خلاصه داستان: یک معلم بدبین که به تازگی به یک مدرسه برای نیمه انسانها منتقل شده است، با وجود اینکه از انسانها بدش میآید، باید به شاگردان جدیدش که نیمه انسان هستند، درس بدهد و در این مسیر با چالشهای زیادی روبرو میشود. او باید بین بدبینی خود به انسانها و وظیفهاش به عنوان یک معلم، تعادل برقرار کند. این داستان ماجرای این معلم و شاگردانش را به تصویر میکشد و نشان میدهد که چگونه او سعی میکند به آنها آموزش دهد و در عین حال با مشکلات خود کنار بیاید. این داستان یک از روابط انسانی و تعاملات بین معلم و شاگرد است.