خلاصه داستان: فیلم «تا سپیدهدم» یک فیلم ترسناک بقا آمریکایی به کارگردانی دیوید اف. سندبرگ و اقتباسی آزاد از بازی ویدیویی سال ۲۰۱۵ به همین نام است. داستان در دره دورافتاده گلور، یک سال پس از ناپدید شدن مرموز ملانی، رخ میدهد. کلوور (الا روبین) به همراه دوستانش مکس (مایکل چیمینو)، نینا (جییانگ یو)، مگان (اودسا آزیون) و ایب (بلمانت کاملی) برای یافتن سرنخهایی درباره ملانی به این دره سفر میکنند. آنها در یک مرکز بازدیدکنندگان متروکه گرفتار یک حلقه زمانی مرگبار میشوند، جایی که هر شب توسط تهدیدات مختلف، از جمله یک قاتل نقابدار، وندیگوها و موجودات ماورایی، به طرز وحشیانهای کشته شده و دوباره در ابتدای همان شب بیدار میشوند. هر حلقه مرگبار با تهدیدی جدید و خلاقانه همراه است، اما تعداد دفعات مرگ آنها محدود است. کلوور با کمک دکتر هیل (پیتر استورمر)، که بهعنوان آنتاگونیست اصلی ظاهر میشود، کشف میکند که دره از ترسهای او تغذیه میکند. فیلم با گور جذاب، جلوههای عملی و طنز تاریک، به موضوعات ترس، بقا و فروپاشی روانی میپردازد، اما به دلیل انحراف از بازی، شخصیتپردازی ضعیف و پایان مبهم، نقدهای متوسطی با امتیاز ۵۲٪ در راتن تومیتوز دریافت کرده است.
خلاصه داستان: فیلم «ویلیام تل» یک اکشن تاریخی حماسی به کارگردانی نیک هم و اقتباسی از نمایشنامه فریدریش شیلر است. داستان در سال ۱۳۰۷ در سوئیس تحت سلطه خاندان هابسبورگ اتریش رخ میدهد. ویلیام تل (کلس بنگ)، شکارچی صلحجوی سابق جنگهای صلیبی، پس از کمک به فراری دادن کشاورزی که به دلیل قتل یک حاکم اتریشی تحت تعقیب است، درگیر مقاومت سوئیسیها علیه ظلم هابسبورگها میشود. گسلر (کانر سوئیندلز)، والی ظالم، برای تحقیر سوئیسیها، تل را مجبور میکند سیبی را با کمان از روی سر پسرش شلیک کند. تل موفق میشود، اما پس از اعتراف به نیت کشتن گسلر در صورت شکست، دستگیر میشود. این رویداد خشم مردم را برمیانگیزد و تل با کمک برتا (الی بامبر) فرار کرده و رهبری شورش علیه گسلر و پادشاه آلبرت (بن کینگزلی) را بر عهده میگیرد. فیلم با مناظر خیرهکننده، صحنههای نبرد و بازی قوی بنگ، به موضوعات آزادی و مقاومت میپردازد، اما به دلیل دیالوگهای غیرطبیعی، نادرستیهای تاریخی و ریتم کند، نقدهای متوسطی با امتیاز ۵۶٪ در راتن تومیتوز دریافت کرده است.
خلاصه داستان: فیلم «زمستان، بهار، تابستان یا پاییز» یک درام رمانتیک آمریکایی به کارگردانی تیفانی پالسن و نویسندگی دن شافر است. رمی آگیلار (جنا اورتگا)، دانشآموز نابغهای که برای ورود به هاروارد آماده میشود، در زمستان سال آخر دبیرستان بهطور اتفاقی با بارنز هاثورن (پرسی هاینز وایت)، پسری بیخیال و عاشق موسیقی، آشنا میشود. داستان در چهار روز از چهار فصل (زمستان، بهار، تابستان و پاییز) روایت میشود و رابطه عاشقانه آنها را نشان میدهد. رمی که تحت فشار انتظارات والدینش (ماریسول نیکولز و آدام رودریگز) است، با بارنز که زندگی در لحظه را ترجیح میدهد، ارتباط برقرار میکند. آنها در رقص جشن پایان سال، سفرهای جادهای و لحظات صمیمی، عشق و تردیدهایشان را کشف میکنند، اما با نزدیک شدن به پاییز و رفتن رمی به هاروارد، باید تصمیم بگیرند چه چیزی برایشان مهم است. فیلم با الهام از «پیش از طلوع» ریچارد لینکلیتر، شیمی قوی اورتگا و وایت، و موسیقی مثل «Burning Down the House»، به موضوعات عشق اول، بلوغ و انتخابهای زندگی میپردازد، اما به دلیل داستان قابلپیشبینی و شخصیتهای فرعی ضعیف، نقدهای متوسطی با امتیاز ۴۷٪ در راتن تومیتوز دریافت کرده است.
