خلاصه داستان: فیلم «همسران اول» داستان سه زن به نامهای آنی، بروک و الیز را روایت میکند که همسرانشان آنها را به خاطر زنان جوانتر ترک کردهاند. این سه زن که در ظاهر زندگیهای متفاوتی دارند، پس از سالها دوباره با هم متحد میشوند تا انتقام خود را از شوهران خیانتکارشان بگیرند و با تشکیل یک گروه حمایتی، نقشهای برای بازپسگیری حق ازدسترفتهشان طراحی میکنند.
خلاصه داستان: فیلم «گلهای جنگ» به کارگردانی ژانگ ییمو، داستانی دراماتیک و تاریخی را در سال ۱۹۳۷ و در بحبوحه جنگ دوم چین و ژاپن روایت میکند. داستان با ورود یک آمریکایی به نام جان میلر به یک کلیسای کاتولیک در نانجینگ آغاز میشود که قصد دارد جسد کشیش کلیسا را دفن کند. با محاصره شهر توسط ارتش ژاپن، این مکان به پناهگاهی برای گروهی از دختران جوان دانشآموز و شش رقصنده حرفهای تبدیل میشود که به دنبال پناه هستند. در این فضای محدود و پرتنش، جان میلر با دیدن رنج و مظلومیت این زنان و دختران، کمکم از خودخواهی فاصله گرفته و برای محافظت از آنها در برابر سربازان ژاپنی، نقش یک قهرمان را بازی میکند. او در نهایت با به خطر انداختن جان خود، تلاش میکند تا آنها را از این مخمصه نجات دهد.
خلاصه داستان: داستان فیلم «وداع» (The Farewell) درباره دختری چینی-آمریکایی به نام بیلی (با بازی آوا دوورناک) است که برای دیدار آخر با مادربزرگش که در چین به سر میبرد و به بیماری سرطان مبتلا شده، به زادگاهش سفر میکند. او درمییابد که خانوادهاش تصمیم گرفتهاند حقیقت بیماری مادربزرگ را از او پنهان کنند و تنها یک عروسی ساختگی برای آخرین دیدارشان ترتیب دهند. بیلی با چالشهای فرهنگی و اخلاقی بین دو فرهنگ شرقی و غربی دست و پنجه نرم میکند و در نهایت با این واقعیت که چگونه عشق واقعی میتواند در پس یک دروغ بزرگ پنهان شود، کنار میآید.
خلاصه داستان: فیلم «مبارز» (The Fighter) داستان واقعی مبارز مشتزنی به نام میکی وارد (با بازی مارک والبرگ) را روایت میکند که در سایه برادر ناتنیاش، دیکی اکلند (با بازی کریستین بیل)، که زمانی قهرمان مشتزنی بود و اکنون به مواد مخدر اعتیاد دارد، تلاش میکند تا به قهرمانی جهان دست یابد. میکی در این مسیر پر فراز و نشیب با چالشهای خانوادگی، اعتیاد برادر و فشارهای روانی دست و پنجه نرم میکند و در نهایت با حمایت نامزد جدیدش و تلاش خود، موفق به کسب عنوان قهرمانی میشود.
خلاصه داستان: فیلم چشم (The Eye) داستان دختری نابینا به نام ویرا را روایت میکند که پس از عمل پیوند قرنیه، بینایی خود را به دست میآورد اما به جای دیدن دنیای واقعی، شروع به دیدن ارواح و موجودات ماوراءالطبیعه میکند. او برای یافتن منشأ این قرنیهها و دلیل این پدیده عجیب، به همراه پزشکش راهی سفری پرچالش میشود و در این مسیر با ترسهای عمیق و حقایق تکاندهندهای روبرو میشود.
خلاصه داستان: فیلم «بت سقوطکرده» داستان یک پسر بچه به نام فیلیپ است که خدمتکار سفارت بریتانیا در لندن را که به نظر میرسد یک قهرمان بینقص است، میپرستد. وقتی پسر متوجه میشود که قهرمانش درگیر یک رابطه پیچیده و خطرناک شده و در نهایت متهم به قتل میشود، دنیای معصومانهاش فرو میریزد و او باید بین وفاداری کورکورانه و حقیقت تلخی که درکش برایش دشوار است، دست و پنجه نرم کند.
خلاصه داستان: مردگان شیطانی فیلمی ترسناک محصول سال ۱۹۸۱ است که داستان گروهی از دانشجویان را روایت میکند که به کلبهای جنگلی سفر میکنند و به طور تصادفی با خواندن متنی از کتاب مردگان، ارواح شیطانی را احضار میکنند که شروع به تسخیر و کشتار آنها میکنند.
خلاصه داستان: فیلم «ساعات خالی» داستان پسر جوانی به نام کریس را روایت میکند که در تابستان سال ۲۰۱۳ به جزیرهای دورافتاده در سواحل انگلستان سفر میکند تا در یک هتل متروکه به عنوان نگهبان کار کند. او در آنجا با زنی به نام آن مواجه میشود که به نظر میرسد همسرش به طرز مرموزی ناپدید شده است. کریس به تدریج درگیر رازهای پیچیدهای میشود که بین گذشته و حال در جریان است و تلاش میکند تا حقیقت ماجرا را کشف کند.
خلاصه داستان: فیلم The Endless در سال 2017، داستان دو برادر به نامهای جاستین و آرون را روایت میکند که سالها پیش از یک فرقه فضایی به نام "کمپ ابدیت" گریختهاند. آنها که زندگی عادی را تجربه میکنند، پس از دریافت یک بسته مرموز از سوی اعضای سابق فرقه، ترغیب میشوند تا برای یک آخر هفته به آنجا بازگردند. بازگشت آنها به کمپ، خاطرات قدیمی را زنده میکند، اما به زودی متوجه میشوند که این فرقه بسیار عجیبتر و خطرناکتر از آن چیزی است که به خاطر میآوردند. آنها در مییابند که اعضای کمپ در یک حلقه زمانی گرفتار شدهاند و باید انتخاب کنند که آیا به این زندگی مرموز بپیوندند یا دوباره فرار کنند، در حالی که با حقایق تکاندهندهای در مورد فرقه و رهبر آن مواجه میشوند.
خلاصه داستان: فیلم «اگر» (If) داستان دختری جوان به نام وایتی را روایت میکند که پس از مرگ مادرش، با پدرش که یک جراح مغز و اعصاب است، در یک آپارتمان زندگی میکند. وایتی در دنیایی از افکار و خیالات خود غرق شده و با مشکلاتی نظیر بیخوابی و اضطراب دست و پنجه نرم میکند. او در این مسیر با دوستان خیالیاش که موجوداتی کارتونی هستند، ارتباط برقرار میکند و سعی در درک و پذیرش احساساتش دارد. در این میان، او با پسری به نام کانر که او نیز با مشکلات مشابهی دست و پنجه نرم میکند، آشنا میشود و این آشنایی به او کمک میکند تا با واقعیتهای زندگی و غم از دست دادن عزیزان کنار بیاید.