خلاصه داستان: راسل کراو یک نئونازی خشن و رهبر گروهی از پوستهای سفیدپوست در حومه ملبورن است که به همراه دوستانش، هاگو و مارتین، به خشونت و درگیری با ویتنامیها مشغول هستند. زندگی آنها با ورود گابو، دختری که از دست پدر الکلی خود فرار کرده و به گروه آنها میپیوندد، تغییر میکند. راسل به او علاقهمند میشود، اما این رابطه باعث ایجاد تنش در گروه میشود. درگیریهای آنها با ویتنامیها شدت میگیرد و پس از یک حمله شدید، آنها مجبور به فرار و پنهان شدن میشوند. در این شرایط سخت، خیانت و خشونت درون گروه نیز آشکار میشود و راسل باید با پیامدهای انتخابهای خود روبرو شود.