خلاصه داستان: فیلم «وودواکرز» یک فانتزی خانوادگی به کارگردانی دامیان جان هارپر و اقتباسی از مجموعه رمانهای پرفروش کاتیا برندیس است. کاراگ، یک پسر ۱۳ ساله که میتواند به پوما تغییر شکل دهد، پس از بزرگ شدن در طبیعت وحشی، به دنیای انسانها وارد میشود. او در دبیرستان مخفی کلیرواتر، مدرسهای برای وودواکرز (تغییرشکلدهندگان حیوانی)، پذیرفته میشود و برای اولین بار احساس تعلق میکند. کاراگ با دوستان جدیدش، هالی (سنجاب قرمز گستاخ) و براندون (گاومیش خجالتی)، و تحت هدایت اندرو میلینگ، میلیونری که حامی مدرسه است، قدرتهایش را کنترل میکند. اما وقتی یک عملیات معدنی محیط و جامعه وودواکرز را تهدید میکند، کاراگ و دوستانش باید با رازها و خطراتی که دنیای آنها را در بر گرفته، روبهرو شوند. فیلم با جلوههای بصری جذاب اما ضعیف، به موضوعات دوستی، حفاظت از طبیعت و هویت میپردازد، اما به دلیل بازیهای متوسط، انیمیشن ناامیدکننده و موسیقی نامناسب، نقدهای متوسطی با امتیاز ۵.۳ در IMDb دریافت کرده است.
خلاصه داستان: فیلم «شما صمیمانه دعوت شدهاید» یک کمدی رمانتیک آمریکایی به نویسندگی و کارگردانی نیکلاس استولر است. جیم کالدول (ویل فرل)، پدری بیوه و بیش از حد مراقب از آتلانتا، وقتی متوجه میشود دخترش جنی (جرالدین ویسواناتان) با دوستپسر دیجیاش اولیور نامزد کرده، سالن عروسی پالمِتو در جورجیا را رزرو میکند، همانجایی که با همسر مرحومش ازدواج کرده بود. اما به دلیل مرگ ناگهانی صاحب سالن، رزرو ثبت نشده و مارگو باکلی (ریس ویترسپون)، تهیهکننده تلویزیونی از لسآنجلس، همان سالن را برای عروسی خواهرش نو (مردیت هگنر) با دیکسون، رقاص عجیب، رزرو میکند. وقتی هر دو گروه عروسی به جزیره میرسند، متوجه این اشتباه شده و به جای لغو، تصمیم میگیرند سالن را شریک شوند. رقابت خندهدار جیم و مارگو برای برگزاری بهترین عروسی، با خرابکاریهایی مثل کیک عروسی خرابشده، حمله تمساح و سوءتفاهمهایی درباره خیانت اولیور، به هرجومرج میرسد. فیلم با طنز و موسیقی مثل «Islands in the Stream»، به موضوعات خانواده، ارتباطات ناسالم و عشق میپردازد، اما به دلیل داستان قابلپیشبینی، کمدی پراکنده و رابطه عاشقانه غیرقابلباور جیم و مارگو، نقدهای متوسطی با امتیاز ۴۷٪ در راتن تومیتوز دریافت کرده است.
خلاصه داستان: فیلم «دوست» یک درام آمریکایی به کارگردانی اسکات مکگی و دیوید سیگل، اقتباسی از رمان سال ۲۰۱۸ سیگرید نونز است. آیریس (نائومی واتس)، نویسندهای منزوی در نیویورک، پس از مرگ ناگهانی دوست معلم خصوصی والتر (بیل مری)، با ارثیهای غیرمنتظره مواجه میشود: آپولو، یک سگ عظیمالجثه گریت دین. آپولو با تخریب مبلمان و ایجاد مشکلات، از جمله اخطار تخلیه آپارتمان، زندگی آرام آیریس را به هم میریزد. با این حال، آیریس بهتدریج با این سگ پیوند عاطفی برقرار میکند و از طریق او با گذشتهاش، از جمله رابطه پیچیده با والتر و انتخابهای بحثبرانگیز او در زندگی و مرگ، کنار میآید. فیلم با بازیهای قوی واتس و سگ آپولو (بینگ)، فیلمبرداری زیبای نیویورک و مضامین عمیق غم، دوستی و شفای عاطفی، مورد تحسین قرار گرفته، اما به دلیل ریتم کند و پایانهای متعدد، نقدهای متوسطی با امتیاز ۸۲٪ در راتن تومیتوز دریافت کرده است.
