خلاصه داستان: شینتارو، دانشآموز دبیرستانی که به تنهایی در یک آپارتمان کوچک زندگی میکند، با پیدا شدن سر و کلهی دختری به نام تووا روی بالکن خانهاش غافلگیر میشود؛ فرشتهای از بهشت که برای شناخت انسانها آمده است. همخانهشدن این دو، زندگی سادهی شینتارو را به مسیری پر از ماجراهای کمدی، شیرین و عاشقانه میکشاند.
خلاصه داستان: «اسپیریت فینگرز» داستان سونگ وو-یون، دختری خجالتی و نادیدهگرفتهشده است که با پیوستن به یک باشگاه طراحی منحصربهفرد، مسیر زندگیاش تغییر میکند. او در میان اعضای خلاق این باشگاه، شجاعت ابراز وجود را پیدا کرده و به مرور هویت واقعی خود را کشف میکند. این سریال جذاب، روایتی الهامبخش از رشد شخصی، عشق به خود و یافتن رنگ واقعی هر انسان است.
خلاصه داستان: ویجا، کارمند بانکی است که تلاش میکند دل دختر موردعلاقهاش را به دست آورد، در حالی که دختری دیگر به نام هرینی مخفیانه عاشق اوست. با فاش شدن احساسات هرینی، ویجا خود را در میان یک مثلث عشقی پیچیده میبیند. حالا او باید تصمیم سختی بگیرد: انتخاب یکی از آنها یا مجرد ماندن؟
خلاصه داستان: پارام، پسر جوان و ثروتمند دهلینشین، برای سرمایهگذاری در یک اپلیکیشن همسریابی راهی کرالا میشود و با سونداری، صاحب یک اقامتگاه محلی آشنا میشود. تفاوتهای فرهنگی شمال و جنوب هند، رابطه آنها را با چالشها و لحظات کمدی جذابی همراه میکند که در نهایت به عشقی غیرمنتظره ختم میشود.
خلاصه داستان: آبی، جوان سادهای که در یک نمایشگاه مبلمان کار میکند، دلباخته دختری رویاپرداز به نام نیدی میشود. اما اصرار نیدی برای حضور آبی با یک اسب سفید در روز عروسیشان، به حادثهای سهمگین و کما رفتن ۳۰۰ روزه او منجر میشود؛ کما رفتنی که پس از بیداری، رازهای غیرمنتظرهای را برملا میکند.
خلاصه داستان: پس از درگذشت مادر خانواده، راما و کریشنا (پدر و پسر) همزمان برای یافتن عشق تلاش میکنند؛ اما زمانی که هر دو عاشق دو زن از یک خانواده میشوند، با نقشههای شیطانی یک تاجر مغرور روبرو میشوند. آنها باید با غلبه بر این چالشها، تعادلی میان عشق، سنت و خانواده برقرار کنند.
خلاصه داستان: رام برای یک ازدواج سنتی با آمبیکا به خانه آنها میرود، اما قرنطینه ناشی از کرونا او را مجبور به ماندن در آنجا میکند. در این میان، او متوجه میشود نامزدش عاشق فرد دیگری است و خودش نیز دلباخته خواهر کوچکتر او، رادا، میشود؛ تصمیمی که او را در برابر فشارهای اجتماعی قرار میدهد.