خلاصه داستان: توبیاس ۱۶ ساله پس از غیبت مادرش به خانه پدربزرگ و مادربزرگش فرستاده میشود و در آنجا با آرون، نقاشی ۲۵ ساله، رابطهای عاطفی آغاز میکند. اما تنهایی عمیق و تمایلش به خودآسیبی، او را به سمت فروپاشی میکشاند؛ مسیری تاریک که تنها با رویارویی با تراژدیهای درونیاش به پذیرش خود و آرامش ختم میشود.