خلاصه داستان: ازال و کنعان عاشق یکدیگر هستند و در شهر کوچکی کنار دریا زندگی میکنند. آنها در آستانه ازدواج هستند و رؤیای یک زندگی ساده و شاد را در سر میپرورانند. اما با ورود وکسل دمیر، مردی ثروتمند و قدرتمند که شیفته هازال میشود، همه چیز تغییر میکند. وکسل برای به دست آوردن هازال دست به هر کاری میزند و زندگی عاشقانه او و کنعان را به کابوسی تبدیل میکند.
این سریال پر از عشق، خیانت و انتقام است و سرنوشت شخصیتها بارها به شکل غافلگیرکنندهای تغییر میکند.
خلاصه داستان: خلیلابراهیم وقتی بچه بود بخاطر دشمنی خونی، پدرش را از دست داده و به اجبار راهی استانبول میشود ولی بیست سال بعد بعنوان یک جوان خوشتیپ و قوی به زادگاهش کارادنیز باز میگردد. آن جا با دختری به اسم یاسمین که دوستش دارد ازدواج میکند و زندگی جدیدش را تشکیل میدهد ولی اتفاقاتی که میافتد اجازه این کار را نمیدهد و خلیلابراهیم وارد مسیر انتقام میشود ولی زندگیش با دیدن زینب که عضوی از خانوادهی لتوهاست، به کلی تغییر میکند…
خلاصه داستان: این سریال داستان زندگی در هم تنیدهی خدمتکاران و صاحبکارانشان در یک مجتمع بوتیک در یکی از محلههای بالاشهر استانبول را نقل خواهد کرد و شاهد پرتگاه بزرگی که بین بالانشینها و پاییننشینها هست، خواهیم بود. داستانهایی از عشق، رازها و سه زن که با وجود هر چیزی با حمایت از همدیگر به زندگیشان ادامه میدهند، داستانهایی که گاهی خندهدار هستند و گاهی غصهدار…
خلاصه داستان: یون هه جین (Shin Min Ah) یک دندان پزشک، زنی زیبا و باهوش است. او پس از گذراندن موانع مختلف و بهم خوردن برنامه و اهداف زندگیش، به روستای ساحلی گونگجین می رود و در آنجا با آقای هونگ آشنا می شود. هونگ دو شیک (Kim Seon Ho) که در روستا به آقای هونگ معروف است در ظاهر بدون شغل و بیکار است اما استاد انجام دادن کارهای مختلف و عجیب است و هر کسی در روستا به کمک نیاز داشته باشد او همواره برای رفع مشکل حضور دارد…
خلاصه داستان: سریال درباره متخصصین حرفه ای است که توسط FBI گرد هم میان تا یک قاتل زنجیره ای را گیر بیاندازند..یک تفاوت اصلی این سریال با سریالهای پلیسی این است که آن اتفاقی که شما فکر می کنید می افته اتفاقا نمی یفته ... بیشتر از اینکه به تجهیزات وابسته باشه به قدرت های فردی و روانی افراد وابسته هست..بر روی شخصیت ها و رابطه اونها تاکید زیادی شده و تقریبا همه شخصیت ها جذاب هستند...و در پایان کلیت سریال برای کسانی که از رشته روانشناسی جنایی اطلاعی ندارند یا می خواهند اطلاع پیدا کنند بسیار جذاب است چون رویه ای کاملا متفاوت برای کشف جرم را به ما نشان میدهد...
خلاصه داستان: زندگی اینجی که با پدربزرگ و برادر غیرتیش زندگی میکنه با تصادفی که میکنه عوض میشه. این تصادف اونو با هان و خانوادهی مرموزش آشنا میکنه. هان همراه خواهرش که زندگیش پر از وسواسهای مختلفه و گلبن که ترس از دست دادن خواهر برادرانش رو داره زندگی میکنه. آیا عشق قدرت اینو داره که با وجود تمام مشکلات مانع از جدایی اینجی و هان بشه… (داستان این سریال براساس واقعیت است)
خلاصه داستان: داستان درباره یه جراح نابغه به اسم هان یی-هان است که بعد از یه عمل جراحی که به اشتباه باعث مرگ یه مریض میشه، همهچیز رو از دست میده و وکیل میشه. اون که قبلاً متخصص جراحی عمومی و قلب بوده، حالا روی پروندههای جنایی پزشکی کار میکنه. یی-هان با یه دادستان به اسم گئوم سوک-یونگ که به خاطر همون عمل، برادر و عشقش رو از دست داده، همراه میشه تا با آدمای قدرتمندی که فکر میکنن با پول و قدرت میتونن زندگی آدما رو بخرن، مبارزه کنن. این سریال پر از هیجان، انتقام و لحظههای احساسیه که دادگاه رو مثل یه اتاق عمل نشون میده.
خلاصه داستان: "دیوا" داستان لی یونگ رو روایت میکنه، یه غواص حرفهای که بهش لقب "دیوای غواصی" دادن و مهارت، زیبایی و شخصیتش همه رو جذب میکنه. تنها چیزی که اذیتش میکنه دوری از دوست صمیمیش سو-جین هست. بعد از اینکه میفهمه سو-جین بهخاطر عملکرد ضعیفش میخواد بازنشسته بشه، پیشنهاد غواصی دو نفره میده. توی یه تصادف عجیب، سو-جین غیبش میزنه و لی یونگ زنده میمونه، ولی حافظهش رو از دست میده. کمکم با برگشتن حافظهش، چیزای عجیبی از سو-جین یادش میاد و میل شدیدش به نگه داشتن جایگاهش بهعنوان دیوا، اون رو به سمت جنون میبره. این فیلم پر از هیجان، معما و پیچشهای روانشناختیه.