خلاصه داستان: در داستان «زن و TGV»، امیلی، زنی که در یک روست کوچک زندگی میکند، هر روز صبح و عصر با انتظار عبور قطار TGV از کنار خانهاش، یک کپی از روزنامهاش را به سرعت قطار پرتاب میکند. او به این روش تنها راه ارتباطی با جهان خارج از روستایش پیدا کرده است. اما یک روز، یک نامه از یکی از مسافران قطار به دستش میرسد که زندگیاش را به طور کامل تغییر میدهد. این نامه آغاز یک رابطه غیرمنتظره و داستان عشقی غیرمتعارف میان دو نفر متفاوت است.