خلاصه داستان: در داستان "چالهها"، استیون، یک نوجوان بیگناه، به دلیل جرمی که مرتکب نشده، به اردوگاهی حکم میشود که بچهها مجبورند هر روز چالههای عمیق حفر کنند. او و دوستانش کشف میکنند که این چالهها بخشی از طرحی پنهانی برای یافتن گنجی گمشده در گذشته هستند. با کمک دوستان و باور به خویشتن، استیون موفق میشود راز گذشت خانوادهاش را رفع کند و عدالت را برقرار کند.