خلاصه داستان: در داستان «خَرگوش»، یک مرد جوان به نام «آرش» پس از مرگ ناگهانی همسرش «مینا»، به دنیای خیالپردازی واقعیاش پناه میبرد تا با مرگ او کنار بیاید. او خرگوشی را به عنوان یادگاری از او نگه میدارد و با او صحبت میکند. اما این خرگوش به یک موجود مرموز و خطرناک تبدیل میشود که آرش را به سمت دیوانگی و خشونت سوق میدهد. آرش باید تصمیم بگیرد که آیا واقعیت را پذیرفته و با غم خود کنار بیاید یا در دام خیالات خود گیر بکند.