خلاصه داستان: وننو، جوانی سرکش که از گذشتهای تاریک میگریزد، همسفر مونیِکو، راننده کامیونی تنها و منزوی در جادههای خشک شمال مکزیک میشود. در طول این مسیر، پیوندی عمیق و عاشقانه میان آنها شکل میگیرد، اما طولی نمیکشد که سایههای خطرناک گذشته وننو بیدار شده و جان هر دو را به مخاطره میاندازد.