خلاصه داستان: فیلم نیمهمستند «نیشکر» (Sugarcane) به کارگردانی جولیان براویس نویگات و امیلی کاسی، به بررسی تاریخچه ویرانگر آزار و اذیت و آزار کودکان در مدارس شبانهروزی بومیان کانادا میپردازد. این اثر با تمرکز بر تحقیقات جاری در یک مدرسه سابق در ویلیامز لیک و داستان شخصی یکی از بازماندگان، نشان میدهد که چگونه این سیستمهای آموزشی با هدف حذف فرهنگ بومیان، باعث ایجاد تروماهای نسلی شدهاند. «نیشکر» با روایت صریح و دستاول خود، گذشتهای دردناک را برملا میکند که همچنان بر جوامع بومی تأثیر میگذارد و در عین حال، گواهی بر مقاومت و روند بهبود آنهاست.
خلاصه داستان: در فیلم «آنیکا بنتزن: خبرنگار جنایی - سکس در استودیو»، آنیکا بنتزن، خبرنگار مشهور و جسور، برای پوشش یک قتل پر سر و صدا به استودیوی تلویزیون ملی سوئد فراخوانده میشود. جسد یک زن جوان در اتاقک شیشهای استودیو پیدا شده و این پرونده به سرعت به یک معمای پیچیده تبدیل میشود. در حالی که آنیکا در تلاش برای کشف حقایق پشت پرده این جنایت است، با فساد، روابط پنهانی و خطراتی روبرو میشود که نه تنها حرفهاش، بلکه زندگی شخصی و امنیت خانوادهاش را نیز به مخاطره میاندازد.
خلاصه داستان: فیلم «تسلیم» (Submission) در سال 2018 به کارگردانی «استیون ریدلی» ساخته شده است. داستان فیلم درباره یک نویسنده به نام «تد کرافورد» (با بازی «استنلی توچی») است که با مشکلات مالی روبرو شده و برای تامین معاش خانوادهاش، مجبور به تدریس در دانشگاه میشود. او در کلاس ادبیات خود با دانشجویی به نام «ایریس» (با بازی «اودیا راش») آشنا میشود که استعداد ادبی درخشانی دارد. تد که تحت تأثیر نوشتههای ایریس قرار گرفته، به او نزدیک میشود و رابطهای نامشروع بین آنها شکل میگیرد. این رابطه پیامدهای ویرانگری برای هر دو طرف به همراه دارد و زندگی حرفهای و شخصی تد را در معرض نابودی قرار میدهد.
خلاصه داستان: فیلم «Stronger» داستان واقعی جف باومن (با بازی جیک جیلنهال) را روایت میکند که در حمله تروریستی ماراتن بوستون در سال 2013، هر دو پای خود را از دست میدهد. این فیلم بر تلاشهای او برای بازگشت به زندگی عادی و تبدیل شدن به نمادی از مقاومت و امید برای قربانیان و بازماندگان این حادثه تمرکز دارد.
خلاصه داستان: فیلم سینمایی "Thinner" که در سال 1996 ساخته شده است، داستان وکیلی به نام بیلی هالکوم را روایت میکند که به دلیل تصادف با یک کولی، توسط پیرمردی نفرین شده و به طرز عجیبی لاغر و نحیف میشود. بیلی برای رهایی از این نفرین که به سرعت او را به سمت مرگ پیش میبرد، به دنبال راهی برای بازگرداندن وزن از دست رفتهاش است و در این مسیر با چالشهای فراوانی روبرو میشود.
خلاصه داستان: فیلم سگهای ولگرد داستان یک خانواده فقیر را روایت میکند که در حومه شهر تایپه در تایوان زندگی میکنند. پدر خانواده، چن چیلد، کارگر سادهای است که به دلیل بیکاری و مشکلات مالی، در یکی از روزها بهطور ناگهانی ناپدید میشود. همسر او، یو، که از این موضوع بیخبر است، به همراه چهار فرزندش در فقر و تنگدستی زندگی میکند و برای تأمین معاش خانواده دست به هر کاری میزند. در همین حال، چن چیلد در یک شغل موقت در یک پارک مشغول به کار است و با دیدن خانوادهاش از دور، درد و رنج آنها را مشاهده میکند اما نمیتواند آشکارا به آنها بپیوندد.
خلاصه داستان: فیلم «زندگی کن» (Stay Alive) در سال 2006، داستان گروهی از نوجوانان علاقهمند به بازیهای ویدیویی را روایت میکند که نسخهای مرموز و آزمایشی از یک بازی ترسناک به نام «زندگی کن» را پیدا میکنند. آنها با شروع بازی، خود را در دنیایی خشن و واقعی مییابند که در آن هر کاری که در بازی انجام میدهند، عواقب واقعی و مرگباری در دنیای بیرون دارد. به زودی، یکایک بازیکنان به طرز فجیعی به قتل میرسند و آنها متوجه میشوند که بازی، ارواح قربانیان یک قاتل سادیستی به نام «کنتس» را احضار کرده است و برای زنده ماندن، باید قوانین بازی را تغییر دهند.
خلاصه داستان: فیلم «ستارهگرل» (Stargirl) داستان لئو بوراک (لیو شرایبر) را روایت میکند که پس از مرگ همسرش در یک تصادف رانندگی، به همراه پسرش کارل (گراهام مکتیمنیش) به یک شهر کوچک در آریزونا نقل مکان میکند. آنها در آنجا با دختری عجیب و غریب به نام استارگرل (جولیا رابرتز) آشنا میشوند که با رفتارهای غیرمعمول و سبک زندگی آزادانهاش، زندگی آنها را برای همیشه تغییر میدهد.
خلاصه داستان: ستارگیت یک فیلم علمی-تخیلی محصول سال 1994 است که داستان یک تیم نظامی و محققان را روایت میکند که از طریق یک دستگاه باستانی به نام "ستارگیت" به سیارهای دیگر سفر میکنند. در آنجا با تمدنی مواجه میشوند که توسط موجوداتی شبیه به خدایان مصر باستان اداره میشود و باید با آنها مبارزه کنند.
خلاصه داستان: فیلم سینمایی سوبیبور بر اساس داستان واقعی قیام یکی از اردوگاههای مرگ نازیها در سال ۱۹۴۳ ساخته شده است. این فیلم داستان الکساندر پچرسکی، سرباز روس را روایت میکند که پس از اسارت به اردوگاه سوبیبور منتقل میشود. او با دیدن وحشتهای این اردوگاه، نقشهای برای شورش و فرار گروهی از زندانیان طراحی میکند. در این میان، او با یک زندانی یهودی به نام فیلیپ و همچنین یکی از نگهبانان زن به نام هِدِویگ روابطی پیدا میکند که به او در اجرای نقشه کمک میکنند. فیلم با جزئیات دقیق، تلاشهای دشوار و خطرناک این گروه برای سازماندهی شورش و نجات جان صدها زندانی را به تصویر میکشد.