خلاصه داستان: در سال ۱۸۹۰، پس از مرگ ناگهانی وینسنت ونگوک، پیکر وی به شهر آرل بازگردانده میشود. جرج رودا، پستچی محلی، نامهای به برادر ونگوک، تئو، ارسال میکند و از پسر خود، آرمان، میخواهد که آن را تحویل دهد. آرمان به دنبال تئو میگردد و با شنیدن خبر مرگ او، به دنبال پیدا کردن مقصد نامه میرود. در این سفر، او به زندگی و انگیزههای پنهان ونگوک پی میبرد و به تدریج به شخصیت و هنر وی نزدیک میشود.