خلاصه داستان: در قرن ۱۹ میلادی، در منطقه سورام در گرجستان، مردم در حال ساخت یک دژ عظیم هستند تا از حملات دشمنان محافظت کنند. اما هر بار که دژ به پایان میرسد، به طور مرموز فرو میریزد. یک پیشگوی محلی اعلام میکند که تنها راه حل این است که یک جوان دلباخته به ملکهای که او را دوست ندارد، در گِل دژ مخلوط شود تا دژ پایدار شود. پسر جوان به نام دیو، عاشق دختری به نام کاترینا است و نمیخواهد فداکاری کند. اما وقتی کاترینا تصمیم میگیرد که خودش را فدا کند تا دیو را نجات دهد، دیو مجبور میشود تصمیم سختی بگیرد. در نهایت، دیو تصمیم میگیرد که خودش را فدا کند و دژ سرانجام پایدار میشود.