خلاصه داستان: فیلم «کالبد شکافی من» (My Autopsy) داستان یک زن جوان به نام «میا» را روایت میکند که پس از مرگ مرموز پدرش، خود را درگیر یک پروندهی پیچیدهی قتل میبیند. او که یک پاتولوژیست تازهکار است، با استفاده از دانش و مهارتهای خود در زمینهی کالبدشکافی، سرنخهای پنهانی را کشف میکند که او را به حقایق تکاندهندهای در مورد گذشتهی خانوادگیاش و یک شبکهی فساد در شهر محل زندگیاش میرساند. در طول تحقیقات، او نه تنها با دشمنان خطرناکی روبرو میشود، بلکه با اسرار تاریکی که سالها پنهان مانده بود نیز مواجه میشود.
خلاصه داستان: فیلم موزیک و لیریکس (Music and Lyrics) داستان الکس فلچر (هیو گرانت) را روایت میکند، خواننده مشهور دهه هشتاد میلادی که اکنون در حاشیه قرار گرفته و برای اجرای برنامه در یک مسابقه تلویزیونی دعوت میشود. او برای نوشتن یک ترانه جدید با سوفی فیشر (درا دیمیل)، منشی گلفروشی که استعداد شعرنویسی دارد، همکاری میکند. این دو با هم ترانهای میسازند که نه تنها شانس الکس را برای بازگشت به عرصه موسیقی زنده میکند، بلکه جرقه یک رابطه عاشقانه بین آنها را نیز میزند.
خلاصه داستان: فیلم «تعدد» (Multiplicity) که در سال 1996 ساخته شده، داستان مردی به نام مایکل کیتون را روایت میکند که از شغل و زندگی خسته شده و برای اینکه بتواند هم به کارش برسد و هم به خانوادهاش، تصمیم میگیرد با تکنولوژی کلونینگ، نسخههای متعددی از خودش بسازد. اما به زودی نسخههای جدید او که هر کدام ویژگیهای شخصیتی متفاوتی دارند، کنترل اوضاع را از دستش خارج میکنند و زندگیاش را به آشوب میکشند.
خلاصه داستان: فیلم «آقای مامان» داستان جک باتر (مایکل کیتون) را روایت میکند که پس از اخراج از کار، همسرش کارول (تیری ادی) به سر کار بازمیگردد و او مسئولیت نگهداری از سه فرزند کوچکشان را بر عهده میگیرد. جک که تجربهای در امور خانه و نگهداری از بچهها ندارد، به سرعت با چالشهای طنزآمیزی مواجه میشود که زندگی خانوادگی آنها را دستخوش تغییرات اساسی میکند.
خلاصه داستان: در فیلم «آقای بین در تعطیلات»، آقای بین برای اولین بار به یک سفر تابستانی به جنوب فرانسه میرود تا از آفتاب و دریا لذت ببرد. او در طول مسیر با پسری به نام امیل و پدرش آشنا میشود و بهطور ناخواسته باعث جدایی آنها از هم میشود. حالا آقای بین باید با همان شیوههای عجیب و غریب و البته خندهدار خود، راهی برای پیدا کردن امیل و جبران اشتباهش پیدا کند.
خلاصه داستان: فیلم مراکش محصول سال ۱۹۳۰، داستان عاشقانهای را روایت میکند که در آن یک سرباز فرانسوی (گری کوپر) در مراکش با یک خواننده کابارهای (مارلنه دیتریش) ملاقات میکند و عشقی پرشور و جنونآمیز را تجربه میکنند که با چالشهای اجتماعی و فرهنگی همراه است.
خلاصه داستان: پس از وقایع فیلم قبلی، جیمز باند مأموریت مییابد تا یک محموله از موشکهای ماهریکر را که از یک کشتی بریتانیایی به سرقت رفته، ردیابی کند. تحقیقات او او را به سمت میلیاردری خیریه به نام هوگو دراکس میکشاند که در تلاش برای ساختن یک جامعه ایدهآل در فضا است. باند با همکاری دکتر هالی گودهد، کارمند ناسا، درمییابد که دراکس قصد دارد با پرتاب یک کشتی فضایی، نسل بشر را با گازی کشنده از بین ببرد و نژاد برگزیده خود را در فضا مستقر کند. باند باید با نابودی سلاحهای شیمیایی و سفینه فضایی دراکس، نقشههای شیطانی او را خنثی کند.
خلاصه داستان: فیلم «مایل نور ماه» (Moonlight Mile) داستانی عمیق و احساسی را روایت میکند که در سال ۲۰۰۲ بر روی پرده سینماها نقش بست. این درام درباره مرد جوانی به نام جو ناست (با بازی درخشان جیک جیلنهال) است که پس از به قتل رسیدن نامزدش، دایانا، در یک تیراندازی بیمعنا در پستخانه، با غم و اندوهی عظیم دست و پنجه نرم میکند. جو به همراه والدین دایانا به شیکاگو سفر میکند تا در مراسم تشییع جنازه شرکت کند، اما در آنجا با چالشهای پیچیدهای روبرو میشود. او نه تنها باید با غم شخصی خود کنار بیاید، بلکه باید نقشی را بازی کند که خانواده دایانا از او انتظار دارند، در حالی که با دختری به نام ال (با بازی الیزابت شو) آشنا میشود که زندگی تازهای را برای او رقم میزند. این فیلم به خوبی تضاد بین اندوه واقعی و انتظارات اجتماعی را به تصویر میکشد و مسیری را دنبال میکند که جو برای یافتن خود و معنای زندگی پس از یک تراژدی طی میکند.
خلاصه داستان: فیلم داستان پسری نوجوان به نام تریپ را روایت میکند که برای فرار از زندگی کسلکنندهاش در یک شهر کوچک، با ساختن یک کامیون هیولاپسند که با یک موجود دریایی کوچک به نام کریپ که در مخزن بنزینش پنهان شده، کار میکند. وقتی کریپ توسط یک شرکت نفتی شرور که به دنبال اوست، تهدید میشود، تریپ و دوستانش باید با همکاری یکدیگر، کامیون هیولایی را به موتوری قدرتمند تبدیل کنند تا از موجود و شهرشان محافظت کنند.
خلاصه داستان: در فیلم «خانم پتیگرو زندگی میکند» که در سال ۱۹۴۰ در لندن اتفاق میافتد، یک پیشخدمت بیکار و درمانده به نام گوئن پتیگرو بهطور اتفاقی به عنوان منشی برای یک بازیگر زن سرگردان به نام دلیسی لا فورت استخدام میشود. او در طول یک روز پرآشوب، وارد دنیای پرزرق و برق جامعه بوهمینشین لندن میشود و با استفاده از تجربیات و شایستگیهای پنهان خود، نه تنها به حل مشکلات دلیسی کمک میکند، بلکه برای اولین بار در زندگی خود نیز شانس عاشقانه و شادی را تجربه میکند.