خلاصه داستان: "ریشآبی" داستان سونگ گون رو روایت میکنه، یه پزشک که بعد از طلاق به یه کلینیک توی محله قدیمی سئول میره. اون وقتی توی آپارتمان جدیدش با صاحبخونه عجیبش و یه سری حرفای مشکوک روبهرو میشه، کمکم شک میکنه که شاید قاتل زنجیرهای که توی اخبار میگن، همین نزدیکا باشه. وقتی یه بیمار بیهوش زیر دستش اعترافات عجیبی میکنه، ترس و کنجکاوی سونگ گون رو به یه راز تاریک میکشونه.
خلاصه داستان: "پیوند خونی" داستان دو هیونگ سو رو روایت میکنه، یه گانگستر که توی دنیای زیرزمینی یه گروه جنایتکار کار میکنه. وقتی میفهمه یه بیماری لاعلاج داره، تصمیم میگیره قبل از مرگ با برادر جداافتادهاش، دو شیک، که یه کشیشه، آشتی کنه. اما گذشته تاریکشون و دنیای متفاوتی که توش زندگی میکنن، این آشتی رو سخت میکنه.
خلاصه داستان: "خون و پیوندها" داستان دا یون، یه روزنامهنگار جوون رو روایت میکنه که با پدر مهربونش، سونگ مان، زندگی میکنه. وقتی دا یون یه نوار صوتی از یه جنایت قدیمی میشنوه، صدایی که شبیه پدرشه، شک میکنه که اون ممکنه قاتل زنجیرهای باشه که سالها پیش یه دختر رو دزدیده. اون شروع به تحقیق میکنه تا حقیقت رو درباره گذشته پدرش بفهمه، حتی اگه این به معنی خراب شدن رابطهشون باشه.
خلاصه داستان: داستان فیلم دربارهی یک زوج آلمانی در دوران جنگ سرد است که تصمیم میگیرند به ایرانِ دوران انقلاب اسلامی مهاجرت کنند.
یک زن آلمانی به نام بئاتریس (Beate) و همسر ایرانیاش علی، که یک فعال سیاسی است، تصمیم میگیرند از آلمان شرقی به ایران بازگردند. علی که از پیروان انقلاب است، تصور میکند با پیروزی انقلاب، کشور به آزادی و عدالت خواهد رسید. اما وقتی آنها به ایران میرسند متوجه میشود که اوضاع با چیزی که تصور میکردند بسیار متفاوت است.
خلاصه داستان: "دوباره متولد شده" داستان سه نفر رو روایت میکنه که زندگیهاشون توی دهه ۱۹۸۰ به هم گره خورده: گونگ جی چول، یه کارآگاه عاشق کتابفروش جوون، جونگ ها اون، و چا هیونگ بین، معشوقهاش. بعد از یه قتل و مرگ غمانگیز، هر سه توی سال ۲۰۲۰ دوباره متولد میشن و سرنوشت اونها رو توی یه مثلث عشقی و راز قتل قدیمی دوباره به هم میرسونه.
خلاصه داستان: "مامان بورگ" داستان چوی گو بونگ، یه دانشمند نابغه تو زمینه هوش مصنوعی رو روایت میکنه. زنش که هفت سال پیش موقع زایمان پسرشون چوی یول فوت کرده، حالا با یه ربات شبیهسازیشده به اسم "بورگ مام" جایگزینش کرده. این ربات قراره همسر و مادر باشه، اما وقتی چوی یول به یه مهدکودک رقابتی میره، "بورگ مام" با مادرای دیگه روبهرو میشه و ماجراهای خندهدار و عجیب شروع میشه.
خلاصه داستان: "خون" داستان پارک جیسانگ، جراح نابغهای رو روایت میکنه که توی بهترین بیمارستان تحقیقات سرطان کشور کار میکنه. اون یه راز بزرگ داره: یه خونآشامه. با این حال، به خاطر اعتقادش به ارزش زندگی آدما، تشنگیش به خون رو سرکوب میکنه تا مریضای در حال مرگ رو نجات بده. توی این مسیر، با یو ریتا، یه دکتر باهوش و مغرور که برادرزاده رئیس بیمارستانه، آشنا میشه و درگیر یه جنگ بین خوبی و بدی میشه.
خلاصه داستان: "مرد آهنی" داستان جو هونگبین، مدیرعامل یه شرکت بازیسازی رو روایت میکنه که همهچیز داره: توانایی، ثروت و ظاهر خوب. اما این مرد عصبی یه راز عجیب داره—وقتی عصبانی میشه یا درد میکشه، تیغههای فلزی از بدنش بیرون میزنن. اون با سون سهدونگ، دختری مهربون آشنا میشه که کمکم قلبش رو آروم میکنه و بهش کمک میکنه با درد درونیش و این قدرت جدید کنار بیاد.
خلاصه داستان: "پول سیاه" داستان یانگ مین-هیوک، دادستانی سرسخت رو دنبال میکنه که بهخاطر خودکشی یه مظنون، توی موقعیت پیچیدهای گیر میافته. اون موقع که داره یه پرونده رو بررسی میکنه تا خودش رو از اتهام پاک کنه، با حقیقت پشت یه رسوایی مالی بزرگ روبهرو میشه.
خلاصه داستان: ستان تصادف بین دو ماشین در جادهای شلوغ رو روایت میکنه که توش یه نفر میمیره و نفر دیگه به کما میره. تحقیقات نشون میده که مرد فوتشده مقصره. هی-جو، بیوه اون مرد، با عذاب وجدان دستوپنجه نرم میکنه، اما وقتی میفهمه مردی که تو کماست قبل از تصادف قصد خودکشی داشته، شروع به شک میکنه که شاید اون عمداً تصادف رو به وجود آورده و شوهرش بیگناه بوده. هی-جو تصمیم میگیره خودش ماجرا رو دوباره بررسی کنه.