خلاصه داستان: فیلم «عصر الکتریسیته» یک ماجراجویی علمیتخیلی آمریکایی به کارگردانی آنتونی و جو روسو و اقتباسی از رمان مصور سایمون استالنهگ است. در یک نسخه جایگزین از دهه ۱۹۹۰، پس از جنگ ویرانگر بین انسانها و رباتها، میشل (میلی بابی براون)، نوجوانی یتیم، با پدرخوانده بیتفاوتش تد زندگی میکند. او که معتقد است برادرش کریستوفر در تصادفی سالها پیش مرده، با ربات مرموزی به نام کاسمو که به نظر میرسد توسط کریستوفر کنترل میشود، روبهرو میشود. میشل برای یافتن برادرش، با کیتس (کریس پرت)، یک قاچاقچی، و ربات طنزش هرمان همراه میشود. آنها وارد منطقه ممنوعه، بیابانی که رباتهای تبعیدشده زندگی میکنند، میشوند و با متحدان رباتیک جدید و توطئهای شوم درباره ناپدید شدن کریستوفر مواجه میشوند. فیلم با بودجه ۳۲۰ میلیون دلاری، جلوههای بصری خیرهکننده اما داستان ضعیف و شخصیتپردازی سطحی دارد و با امتیاز ۱۴٪ در راتن تومیتوز، نقدهای منفی دریافت کرده است.
خلاصه داستان: فیلم «ارزیابی» یک تریلر علمیتخیلی به کارگردانی فلور فورچون در اولین تجربه کارگردانی بلند خود است که در آیندهای نزدیک و دیستوپیایی رخ میدهد، جایی که به دلیل فروپاشی زیستمحیطی و کمبود منابع، والدگری تحت کنترل شدید دولت است. میا (الیزابت اولسن) و آرین (هیمیش پاتل)، زوجی موفق، برای دریافت مجوز فرزندآوری، باید ارزیابی هفتروزهای را توسط ویرجینیا (آلیشا ویکاندر)، مامور دولتی سرد و مرموز، پشت سر بگذارند. ویرجینیا با آزمونهایی عجیب، از جمله تقلید رفتارهای کودکانه و ایجاد موقعیتهای تنشزا، رابطه میا و آرین را به چالش میکشد و ناامنیهای عمیق آنها را آشکار میکند. این آزمون به کابوسی روانشناختی تبدیل میشود که پایههای رابطه آنها و باورشان به جامعه را متزلزل میکند. فیلم با بازیهای قوی، بهویژه ویکاندر و اولسن، و فضای بصری سرد، به موضوعات والدگری، کنترل اجتماعی و شکنندگی انسان میپردازد، اما به دلیل روایت سردرگم و پایانبندی طولانی، نقدهای متوسطی با امتیاز ۸۳٪ در راتن تومایتوز دریافت کرده است.
خلاصه داستان: فیلم «شوالیههای آلتو» یک درام جنایی بیوگرافیک آمریکایی به کارگردانی بری لوینسون و نویسندگی نیکلاس پیلیج است. داستان در نیویورک دهه ۱۹۵۰ رخ میدهد و حول رقابت دو رئیس مافیای بدنام، فرانک کاستلو و ویتو جنووزه (هر دو با بازی رابرت دنرو)، میچرخد. این دو که زمانی دوستان صمیمی بودند، به دلیل حسادتهای کوچک و خیانتهای پیدرپی، وارد مسیری مرگبار میشوند که مافیا و تاریخ آمریکا را تغییر میدهد. در سال ۱۹۵۷، جنووزه دستور ترور کاستلو را میدهد، اما کاستلو که از خونریزی خسته شده، پس از این حادثه تصمیم به کنارهگیری از دنیای زیر میگیرد. فیلم با بازی دبرا، کاترین ناردوچی و کاسمو جارویس، به موضوعات قدرت، خیانت و پایان یک دوره میپردازد، اما به دلیل تقلید از فیلمهای مافیایی مانند «رفقا خوب» و «کازینو»، روایت ضعیف و دو نقشآفرینی نهچندان متمایز دننیرو، نقدهای متوسطی دریافت کرده و با بودجه ۴۵ میلیون دلاری، تنها ۹.۳ دلار فروش جهانی داشت.
خلاصه داستان: فیلم «بازیگر» یک درام جنایی-رازآلود آمریکایی به کارگردانی دوک جانسون و اقتباسی از رمان «حافظه» نوشته دونالد ای. وستلیک است. پل کول (آندره هالند)، بازیگر نیویورکی، پس از ضربوشتم شدید در اوهایوی دهه ۱۹۵۰، حافظهاش را از دست داده و در شهری کوچک و مرموز سرگردان میشود. او که تنها میداند آپارتمانی در نیویورک دارد، در یک چرمسازی کار میکند و با ادنا (جما چان)، طراح لباس محلی، رابطهای عاشقانه آغاز میکند. با بازگشت تدریجی تکههایی از گذشتهاش، پل به نیویورک برمیگردد تا هویتش را بازیابد، اما زمان گریزپا و ظاهرها فریبندهاند و مشخص نیست کدام هویت او واقعی است. بازیگران مکمل، از جمله می کالاموی، توبی جونز و تریسی اولمن، هر یک چند نقش ایفا میکنند و به فضای سورئال و رویاگونه فیلم میافزایند. فیلم با فیلمبرداری مهآلود، موسیقی ریچارد رید پری و بازی درخشان هالند، به موضوعات هویت، انزوا و بازآفرینی خود میپردازد، اما به دلیل روایت مبهم و ریتم کند، نقدهای متوسطی با امتیاز ۷۸٪ در راتن تومیتوز دریافت کرده است.