خلاصه داستان: کدخدا و مش باقر تصمیم می گیرند لیلا را به عقد عین الله درآورند اما صمد دخالت می کند. لیلا را می گیرد و با هم به شهر می گریزند. در آنجا آنها با یک زوج سامی و لیلی آشنا می شوند که دقیقاً شبیه آنها هستند و جای خود را عوض می کنند. حالا صمد و...
خلاصه داستان: صمد موهای غول پیکری را می سوزاند که باعث می شود یک غول 8000 ساله از زندانش آزاد شود. غول بز را خورد و لیلا را نیز برای صمد ربود که باعث شد پدرش از صمد شکایت کند و او را به زندان بفرستد اما او...
خلاصه داستان: خلاصه داستان: قاسم خان [اکبر خواجوی] فکر میکرد که مالک بخشی از اقیانوس است و بر سر حقوق ماهیگیری با چند ماهیگیر درگیر شد. همه به دعوا پیوستند و پس از متفرق کردن ماهیگیران توسط افراد قاسم خان، آنها را مصادره کردند...
خلاصه داستان: رضا موتوری که تظاهر به دیوانگی کرده است با کمک یکی از دوستانش از آسایشگاه فرار می کند و به یک کارخانه دستبرد می زند. پس از آن، نویسنده جوانی که دقیقاً شبیه رضا است، به آسایشگاه سر میزند تا درباره زندانیان بنویسد. او آنجاست...
خلاصه داستان: معلمی فرهیخته و متواضع به شهری جدید و شغلی جدید در ایران پیش از انقلاب می رسد. او عاشق یک زن جوان سخت کوش و محروم می شود که از مادر پیرش پرستاری می کند و برادر جوانش را بزرگ می کند...
خلاصه داستان: پسر جوانی (بهروز وثوقی) که آرزوی رفتن به آمریکا را در سر می پروراند، سعی می کند با سرقت آن پول را مدیریت کند، سپس یک روز با دختری ثروتمند (گوگوش) آشنا می شود.
خلاصه داستان: رضا و مادرش ماه بانو با خانواده حسین معروف به خان بابا رابطه خوب و نزدیکی دارند. رضا وقت خود را با چنگیز پسر خانواده حسین می گذراند و به خواهرش مینو علاقه مند است.
خلاصه داستان: رحمت راننده است اما همسرش از شغلش راضی نیست. این رابطه آنها را خراب می کند و باعث می شود همیشه با هم دعوا کنند اما وقتی داش غلام دخالت می کند همه چیز تغییر می کند.
خلاصه داستان: اکبر، نادر، عباس و رضا که از کودکی با هم دوست هستند، همه می خواهند به یک آرزو برسند. عباس و نادر یونیفورم پوشیده اند، اکبر به باند قاچاق عمویش میپیوندد و رضا که فلج است، آرزو نمیکند...